تبليغاتX
ئاسۆی مافه‌کانی مرۆڤ
كۆمه‌ڵایه‌تی،رامیاری و مافه‌کانی مرۆڤ(اجتماعی، سیاسی و حقوق بشر)

             بازگشت دوباره به جهان   

·         علی دلیری

·          

  

  67 سال از روزى كه اسطوره انقلابی توده های زحمتکش جهان در بوئنوس آيرس متولد شد و هنوز ارنستو گوارا بود، نه چه گوارا و ۳۷ سال از روزى كه در سانتاكروز با شليك گلوله اى به قلب اش جان باخت، گذشته اما او هنوز زنده است! زندگى انقلابى «چه» پيش از تولدش آغاز شد. آن زمانى كه «ارنستو گوارا لينچ» و «سليا دولاسرنا» - پدر و مادر چه _ با هم آشنا شدند. پدر چه گوارا، ايرلندى بود و مادرش اسپانيايى. اين خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرايش هاى شديد چپ و تمايلات آزاديخواهانه بودند.

خانواده گوارا ستايشگر «خوزه مارتى» و هوادار جمهوريخواهان در دوره جنگ هاى داخلى اسپانيا بودند.

 مردى كه انگار براى نماد بودن خلق شده بود. تعريف اسطوره مشخص است: شخصيت هايى كه توانايى انجام كارهاى مافوق طبيعى را دارند، اغلب متعلق به افسانه ها هستند. «چه» اما يك افسانه زنده بود. يك اسطوره.خيلى ها «چه» را بدون آنكه بشناسند، دوست دارند. اين يك ويژگى بزرگ است كه همه انسان ها از آن برخوردار نيستند. چهره سينمايى ارنستو چه گوارا نسل امروز را به خود جلب مى كند _ اين جذابيت خيلى زود باعث مى شود تا مردم به خواندن آثار و كتاب هايى كه در موردش چاپ شد، فيلم ها و... بپردازند. اين چنين است كه عشق به «چه»، سينه به سينه و نسل به نسل منتقل مى شود. «ژان پل سارتر» نويسنده و فيلسوف بزرگ فرانسه در تحسين شخصيت برجسته ارنستو چه گوارا، نوشت:«مى دانى كه من چقدر چه گوارا را تحسين مى كردم. در حقيقت اعتقاد دارم اين مرد نه تنها يك روشنفكر، بلكه به عنوان يك رزمنده و يك انسان و به عنوان نظريه پردازى كه مى توانست با كمك نظريه هايى كه از تجربيات شخصى اش در بند كسب كرده بود منطق انقلاب را پيش ببرد. او كامل ترين انسان دوران ما بود.»

نهم اكتبر سال 2005 مصادف بود با سي وهفتمین سالگرد كشته شدن ارنستو چه‌گوارا انقلابي چپ‌گراي آرژانتيني كه در زندگي خود و پس از مرگ نيز الهام‌بخش بسياري از جوانان « عصر انقلابها » بود. از شورشيان آمريكاي لاتين گرفته تا چريك‌هاي جنبش امل لبنان. امروز او براي ما فقط بخشي از تاريخ است اما چيزهايي كه او نيز مانند بسيار ديگر براي رفع‌شان جنگيد هنوز در جهان پابرجا هستند، فقر، بي‌سوادي، سلطه‌طلبي و سرمايه‌داري.

حتي پيش از آنكه « ارنستو چه‌گوارا » ملقب به « چه » در 9 اكتبر 1967 و در جنگل‌هاي بوليوي پيشاپيش جوخة آتش بايستد، او براي نسل قبل از من يك اسطوره بود، نه فقط در آمريكاي لاتين كه در سراسر دنيا.

همانند بسياري از داستان‌هاي حماسي، اديسه دكتر آرژانتيني گمنامي كه با دل‌كندن از حرفه، خانواده و سرزمين مادري‌اش، پاي در راه تحقق آرمان رهايي ستمديدگان عالم گذارد، با يك سفر آغاز شد.

در 1956 او به همراه فيدل كاسترو و گروهي از همرزمانش سوار بر كشتي كوچكي به نام « گرانما » شد تا با سودايي جنون‌آميز عرض درياي كارائيب را به مقصد كوبا بپيمايد.

83 چريك دست خالي، مي‌خواستند فولگنيكو باتيستا ديكتاتور كوبا را سرنگون كنند.

از بد حادثه آنها با كناره گرفتن در تله ساحلي دشمن در جهنمي غيرقابل تصور گرفتار آمدند و پس از برجاي گذاشتن تلفات بسيار، بازماندگان جنگيدند و با چنگ و دندان راهي به سوي « سيه را مانسترا » گشودند.

دو سال و اندي بعد، پس از آنكه گوارا در عمليات موسوم به « گوريل » چشمه‌هايي از مهارت و شجاعت بي‌مانند خود را به نمايش گذارد به فرماندهي شورشيان برگزيده شد. شورشياني كه كمي بعد با ورود به هاوانا، نام « انقلابيون » به خود گرفتند و تنها انقلاب سوسياليستي موفق قاره آمريكا را درست زير دماغ ايالات متحده تحقق بخشيدند. تصاوير آن روزها شكوهي هميشگي يافتند و در آن ميان تصوير « چه » قهرماني اساطيري را تداعي مي‌كرد كه در برابر يانكي‌‌ها، خدايان قدرت و مكنت جهان، سينه سپر كرده بود.

از ديد غريبان جايگاه او در انقلاب كوبا حتي والاتر از فيدل كاسترو بود تا آنجا كه به او لقب « مغز كاسترو » را دادند.

اما از اينها بالاتر دگرديسي « چه » به صورت يك معلم اخلاق بود كه « بشريت نوين » را مبناي به هيچ انگاشتن نفسائيات و خلاصه كردن همه چيز در عشق‌ورزي خالص به ساير همنوعان، مژده مي‌داد. بشريت نويني كه از نظر او بايد بر خرابه‌هاي قسم كهنه و پوسيده خود بنا مي‌شد چنين شناختي بود كه او را واداشت تا يكبار ديگر راه سفر در پيش گيرد. اين بار « چه » طي وداعي پر رمز و راز از انقلاب گسست تا به تاريخ بپيوندد.

