![]() |
![]() |
|
| كۆمهڵایهتی،رامیاری و مافهکانی مرۆڤ(اجتماعی، سیاسی و حقوق بشر) |
|
بازگشت دوباره "چه گوارا " به جهان · علی دلیری ۷7 سال از روزى كه اسطوره انقلابی توده های زحمتکش جهان در بوئنوس آيرس متولد شد و هنوز ارنستو گوارا بود، نه چه گوارا و ۳۷ سال از روزى كه در سانتاكروز با شليك گلوله اى به قلب اش جان باخت، گذشته اما او هنوز زنده است! زندگى انقلابى «چه» پيش از تولدش آغاز شد. آن زمانى كه «ارنستو گوارا لينچ» و «سليا دولاسرنا» - پدر و مادر چه _ با هم آشنا شدند. پدر چه گوارا، ايرلندى بود و مادرش اسپانيايى. اين خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرايش هاى شديد چپ و تمايلات آزاديخواهانه بودند. نهم اكتبر سال 2005 مصادف بود با سي وهفتمین سالگرد كشته شدن ارنستو چهگوارا انقلابي چپگراي آرژانتيني كه در زندگي خود و پس از مرگ نيز الهامبخش بسياري از جوانان « عصر انقلابها » بود. از شورشيان آمريكاي لاتين گرفته تا چريكهاي جنبش امل لبنان. امروز او براي ما فقط بخشي از تاريخ است اما چيزهايي كه او نيز مانند بسيار ديگر براي رفعشان جنگيد هنوز در جهان پابرجا هستند، فقر، بيسوادي، سلطهطلبي و سرمايهداري. حتي پيش از آنكه « ارنستو چهگوارا » ملقب به « چه » در 9 اكتبر 1967 و در جنگلهاي بوليوي پيشاپيش جوخة آتش بايستد، او براي نسل قبل از من يك اسطوره بود، نه فقط در آمريكاي لاتين كه در سراسر دنيا. همانند بسياري از داستانهاي حماسي، اديسه دكتر آرژانتيني گمنامي كه با دلكندن از حرفه، خانواده و سرزمين مادرياش، پاي در راه تحقق آرمان رهايي ستمديدگان عالم گذارد، با يك سفر آغاز شد. در 1956 او به همراه فيدل كاسترو و گروهي از همرزمانش سوار بر كشتي كوچكي به نام « گرانما » شد تا با سودايي جنونآميز عرض درياي كارائيب را به مقصد كوبا بپيمايد. 83 چريك دست خالي، ميخواستند فولگنيكو باتيستا ديكتاتور كوبا را سرنگون كنند. از بد حادثه آنها با كناره گرفتن در تله ساحلي دشمن در جهنمي غيرقابل تصور گرفتار آمدند و پس از برجاي گذاشتن تلفات بسيار، بازماندگان جنگيدند و با چنگ و دندان راهي به سوي « سيه را مانسترا » گشودند. دو سال و اندي بعد، پس از آنكه گوارا در عمليات موسوم به « گوريل » چشمههايي از مهارت و شجاعت بيمانند خود را به نمايش گذارد به فرماندهي شورشيان برگزيده شد. شورشياني كه كمي بعد با ورود به هاوانا، نام « انقلابيون » به خود گرفتند و تنها انقلاب سوسياليستي موفق قاره آمريكا را درست زير دماغ ايالات متحده تحقق بخشيدند. تصاوير آن روزها شكوهي هميشگي يافتند و در آن ميان تصوير « چه » قهرماني اساطيري را تداعي ميكرد كه در برابر يانكيها، خدايان قدرت و مكنت جهان، سينه سپر كرده بود. از ديد غريبان جايگاه او در انقلاب كوبا حتي والاتر از فيدل كاسترو بود تا آنجا كه به او لقب « مغز كاسترو » را دادند. اما از اينها بالاتر دگرديسي « چه » به صورت يك معلم اخلاق بود كه « بشريت نوين » را مبناي به هيچ انگاشتن نفسائيات و خلاصه كردن همه چيز در عشقورزي خالص به ساير همنوعان، مژده ميداد. بشريت نويني كه از نظر او بايد بر خرابههاي قسم كهنه و پوسيده خود بنا ميشد چنين شناختي بود كه او را واداشت تا يكبار ديگر راه سفر در پيش گيرد. اين بار « چه » طي وداعي پر رمز و راز از انقلاب گسست تا به تاريخ بپيوندد. ظاهراً او هميشه در تقلاي مبارزه با بيماري كهنه آسم به نظر ميرسيد اما در حقيقت آنچه روحش را آزرده ميساخت ظلم و بيداد حاكم بر زمين بود. سرانجام با اعدامش در « واله گرانده » در 39 سالگي اسطوره « چهگوارا » كامل شد. حالت مسيحگونه او پس از اعدام و بر بستر مرگ كه با چشماني همچنان هوشيار به ما مينگريست، آن فرياد لحظه آخر كه ميگفت: « شليك كنيد ترسوها! شما فقط يك چهگوارا را ميكشيد » گرچه هنوز در مورد اين جمله مرز ميان افسانه و حقيقت مبهم است. بينام و نشان به خاك سپرده شدنش، آن دستهايي كه پس از مرگ همچنان مشت كرده باقي مانده بودند و زخمي كه بر ساعدش نشسته بود و او را همسان