ظاهراً او هميشه در تقلاي مبارزه با بيماري كهنه آسم به نظر مي‌رسيد اما در حقيقت آنچه روحش را آزرده مي‌ساخت ظلم و بيداد حاكم بر زمين بود. سرانجام با اعدامش در « واله گرانده » در 39 سالگي اسطوره « چه‌گوارا » كامل شد. حالت مسيح‌گونه او پس از اعدام و بر بستر مرگ كه با چشماني همچنان هوشيار به ما مي‌نگريست، آن فرياد لحظه آخر كه مي‌گفت: « شليك كنيد ترسوها! شما فقط يك چه‌گوارا را مي‌كشيد » گرچه هنوز در مورد اين جمله مرز ميان افسانه و حقيقت مبهم است. بي‌نام و نشان به خاك سپرده شدنش، آن دست‌هايي كه پس از مرگ همچنان مشت كرده باقي مانده بودند و زخمي كه بر ساعدش نشسته بود و او را همسان قدسيان مصلوب مي‌ساخت چنان كه قاتلانش را بيش از دوران حياتش به هراس مي‌افكند، همه اينها در عصر انقلاب و مبارزه ، داغي بود بر ياد مردماني كه مرگ يك قهرمان را باور نداشتند.

اين چنين بود كه « چه‌گوارا » در فريادهاي جوانان سراسر دنيا طي سال هاي پاياني دهه 60 رستاخيز يافت مردم شيلي آن روزها همنوا با ساير مردم آمريكاي لاتين در امتداد خيابان‌هاي سانتياگوي شيلي ملتهبانه اين شعار را سر مي‌دادند:

« NOLO VAMOS A OLVIDAR » نمي‌گذاريم فراموش شود، بيش از سه دهه گذشته و قهرمان شهيد ما هنوز در يادها زنده است. البته نه آن‌طور كه بسياري از ما توقع داشتيم. حالا « چه » همه‌جا حاضر است. چهره آشنايش از روي فنجان‌هاي قهوه، تي‌شرت‌ها، بطري‌هاي نوشيدني و پوسترهاي بزرگ به دنياي ما خيره شده، در حالي كه از زنگ جواهر فروشي‌ها گرفته تا فرازهاي ترانه‌هاي پاپ و راك و متال و از برنامه‌هاي اپرا گرفته تا نمايش‌هاي مد، همه‌جا نام « چه » به‌گوش مي‌رسد، دكتر سخاوتمندي كه زخم‌هاي سربازان دشمن را مرهم مي‌نهاد، مبارز رنجوري كه عشق به زندگي را در خود زايل مي‌ساخت تا مبادا از تمركزش بر نبرد بكاهد. فراموش شده پدري كه در نامه‌اي به فرزندش نوشت: « هميشه اين قابليت را در خود حفظ‌ كن كه نسبت به هرگونه بي‌عدالتي نسبت به هر كس و در هر گوشه از عالم حساس باشي ».

با اين حال در زمانه‌اي كه بنا به تبلیغات جهان سرمایه داری و نئولیبرالها ظاهرا آتش كمونيسم در چهار گوشة عالم فروكش نموده، نام او همچنان به عنوان سمبل عصيان و عامل برانگيزاننده تعصب انقلابي توده‌ها پابرجاست.

 

شايد كسي بگويد اين فاصله « چه » با ماست كه آشكارا نسخه برداري يا تقليد از طريقت زندگي‌اش را غيرممكن مي‌سازد و همين، سبب جذابيت و خواستني شدن چه‌گوارا مي‌گردد.

اما آيا حقيقتاً « چه » همين بوده؟ يك شورشي دهه شصت كه با ژست‌هاي سينمايي، نطق‌هاي آتشين و مدل‌هاي مو و لباس، قلب مردم را تسخير مي‌كرده؟

آيا باور كردني است كه يكي از تنها دو شخصيت آمريكاي لاتين كه از سوي تايم در زمره 100 چهره تأثيرگذار قرن بيستم قرار گرفته‌اند، چه‌گوارايي باشد كه به راحتي تا حد يك سمبل شورش و عصيان تنزل مرتبه داده مي‌شود، آن هم دقيقاً به اين خاطر كه ديگر خطري از جانب او احساس نمي‌گردد؟

قديس سكولاري كه آماده جانفشاني شد چون حاضر به تحمل حربه جابه جايي و جعل حقايق تاريخي به قيمت سقوط مداوم مستضعفان عالم نبود.

سود سرشاري كه با قلب ماهيت حقيقي « چه » به حساب كساني كه مسلماً اگر زنده بود، دشمنانش تلقي مي‌شدند، واريز شده ما  را بر آن   مي‌دارد   كه در محبوبيت امروز او بیشتر بیاندیشیم.

حتي اگر چنين بدبيني‌هايي را هم كنار بگذاريم من به خود اين اجازه را مي‌دهم كه پيامي جديد را به گوش برسانم. اين پيام يك هشدار است در مورد قهرمانان مرده. هشداري از اين بابت كه بار مسئوليت ما در قبال شهادت آنان بيش از اندازه بر دوش زندگي سنگيني مي‌كند.

امروزه بيش از 3 ميليارد انسان، درست همين حالا و روي همين سياره حضور دارند، كه با روزي كمتر از 2 دلار روزگار مي‌گذارنند و هر بامداد تا شام چهل هزار كودك بر اثر بيماري‌هاي ناشي از سوء تغذيه از پاي درمي‌آيند. يعني در ازاي هر پلك زدن شما، يك كودك گرسنه جان مي‌دهد. اين چيز تازه‌اي نيست، هميشه همين‌طور بوده. مشابه همين وضعيت وحشتناك بي‌عدالتي و نابرابري سبب شد كه « چه » نيم قرن پيش سفر خود را براي رويارويي با گلوله آغاز كند، در حالي كه خالق آن تصوير مسيح گونه در بوليوي انتظارش را مي‌كشيد قدرت‌هاي زمين بايد به اين حقايق اعتنا كنند؛

« به تصوير چه بر تي‌شرت‌هاي جواناني كه با ابراز علاقه نسبت به او خود را فريب مي‌دهند، عميق‌تر نگاه كنيد، چشمان چه‌گوارا همچنان شعله‌ورند، اين‌بار بي‌تاب‌تر از قبل ... »

 • "چه "جاودانه شده است

«مرگ هر جا ممكن است ما را غافلگير كند. به او خوشامد بگوييم. با اين فكر كه فرياد نبرد ما ممكن است به گوش شنونده خاص خود رسيده و دست ديگرى ممكن است تفنگ ما را خوب تر استفاده كرده و مردان ديگرى آهنگ عزاى تدفين ما را با موسيقى مقطع مسلسل و فرياد نبردهاى تازه جنگ و پيروزى بخوانند.» وحشت از رواج افسانه «ال چه» در جوامع ديگر درست از لحظه مرگ او آغاز شد. مسئولان دولت بوليوى كه دست نشانده آمريكا بودند، حتى از جسد «چه» هم وحشت داشتند. وقتى كه برادر چه براى تشخيص هويت جسد به بوليوى سفر كرد، به او گفتند جسد سوزانده شده و خاكسترش بر باد رفته. اما تلاش براى از بين بردن محبوبيت ال چه بى حاصل بود. تفكرات «چه»، رفتار منحصر به فردش، چهره انقلابى اش و مرگ شجاعانه اش در بوليوى، باعث شد ال چه تبديل به اسطوره اى جهانى و نماد اعتراض شود. جالب است كه امروز مردم جهان درست مطابق خواسته چه عمل مى كنند. ارنستو هميشه مى گفت: «ما بايد انسان تازه اى خلق كنيم كه نه از قرن نوزدهم به جا مانده باشد و نه محصولى از قرن فاسد و پست خودمان باشد.

اين انسان قرن بيست و يكم است كه ما بايد بسازيم.» ...

... و حالا ۳۷ سال پس از مرگ ارنستو چه گوارا، تصوير او را در هر تجمعى مى بينيم. در آفريقا، آسيا، اروپا و حتى آمريكايى كه تلاش مى كرد مردمش از چهره چه و تفكراتش متنفر باشند، چه حالا نه تنها متعلق به كوبا، نه تنها متعلق به آمريكاى لاتين، كه اسطوره اى جهانى است. اين بود كه مسئولان كشور بوليوى عاقبت در سال ۱۹۹۶، نزديك به ۳۰ سال پس از مرگ چه، اعتراف كردند كه جسد او در فرودگاه پنهان شده و حاضرند آن را به خانواده اش تحويل دهند.

د در راهپیمایی وجشن های اخیر اول ماه مه 2005 "روز جهانی کارگر "در اغلب نقاط جهان چه گوارا دوشادوش کارگران معترض در حرکت بود.

در تمامی تظاهراتها و اعتراضات به سیستم سرمایه داری و ضد جهانی شدن استثمار انسانها این پرچم و تصویر افسانه ای چه گوارا است که لرزه بر اندام رژیم ها وتراست های سرمایه داری می اندازد. جنبش ضدجهاني‌سازي كه حيطه گسترده‌اي از گروه‌هاي طرفدار محيط‌ زيست، صلح‌طلبان و آنارشيستها به آن پيوسته‌اند، معتقد است كه دولتهاي ثروتمند و موسسات بين‌المللي مثل صندوق بين‌المللي پول، علايق تجاري و سياسي را وراي حقوق بشر قرار داده‌اند. هدف اين جنبش‌ها ديگر فقط اعتراض نيست، بلكه تقاضا براي رفع تمام مشكلاتي است كه مردم جهان با آنها مواجه هستند. اين جنبش درصدد تلاشي بسيار سخت و جدي جهت ساختن دنياي بهتر است و حضور جاودان"چه" و رهروانش همه جا این نوید را میدهد که دوران خواب خرگوشی انسانها به سر آمده است.

 

 

 

 

يا مرگ يا وطن!

به قلم ارنستو چه گوارا

 

 