قدسيان مصلوب ميساخت چنان كه قاتلانش را بيش از دوران حياتش به هراس ميافكند، همه اينها در عصر انقلاب و مبارزه ، داغي بود بر ياد مردماني كه مرگ يك قهرمان را باور نداشتند. اين چنين بود كه « چهگوارا » در فريادهاي جوانان سراسر دنيا طي سال هاي پاياني دهه 60 رستاخيز يافت مردم شيلي آن روزها همنوا با ساير مردم آمريكاي لاتين در امتداد خيابانهاي سانتياگوي شيلي ملتهبانه اين شعار را سر ميدادند: « NOLO VAMOS A OLVIDAR » نميگذاريم فراموش شود، بيش از سه دهه گذشته و قهرمان شهيد ما هنوز در يادها زنده است. البته نه آنطور كه بسياري از ما توقع داشتيم. حالا « چه » همهجا حاضر است. چهره آشنايش از روي فنجانهاي قهوه، تيشرتها، بطريهاي نوشيدني و پوسترهاي بزرگ به دنياي ما خيره شده، در حالي كه از زنگ جواهر فروشيها گرفته تا فرازهاي ترانههاي پاپ و راك و متال و از برنامههاي اپرا گرفته تا نمايشهاي مد، همهجا نام « چه » بهگوش ميرسد، دكتر سخاوتمندي كه زخمهاي سربازان دشمن را مرهم مينهاد، مبارز رنجوري كه عشق به زندگي را در خود زايل ميساخت تا مبادا از تمركزش بر نبرد بكاهد. فراموش شده پدري كه در نامهاي به فرزندش نوشت: « هميشه اين قابليت را در خود حفظ كن كه نسبت به هرگونه بيعدالتي نسبت به هر كس و در هر گوشه از عالم حساس باشي ». با اين حال در زمانهاي كه بنا به تبلیغات جهان سرمایه داری و نئولیبرالها ظاهرا آتش كمونيسم در چهار گوشة عالم فروكش نموده، نام او همچنان به عنوان سمبل عصيان و عامل برانگيزاننده تعصب انقلابي تودهها پابرجاست. شايد كسي بگويد اين فاصله « چه » با ماست كه آشكارا نسخه برداري يا تقليد از طريقت زندگياش را غيرممكن ميسازد و همين، سبب جذابيت و خواستني شدن چهگوارا ميگردد. اما آيا حقيقتاً « چه » همين بوده؟ يك شورشي دهه شصت كه با ژستهاي سينمايي، نطقهاي آتشين و مدلهاي مو و لباس، قلب مردم را تسخير ميكرده؟ آيا باور كردني است كه يكي از تنها دو شخصيت آمريكاي لاتين كه از سوي تايم در زمره 100 چهره تأثيرگذار قرن بيستم قرار گرفتهاند، چهگوارايي باشد كه به راحتي تا حد يك سمبل شورش و عصيان تنزل مرتبه داده ميشود، آن هم دقيقاً به اين خاطر كه ديگر خطري از جانب او احساس نميگردد؟ قديس سكولاري كه آماده جانفشاني شد چون حاضر به تحمل حربه جابه جايي و جعل حقايق تاريخي به قيمت سقوط مداوم مستضعفان عالم نبود. سود سرشاري كه با قلب ماهيت حقيقي « چه » به حساب كساني كه مسلماً اگر زنده بود، دشمنانش تلقي ميشدند، واريز شده ما را بر آن ميدارد كه در محبوبيت امروز او بیشتر بیاندیشیم. حتي اگر چنين بدبينيهايي را هم كنار بگذاريم من به خود اين اجازه را ميدهم كه پيامي جديد را به گوش برسانم. اين پيام يك هشدار است در مورد قهرمانان مرده. هشداري از اين بابت كه بار مسئوليت ما در قبال شهادت آنان بيش از اندازه بر دوش زندگي سنگيني ميكند. امروزه بيش از 3 ميليارد انسان، درست همين حالا و روي همين سياره حضور دارند، كه با روزي كمتر از 2 دلار روزگار ميگذارنند و هر بامداد تا شام چهل هزار كودك بر اثر بيماريهاي ناشي از سوء تغذيه از پاي درميآيند. يعني در ازاي هر پلك زدن شما، يك كودك گرسنه جان ميدهد. اين چيز تازهاي نيست، هميشه همينطور بوده. مشابه همين وضعيت وحشتناك بيعدالتي و نابرابري سبب شد كه « چه » نيم قرن پيش سفر خود را براي رويارويي با گلوله آغاز كند، در حالي كه خالق آن تصوير مسيح گونه در بوليوي انتظارش را ميكشيد قدرتهاي زمين بايد به اين حقايق اعتنا كنند؛ « به تصوير چه بر تيشرتهاي جواناني كه با ابراز علاقه نسبت به او خود را فريب ميدهند، عميقتر نگاه كنيد، چشمان چهگوارا همچنان شعلهورند، اينبار بيتابتر از قبل ... » • "چه "جاودانه شده است ... و حالا ۳۷ سال پس از مرگ ارنستو چه گوارا، تصوير او را در هر تجمعى مى بينيم. در آفريقا، آسيا، اروپا و حتى آمريكايى كه تلاش مى كرد مردمش از چهره چه و تفكراتش متنفر باشند، چه حالا نه تنها متعلق به كوبا، نه تنها متعلق به آمريكاى لاتين، كه اسطوره اى جهانى است. اين