مقاله اي كه از نظر خواننده مي گذرد، در اصل نامه اي است از چه گوارا به "كارلوس كي هانو" سردبير "مارچا". اين هفته نامه در "مونته ويدئو" پايتخت "اروگوئه"منتشر شده است. اين مقاله نخستين بار در شماره ي 12مارس 1965 به چاپ رسيد.
رفيق عزيز:
اين يادداشت را طي سفرم به آفريقا تنظيم مي كنم. اميدوارم به هر حال به وعده ي خود اگر چه با تاخير وفا كرده باشم . علاقه من در موضوع مورد بحث، همين تيتر مقاله باشد كه به نظر من براي خوانندگان اروگوئه اي مطالب جالبي خواهد بود.
مطلبي كه پيوسته سخنگويان سرمايه داري در مبارزه ي ايدئولوژيكي شان با سوسياليسم ،راه كنوني ما ،به عنوان يكي از ويژگي هاي سوسياليسم مطرح مي كنند. قرباني كردن فرد در پاي دولت هنگام ساختن سوسياليسم است . من سعي نخواهم كرد كه اين نظريه را صرفاً در عرصه ي نظري رد كنم ،بلكه در ابتدا به تشريح حقايق موجود در كوبا مي پردازم ، آن گاه مطلب كلي تري را بيان خواهم كرد. در آغاز كلياتي از تاريخچه ي مبارزه انقلابي خودمان در دوران قبل و بعد از بدست گرفتن قدرت، ارائه مي دهم.
همه به خوبي مي دانند كه تاريخ دقيق شروع مبارزه ي انقلابي، 26 ژوئيه 1953بود كه در ژانويه 1959 به نتيجه رسيد. گروهي از افراد تحت رهبري فيدل كاسترو در سحرگاه آن روز به پادگان مونكادا واقع در استان اوريته حمله ور شدند . آن حمله به شكست انجاميد و نتيجه ي شكست ، فاجعه آميز بود . افرادي كه جان سالم به در بردند روانه ي زندان ها شدند و تنها پس از آزادي با عفو عمومي ،باز توانستند دست به مبارزه ي انقلابي بزنند.
در آن جريان كه صرفاً نشان دهنده ي رويش جوانه هاي سوسياليسم بود ، انسان نقش يك عامل اساسي را داشت . ما دربست به او اعتماد كرديم ـ به فرد ؛به يك انسان شناخته ؛به كسي كه اسم و رسمش معلوم بود ـ و پيروزي يا شكست ماموريتي كه به او واگذار شده بود، بستگي به ميزان توانائي عمل وي داشت .
سپس نوبت به مبارزه ي چريكي رسيد. اين مرحله در دو حيطه ي مجزا پا گرفت كه عبارت بودند از : مردم يعني توده ي هنوز بيدارنشده اي كه مي بايست بسيج مي شد ؛ و پيشتازان آن يعني چريك ها كه نيروي محركه ي اين بسيج و عامل نشر آگاهي انقلابي و شور و شوق مبارزه جويي بودند . قشر پيشتاز عامل فعل و انفعالاتي بودكه زمينه ي ذهني لازم را براي كسب پيروزي فراهم ساخت.
در آن مرحله نيز ، در راستاي رشد فرهنگ جنبش كارگري در افكار ما و در چارچوب تحول انقلابي كه در عادت و بينش ما به وقوع پيوست، عامل اساسي باز هم فرد بود هر يك از رزمندگان سييرا مايسترا كه در صفوف نيروهاي انقلابي به درجات بالا دست يافته اند. آن هنگام ، نخستين دوران قهرماني بود و افراد رزمنده براي قبول سنگين ترين مسئوليت ها و به جان خريدن بزرگترين خطرها ،آن هم فقط به خاطر انجام وظيفه ، از هم پيشي مي گرفتند.
هنگام كار در زمينه ي آموزش انقلابي، ما اغلب به اين موضوع مي پردازيم كه در رفتار رزمندگان امروز مي توان شمايلي از انسان فردا،مشاهده كرد.
تعهد كامل به اهداف انقلابي در مقاطع ديگر تاريخ ما نيز وجود داشته است. در دوران بحران اكتبر و در روزهاي طوفان سهمگين فلورا ما شاهد نمونه هاي فوق العاده اي از دلاوري و فداكاري همه ي مردم بوديم. اگر از ديدگاه ايدئولوژيكي به مسئله نگاه كنيم،بايد گفت : بافتن راهي كه اين رفتار قهرمانانه را پيوسته در زندگي روزمره تجلي دهد، از وظايف اساسي ما به شمار مي رود.
در ژانويه ي 1959 حكومت انقلابي با شركت برخي اعضاي بورژوازي خائن تشكيل گرديد. حضور ارتش شورشيان به عنوان نيروي اصلي در صحنه،تضميني براي حفظ قدرت بود.
تضادهاي جدي خيلي زود شكل گرفت. در وهله ي اول ،اين تضادها هنگامي برطرف شدند كه فيدل كاسترو فوريه‌ي 1959 رهبري حكومت و مقام نخست وزيري را بعهده گرفت. اين جريان در ژوئيه‌ي همان سال،براثر فشار توده ها،به استعفاي رئيس جمهور اوروتيا انجاميد.
اكنون در تاريخ انقلاب كوبا شخصيتي با خصوصيات كاملاً مشخص خود پديدار شده بود، شخصيتي كه از آن پس به طور منظم اعلام حضور مي كرد: توده ي مردم . اين موجود كثير الچهره ، آنگونه كه ادعا مي شود، حاصل جمع عناصر همگون نيست ـ آن هم عناصري كه به دست نظام حاكم به يك قماش تنزل يافته اند ـ كه مانند يك گله ي گوسفند عمل كند. درست است كه توده از رهبرانش ،اساساً از فيدل كاسترو،بي درنگ تبعيت مي كند ليكن شايستگي وي در جلب اين اعتماد دقيقاً ناشي از تفسير و بيان بي كم و كاست آمال و آرزوهاي مردم و تلاش خالصانه ي او در عمل كردن به وعده هايش بوده است.

توده در اصلاحات ارضي و در اجراي وظيفه ي دشوار اداره ي موسسات اقتصادي دولت شركت كرد،تجربه‌ي قهرمانانه‌ي خليج خوكها را پشت سرگذاشت ،در رويارويي با دستجات مختلف اشرار مسلح سازمان سيا، آبديده شد. در ايام بحران اكتبر در يكي از مهم ترين تصميم گيريهاي دوران جديد حضور پيدا كرد؛ و امروز نيز به كار ساختن سوسياليسم ادامه مي دهد.
در نگاهي سطحي شايد چنين به نظر آيد كه مدعيان تز تسليم پذيري و اطاعت فرد از دولت، صحيح مي گويند، چرا كه توده با اشتياق و انضباطي بي نظير وظايفي را كه حكومت معين نموده، خواه در زمينه ي اقتصاد و فرهنگ ،خواه در زمينه ي دفاع و ورزش و امثال هم اجرا مي كند.

ابتكار عمل معمولاً از جانب فيدل يا فرماندهي عالي انقلاب است. آنها موضوع را براي مردم تشريح مي كنند و مردم نيز عقايد عنوان شده را از آن خود مي سازند. حزب و حكومت نيز در بعضي موارد با استفاده از همين روش ،يك تجربه ي محلي را در نظر مي گيرند و تعميم مي دهند.

با اين همه گاهي اشتباهاتي از دولت سر مي زند ،لذا وقتي شور و شوق تك تك مردم كاهش يابد در مجموع كل جامعه دچار خمودگي مي گردد . امور فلج مي شوند ،چنان كه كار قابل ملاحظه اي صورت نمي گيرد . آن گاه زمان تصحيح اشتباه فرا مي رسد . اين همان چيزي است كه در مارس 1962 در نتيجه ي سياست هاي فرقه گرايانه اي بوقوع پيوست ،كه "آنيبال اسكالانته"بر حزب تحميل كرده بود
واضح است كه چنين مكانيسمي براي تضمين اقدامات معقول و مستمر كافي نيست. مورد نياز،برقراري ارتباط ساختاري با توده است ،و ما بايد طي سالهاي آينده آن را بهتر كنيم . اما درباره ي اقدامات و ابتكار عمل مسئولين رده بالاي حكومت مي توان گفت: اكنون از روشي تقريباً حسي و شهودي براي درك واكنش هاي عمومي نسبت به مشكلات بزرگ جاري، استفاده مي كنيم.
فيدل استاد اين كار است . بايد او را در عمل ديد تا پي برد ،چگونه با شيوه اي خاص ،خود را با مردم در مي آميزد . در اجتماعات بزرگ توده اي، ارتعاشات دعوت فيدل از توده و پاسخ آن ها مانند هم نوازي دو ساز، بر يكديگر اثر مي گذارند و صوت جديدي به وجود مي آورند .فيدل و توده ها , درگير و دار محاوره اي كه تدريجاً به شدت و حدّت آن افزوده مي شود ،ناگهان به نقطه ي اوجي مي رسند كه فريادهاي مبارزه و پيروزي نمايان گر حد كمال آنست .
چيزي كه دركش براي آن كس كه به طور زنده تجربه ي انقلاب را لمس نكرده باشد، مشكل است، همين وحدت فشرده ي ديالكتيكي فرد و توده است كه موجب ارتباط متقابل آن دو مي شود و در عين حال توده را، به عنوان انبوهي از افراد، از تاثير پذيري برخوردار كرده است.
پديده اي از اين نوع را تحت نظام سرمايه داري هم مي توان مشاهده نمود و آن هنگامي است كه سياستمداراني پيدا مي شوند كه قادر به بسيج افكار عمومي هستند و ليكن اگر اين ها جنبش هاي اصيل اجتماعي نباشند ـ اگر بودند زدن برچسب سرمايه داري به آنها كاملاً صحيح نمي بود ـ فقط تا زماني مطرح خواهند بود كه برانگيزاننده ي آن ها زنده باشد و يا هنوز توهمات مردم به سبب خشونت جامعه ي سرمايه داري زدوده نشده باشد.
در جامعه ي سرمايه داري ،قوانين مبتني بر بي رحمي بر انسان حكمفرماست كه او معمولاً از درك آن عاجز است. اين انسان از خود بيگانه شده با يك بند ناف نامرئي ،يعني قانون ارزش به كل جامعه ي سرمايه داري وصل است. اين قانون بر همه ي جوانب زندگي او اثر مي گذارد و مسير و سرنوشت او را تعيين مي كند.
قوانين كور سرمايه داري كه به چشم مردم عادي نامرئي اند، بي آنكه فرد بداند،در او اثر مي كنند. فرد فقط گستردگي يك افق ظاهراً بي انتها را در برابر خود مي بيند و آن تصويري است كه مبلغين نظام سرمايه داري به پرده مي كشند و مثلاً زندگي راكفلر ها را ـ حال درست يا نادرست ـ به عنوان سرمشقي براي كسب موفقيت مطرح مي كنند . در اين تصوير آنچه ناپيداست مقدار فقر و مصيبت و محروميتي است كه بايد بر جمع كثيري تحميل شود تا يك راكفلر با سرمايه ي كلان انباشته شده اش ظاهر گردد و متاسفانه براي نيروهاي مردمي نيز امكان روشن كردن اذهان هميشه وجود ندارد.
(بجاست اگر همچنين بحث شود؛چطور كارگران كشورهاي امپرياليستي چون تا حدودي در استثمار كشورهاي وابسته شريك جرم هستند،مرام انترناسيوناليسم طبقه ي كارگر را از دست مي دهند و اين امر چگونه موجب سستي در رزمندگي توده هاي كشورهاي امپرياليستي مي شود. امّاورود به آن مبحث،ما را از هدف هاي اين يادداشت فراتر خواهد برد.)
به هر طريق،راه رسيدن به موفقيت ، راهي مملو از خطرات در كمين نشسته تصوير مي شود ـ خطراتي كه فرد با شايستگي هاي لازم مي تواند بر آن ها فايق آيد و به هدف دست يابد. بعلاوه ،اين مسابقه همانند رقابت گرگ هاست : موفقيت يك نفر به قيمت شكست ديگران حاصل مي شود.
حال من مي خواهم فرد ،اين بازيگر درام شگفت و گيراي ساختن سوسياليسم را در قالب هستي دو گانه اش ،يعني هم به عنوان ذات منحصر به فرد و هم به عنوان عضوي از جامعه وصف كنم.
فكر مي كنم در آغاز بايد نقص وي برملا گردد ، اين كه او ساخته اي است ناتمام . در ضمير آگاه فرد ،آثار و بقاياي گذشته به حال راه مي يابند و زدودن آن ها مستلزم تلاش دائمي است. اين جريان داراي دو جنبه است :از يك سو جامعه از طريق آموزش هاي مستقيم و غير مستقيم وارد عمل مي شود و از سوي ديگر فرد خود را به يك جريان آگاهانه ي خود آموزي مي سپارد .
جامعه ي جديدي كه در حال شكل گيري است ،دائماً بايد به رقابتي سخت با گذشته برخيزد. گذشته نه تنها آگاهي فرد را تحت تاثير قرار ميدهد ـ و اين ناشي از فشار سنگين بقاياي آموزشي است كه بطور سيستماتيك فرد را در انزوا قرار مي داده ـ بلكه به لحاظ ماهيت اين دوره ي انتقالي و زير سلطه ي روابط كالائي ، راهي براي اثرگذاري فراهم مي كند. كالا سلول اقتصادي جامعه ي سرمايه داري است . تا زماني كه كالا وجود داشته باشد، آثار آن در سازمان توليد و نتيجتاً در آگاهي انسان منعكس خواهد شد.
ماركس دوره ي انتقالي را ناشي از بروز يك تغيير و تحول انفجار آميز در بطن نظام سرمايه داري توصيف نمود كه نظام به لحاظ تضادهاي دروني خود سرانجام نابود مي شود. ليكن ما در عرصه ي واقعيت تاريخ ، كشورهايي را ديده ايم كه همچون شاخه هاي سست و ضعيف درخت امپرياليسم ،زودتر از همه قطع شده اند ـ پديده اي كه لنين پيش بيني كرده بود .
در اين كشورها سرمايه داري آنقدر رشد كرده بود كه آثار آن را مردم به طرق گوناگون حس كنند. اما علت وقوع انفجار اين نظام ها اين نبود كه تضادهاي دروني سرمايه داري ديگر كاملاً چاره ناپذير شده بودند . معمولاً عوامل شروع اينگونه انفجارها از اين قبيل اند : مبارزه براي آزادي از يوغ يك قدرت استعمارگر خارجي ، تنگدستي و نكبت ناشي از وقايع خارجي مانند جنگ كه طبقات ممتاز همواره بار گران عواقب آن را بر گرده ي محرومان مي اندازند و يا جنبش هاي آزاديبخشي كه در پي سرنگون ساختن رژيم هاي نو ـ استعماري هستند . مابقي كار را عمل آگاهانه به انجام مي رساند .
در اين كشورها هنوز يك آموزش كامل در ارتباط با كار اجتماعي صورت نگرفته است و راه درازي در پيش است تا جريان ساده ي تملك منجر به غناي توده ها شود. عقب ماندگي اقتصادي از يك سو و فرار معمول سرمايه از سوي ديگر يك دوره ي انتقالي سريع را كه عاري از تحمل سختي ها باشد غيرممكن مي سازد. براي ساختن زير بناي اقتصادي راهي طولاني بايد پيموده شود و وسوسه هاي زيادي براي توسل به روش فرسوده ي اتكا بر منافع مادي به عنوان اهرمي براي توسعه ي اقتصادي وجود دارد.
اين خطر هست كه به قول معروف درخت ها مانعي شوند تا انسان نتواند خود جنگل را ببيند . غرق شدن در اين خواب و خيال كه مي توان به كمك ابزار كند و فرسوده ي باقيمانده از سرمايه داري (مثلاً كالا به عنوان سلول اقتصادي ، سود آوري يا منافع مادي و امثال هم ) به سوسياليسم دست يافت ،راه به جايي جز بن بست نخواهد برد . شما مسافت درازي را با دو راهي هاي متعدد طي مي كنيد و تازه به چنين بن بستي مي رسيد و مشكل خواهيد فهميد كه دقيقاً كجا به بيراهه افتاده ايد . در اين منوال پايه هاي اقتصادي ريخته شده ، كار خود را كرده و رشد آگاهي را تضعيف و كند نموده است . براي ساختن كمونيسم لازم است هم زمان با ساختن زيربناهاي مادي نوين ،انسان نوين نيز ساخته شود.
از اين رو انتخاب ابزار صحيح براي بسيج توده ها بسيار مهم است. اساساً اين ابزار بايد ماهيتي اخلاقي داشته باشند ،در ضمن نبايد استفاده ي صحيح از انگيزه هاي مادي به ويژه انگيزه هاي داراي خصلت اجتماعي را فراموش كرد.
همان طور كه قبلاً گفتيم :در لحظات مخاطره آميز يافتن واكنشي قوي با انگيزه هاي اخلاقي ،مشكل نيست . ليكن زنده نگهداشتن اثرات اين واكنش مستلزم ايجاد نوعي آگاهي است كه مبتني بر يك سلسله ارزشهاي جديد باشد . لذا كل جامعه بايد به يك مدرسه ي عظيم تبديل شود.
خطوط كلي اين پديده چيزي شبيه شكل گيري آگاهي در بدو ظهور سرمايه داري است. سرمايه داري ضمن توسل به زور مردم را در مكتب خود نيز آموزش مي دهد . تبليغات مستقيم را كساني مي كنند كه وظيفه ي تشريح گريز ناپذيري جامعه ي طبقاتي را به عهده دارند ؛ و اين كار را يا با ارائه ي نظريه هاي الهي يا نظريه هاي مكانيكي قوانين طبيعت انجام مي دهند . اين شيوه موجب خمودگي توده ها مي شود چرا كه آن ها عامل ستم كشي خويش را در وجود نيروي منحوسي مي بينند كه مبارزه با آن بي فايده است .
پس آنچه مي ماند اميدواري به بهبود اوضاع است و در اين باره سرمايه داري با نظام هاي كاستي پيش از آن تفاوت داشت كه هيچ روزنه ي اميدي ارائه نمي دادند . در اينجا نيز اصل نظام كاست براي بعضي ها كماكان پابرجا خواهد ماند ،بدين معنا كه فرد مطيع ، طبق اعتقادات كهن ،مثل همه ي خوبان پاداش خويش را پس از مرگ در دنياي شگفت انگيز ديگري خواهد گرفت. سرمايه داري اين عقيده را به ارمغان آورده است : اختلافات طبقاتي كار تقدير است ،ولي فرد مي تواند با تلاش و ابتكار و چيزهايي از اين قبيل از طبقه ي خود به طبقه ي بالاتري ارتقا يابد . كل اين جريان و افسانه ي مرد خود ساخته، تزوير و رياست نمايشي است ساختگي براي جازدن دروغ به عنوان حقيقت .
در مورد ما مسئله ي آموزش مستقيم از اهميت به مراتب بيشتري برخوردار است . توضيحاتي كه به مردم داده مي شود قانع كننده اند زيرا حقيقت دارند و هيچ نيازي به فريب كاري نيست . اين امر را دستگاه هاي آموزشي دولت مانند آموزش و پرورش و تشكيلات آگاهي بخش حزبي به عنوان وظيفه اي در زمينه ي آموزشهاي عمومي ،فني و ايدئولوژيكي اجرا مي كنند . آموزش در ميان توده ها جا مي افتد و رفتار جديد پيش بيني شده به شكل عادت در مي آيد . توده ها به جذب آموزش ادامه مي دهند و روي كساني كه هنوز خود را آموزش نداده اند تاثير مي گذارند و اين هم شكل غير مستقيم آموزش توده هاست كه از لحاظ قدرت كاربردي دست كمي از آموزش مستقيم ندارد.