بود كه مسئولان كشور بوليوى عاقبت در سال ۱۹۹۶، نزديك به ۳۰ سال پس از مرگ چه، اعتراف كردند كه جسد او در فرودگاه پنهان شده و حاضرند آن را به خانواده اش تحويل دهند. د در راهپیمایی وجشن های اخیر اول ماه مه 2005 "روز جهانی کارگر "در اغلب نقاط جهان چه گوارا دوشادوش کارگران معترض در حرکت بود. در تمامی تظاهراتها و اعتراضات به سیستم سرمایه داری و ضد جهانی شدن استثمار انسانها این پرچم و تصویر افسانه ای چه گوارا است که لرزه بر اندام رژیم ها وتراست های سرمایه داری می اندازد. جنبش ضدجهانيسازي كه حيطه گستردهاي از گروههاي طرفدار محيط زيست، صلحطلبان و آنارشيستها به آن پيوستهاند، معتقد است كه دولتهاي ثروتمند و موسسات بينالمللي مثل صندوق بينالمللي پول، علايق تجاري و سياسي را وراي حقوق بشر قرار دادهاند. هدف اين جنبشها ديگر فقط اعتراض نيست، بلكه تقاضا براي رفع تمام مشكلاتي است كه مردم جهان با آنها مواجه هستند. اين جنبش درصدد تلاشي بسيار سخت و جدي جهت ساختن دنياي بهتر است و حضور جاودان"چه" و رهروانش همه جا این نوید را میدهد که دوران خواب خرگوشی انسانها به سر آمده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 22:51 توسط دلێر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 9:47 توسط دلێر |
|
|
" ئاسۆ " و " ئاشتی " داخران
ڕۆژنامهی کوردی - فارسی "ئاشتی" و ههفتهنامهی کوردی "ئاسۆ "له لایهن له لایهن دادوهری گشتی ئینقلاب له شاری سنه ڕوبهڕوی داخران بوونهوه.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 18:7 توسط دلێر |
|
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 16:48 توسط دلێر |
|
|||||||||||
دستگيري رويا طلوعي از فعالین جنبش زنان۱۳ مرداد ۱۳۸۴
رويا طلوعي از فعالان جنبش زنان دستگير شد. او پس از شرکت درتجمعي که در اعتراض به مرگ دلخراش يک جوان کرد به نام شوانه سيد قادري برگزار شده بود دستگير مي شود. طلوعي سردبير ماهنامه راسان است که به صورت اختصاصي به چالش هاي زنان کرد مي پردازد که تا کنون سه شماره از آن منتشر شده است. او همچنين بنيان گذار کانون زنان کرد مدافع صلح در کردستان نيز است که فعاليت هاي مختلفي را در همين زمينه به انجام رسانده است. طلوعي طي ماههاي اخير توسط حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي احضار شده بود تا به اتهاماتي مانند تشويش اذهان عمومي و مخدوش کردن امنيت ملي وديگر اتهاماتي که براي روزنامه نگاران وفعالان اجتماعي آشناست پاسخ دهد. از او خواسته شده بود تا از مصاحبه را راديوهاي خارجي در خصوص وضعيت زنان خودداري کند. او همچنين متهم به قوم گرايي شده است. اتهامي که معمولا هموطنان کرد با آن مواجه هستند. او سالها با مجلات محلي کردستان فعاليت مي کرد و سال گذشته نيز مقام بهترين مقاله نويسنده شهرستاني را در جشنواره مطبوعات به خود اختصاص داده بود. دستگيري رويا طلوعي در حالي صورت مي پذيرد که جمعي از فعالان زنان در تهران از دادسراي تهران احضاريه دريافت کرده اند و بايد به زودي خود را براي اداي توضيحات معرفي کنند. برخي از مراکزي که در تهران به فعاليت در حوزه زنان فعاليت مي کنند تهديد به تعطيلي وعدم تمديد مجوز شده اند. پيش از اين در پرونده روزنامه نگاران دستگير شده موسوم به پرونده وب لاگ نويسان دستگيري يکي از فعالان زنان و ذکر نام تعداد ديگري از آنان در سرمقاله روزنامه کيهان به نام خانه عنکبوت ، از حساس بودن برخي مقامات علاقه مند به دستگيري هاي زنجيره اي حکايت مي کرد که در صورت تداوم اين حرکت مي توان آن را در همين جهت ارزيابي کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 16:20 توسط دلێر |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 20:32 توسط دلێر |
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 20:24 توسط دلێر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 شهریور 1385 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
روشنگر افق برابری |
|
RSS
|