اما اين ،روندي آگاهانه است . فرد پيوسته آثار نيروي اجتماعي جديد را حس مي كند و در مي يابد كه هنوز نمي تواند خود را با معيارهاي آن ميزان كند. لذا زير فشار آموزش غير مستقيم و با انگيزه ي محو عقب ماندگي شخص به عنوان مانع دست يازي هر چه زودتر به وضع دلخواه سعي مي كند خود را با وضعي وفق دهد كه به نظرش درست مي رسد. در اين دوره از ساختن سوسياليسم مي توان شاهد تولد انسان نوين بود. شخصيت اين انسان هنوز كامل نشده و هرگز نمي تواند كامل باشد چرا كه روند تكامل شخصيت او پا به پاي توسعه ي اشكال اقتصادي جديد پيش خواهد رفت.
در اين احوال ،علا وه بر آنان كه به خاطر نداشتن آموزش يكه و تنها در كوره راه ارضاي جاه طلبي هاي شخصي مي افتند ، كساني هم هستند كه با وجود تعلق به اين طيف پيشرونده ي متحد ،مايلند جدا از توده هاي همراهشان گام بردارند. اما مهم اينست كه انسان ها هر روز آگاهي بيشتري مي يابند كه بايد در جامعه ادغام شوند و نيز به اهميت خويش به منزله ي نيروي محركه ي جامعه بيشتر پي مي برند.

آن ها ديگر در انزواي كامل و در كوره راههاي پرت به سوي آمال و آرزوهاي دور و دراز سفر نمي كنند . بلكه پا در جاي پاي پيشتازان خود ،متشكل از حزب و كارگران پيشرو مي گذارند ـ انسان هاي پيشروي كه در اتحاد با توده ها و همدل و همراز آن ها به جلو گام برمي دارند . چشم هاي پيش تازان به آينده و به پاداشي دوخته شده كه در پيش است ،اما نه پاداشي فردي . حاصل تلاش :جامعه ي نويني خواهد بود كه انسان ها در آن از خصوصيات متفاوتي برخوردار باشند ؛ يعني جامعه ي انسان كمونيست.
راهي را كه بايد پيمود طولاني و آكنده از دشواري ها ست . گاهي در اين راه سر در گم مي شويم و بايد به عقب برگرديم ؛گاهي نيز آن چنان آهسته كه گرماي نفس عقبي ها را پشت گردنمان احساس مي كنيم . ما به لحاظ ذوق و شوق انقلابي مان همواره سعي مي كنيم حتي الامكان سريع تر پيش رويم و راه ره براي ديگران باز كنيم لكن به اين حقيقت واقفيم كه در طول مسير بايد توشه و توان خود را از توده تامين نماييم و توده نيز فقط با روحيه گرفتن از سرمشقي كه ما ارئه مي دهيم خواهند توانست سرعت بيشتري به پيشروي خود ببخشد.
علي رغم تاكيدي كه برانگيزه هاي اخلاقي مي شود ، اين حقيقت كه هنوز جامعه به دو گروه اصلي تقسيم شده (باستثناي اقليتي كه به دلايل مختلف سهمي در ساختن سوسياليسم متقبل نمي شود ) نمودار عقب ماندگي نسبي در كسب آگاهي اجتماعي است . گروه پيشرو از لحاظ ايدئولوژيكي جلوتر از توده است . توده ارزشهاي نوين را درك مي كند اما نه بطور كافي ؛در نتيجه ظرفيت از خود گذشتگي را به عنوان نيروي پيش قراول دارا مي باشد ،توده هنوز به آگاهي كافي دست نيافته است ،بنابراين بايد انگيزه هاي لازم برايش مهيا شود و تا حد معيني تحت فشار قرار گيرد . اينجاست كه ديكتاتوري پرولتاريا نه تنها بر طبقه ي مغلوب بلكه بر افرادي از طبقه فاتح نيز اعمال مي شود.
خلاصه اينكه لازمه ي كسب موفقيت كامل ، يك رشته مكانيسم و نهاد هاي انقلابي است . در كنار منظره ي صفوف فشرده ي آينده سازان ،اين مفهوم نيز بايد جا بيفتد كه ساختن جامعه ي نوين مستلزم تثبيت يك سلسله مجراها ، اقدام ها ،محدوديت ها و مكانيسم هاي منسجم و هماهنگ است… اين ها باعث تسهيل پيشروي و انتخاب طبيعي افرادي مي شوند كه بايد در صف پيشتازان حركت كنند و خادمان و خائنان جامعه ي در شرف تكوين را به سزاي مناسب آنان برسانند.
بدينگونه نهادسازي انقلاب هنوز عملي نشده است . ما به دنبال چيز جديدي هستيم كه بين حكومت و كل جامعه نوعي هم ساني كامل ايجاد كند، چيزي كه با شرايط ويژه ي ساختن سوسياليسم متناسب باشد و در عين حال نهايت كوشش خود را مي كنيم تا از عاريه گرفتن خزعبلات دموكراسي بورژوايي ـ مانند مجامع قانون گذاري و غيره ـ در جامعه ي در حال تكامل پرهيز نماييم.
تجربه هايي با هدف نهاد سازي تدريجي انقلاب اما با شتابي در خور ، به دست آمده است .بزرگترين عامل چنين رعايتي ،هم ترس از پيدايش هر نوع رسميت و تشريفات گرايي بوده است كه ما را از توده ها و خود جدا كند ؛هم ترس از بسته شدن چشمان ما به روي والاترين و مهمترين انگيزه ي انقلابي مان ، يعني ديدن انسان از خود بيگانگي رها شده.
علي رغم نبود نهادها ،كه بايد به تدريج بر آنان فايق آمد ، توده ها هم اكنون به صورت مجموعه اي آگاه و با مبارزه براي هدفي واحد ،تاريخ را به دست خويش مي سازند . در نظام سوسياليسم ،انسان با وجود اينكه استاندارد شده به نظر مي رسد ،موجود كاملتري است ؛زيرا حتي در غياب يك مكانيسم تمام عيار و بي عيب و نقص ،امكاناتي كه براي ابراز وجود و تاثيرگذاري او در ساختار اجتماعي فراهم مي آيد ،به مراتب از نظام هاي ديگر بيشتر است.
در چنين شرايطي كماكان لازم است كه شركت آگاهانه ي انسان را در تمام مكانيسم هاي مديريت و توليد ،هم به صورت فردي و هم جمعي ،تعميق بخشيد و در عين حال ارتباطي بين اين امر و لزوم آموزش هاي فني و ايدئولوژيكي برقرار نمود تا بدين ترتيب براي او روشن شود كه اين دو جريان تا چه اندازه متكي به يكديگرند و پيشروي آن ها تا چه حد به موازات هم صورت مي گيرد . از اين طريق است كه او به وجود اجتماعي خويش آگاهي كامل مي يابد . به عبارت ديگر ،زماني كه زنجيرهاي از خود بيگانگي فرد از هم بگسلد ،مي تواند انسانيت خود را به طور كامل تحقق بخشد.
نتيجه ي مشخص حاصله اين كه فرد خواهد توانست ذات حقيقي خويش را از طريق كار آزاد شده باز يابد و همچنين وضع و حال انساني خويش را با زبان فرهنگ و هنر بيان نمايد .
براي تحقق مورد اول ،كار بايد معنا و مفهوم جديدي پيدا كند . انسان به عنوان كالا ديگر وجود نخواهد داشت و در عوض نظام جديدي برپا خواهد شد كه در آن سهميه اي براي اداي وظيفه ي اجتماعي فرد معين خواهد گشت . ابزار توليد متعلق به جامعه خواهد بود و ماشين آلات صرفاً حالت سنگري را خواهد يافت كه وظيفه ي فرد در آن ادا مي شود .
فكر انسان به تدريج از قيد و بند اين واقعيت تلخ رها مي شود كه او مجبور است براي ارضاي نيازهاي حيواني خود كار كند . فرد كم كم در كاري كه انجام مي دهد انعكاسي از خويشتن را مي بيند و از طريق آنچه كه حاصل كار اوست به توان و ظرفيت كامل خود به عنوان يك انسان پي مي برد .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:16  توسط دلێر | 


من یک آنارشیست هستم، نه به این خاطر که معتقد باشم آنارشیسم هدف نهایی است، بلکه به این دلیل که چیزی به نام هدف نهایی وجود ندارد. ~ Rudolf Rocker

 همانطور که رادولف راکر (به انگلیسی: Rudolf Rocker) به درستی تاکید می کند، "آنارشیسم یگانه راه حل برای تمام مشکلات انسان نیست، و آنطور که اغلب آن را بر این اساس که تمام طرح ها و عقاید مطلق را رد می کند، اینگونه می خوانند، آنارشیسم، آرمان شهر یک ساختار اجتماعی بی عیب و نقص هم نیست. آنارشیسم به هیچ حقیقت مطلق یا اهداف نهایی قطعی برای پیشرفت انسان معتقد نیست، اما به کمال پذیری نامحدود چیدمان های اجتماعی و شرایط زندگی انسان ها، که همواره از عالی ترین شکل احساسات سرچشمه می گیرند، باور دارد، و به همین دلیل است که نمی توان یک ایستگاه نهایی و یا اهداف قطعی برای آن مقرر کرد." [1] در نتیجه، چیزی به عنوان یک برنامه ی کاری برای یک جامعه ی آزاد نمی تواند وجود داشته باشد.

تنها کاری که ما می توانیم در اینجا انجام دهیم، نشان دادن جنبه های کلی جامعه ای است که ما به عنوان آنارشیست ها باور داریم که یک جامعه ی آزاد بایستی دارای آن ها باشد تا به یک جامعه ی حقیقتاً لیبرتارین تبدیل گردد. برای مثال، جامعه ای مستقر بر مدیریت سلسله مراتبی محل های کار (همچون کاپیتالیسم) نمی تواند لیبرتارین باشد و به زودی شاهد ایجاد حکومت های خصوصی و یا عمومی برای حفظ و حراست از قدرت کسانی خواهد بود که در بالای مراتب و مقام های سلسله مراتبی مستقر هستند. با اینحال، صرفنظر از این مباحث کلی، جزئیات چگونگی ساخت یک جامعه ی غیر سلسله مراتبی بایستی که برای بحث، آزمایش و تجربه باز باشد:

"آنارشیسم، که همان آزادی است، با اکثر شرایط های گوناگون اقتصادی [و اجتماعی]، بر این اساس که این شرایط ها نتوانند، آنطور که زیر سلطه ی امتیاز انحصاری کاپیتالیستی روی می دهد، آزادی را نفی کنند، همساز است." [2]

از اینرو، توضیحات ما نبایستی که به عنوان یک برنامه ی مفصل و پر جزئیات انگاشته شود، بلکه این توضیحات کلی تلفیقی است از مجموعه پیشنهاداتی که آنارشیست ها در طول تاریخ مبارزاتی شان به ترویج آن به عنوان جایگزینی برای کاپیتالیسم پرداخته اند و همچنین آنچه که در انقلاب های اجتماعی متعدد امتحان شده و مورد آزمایش قرار گرفته اند. آنارشیست ها همواره در بیان پر تفصیل تصویر مدنظر خود از آینده محتاط بوده اند، چرا که برخورد دگماتیک در مورد شکل دقیق جامعه ی جدید برخلاف اصول آنارشیستی است. این انسان های آزاد هستند که نهادهای آلترناتیو خود را در پاسخ به شرایط مخصوص محیط خویش و همچنین نیازها، خواست ها و امیدهای یگانه شان ایجاد خواهند کرد. در نتیجه، تلاش برای عرضه ی سیاست های از پیش تعیین شده ی جهانشمول حرکتی گستاخانه و دگماتیک خواهد بود. همانطور که کروپاتکین به این مهم اشاره کرد، زمانی که تصرف ثروت های اجتماعی توسط توده های مردم صورت گرفته است، "آنوقت، پس از دوره ای از آزمون و خطا، سیستم جدیدی از سازماندهی تولید و مبادله لزوما به وجود خواهد آمد... و آن سیستم بسیار بیشتر از هر تئوری، هرچند عالی، که توسط تفکرات و تخیلات اصلاح طلبان تدبیر شده است، با آرزوها و خواست های مردمی و همچنین نیاز به همزیستی و روابط متقابل متناسب و هم آهنگ خواهد بود." با اینحال، این مسئله باعث جلوگیری کروپاتکین از پیش بینی این مسئله که در مناطق تحت تاثیر آنارشیست ها "بنیان و شالوده ی نهاد جدید، فدراسیون آزاد گروه های تولید کننده و فدراسیون آزاد کمون ها و گروه ها در کمون های مستقل خواهد بود،" نشد. [3]

این به این خاطر است که آنچه ما هم اکنون می پنداریم به عنوان یک تجربه ی عینی آینده را تحت تاثیر قرار خواهد داد، متعاقبا نحوه ی اندیشیدن ما را نیز تحت تاثیر خود قرار داده و تغییر خواهد داد. با در نظر داشتن انتقاد لیبرتارین از دولت و کاپیتالیسم، نوعی از نهادهای اجتماعی مشخص برای یک جامعه ی لیبرتارین ضروری هستند. به عنوان مثال، شناخت ما از این مسئله که کار مزدوری باعث ایجاد نسبت های اجتماعی اقتدارگرا و همچنین استثمار می شود، آشکار می سازد که در یک جامعه ی حقیقتاً آزاد، محل های کار تنها می توانند بر کار اشتراکی و تعاونی (یا به عبارت دیگر، خود-مدیریتی) استوار باشند. همچنین، نظر به اینکه دولت نهادی مرکز گراست که قدرت را به طرف بالا تفویض می کند، تصور این مسئله دشوار نیست که یک جامعه ی آزاد دارای نهادهای اشتراکی و همگانی که فدرال هستند و از پایین به بالا سازماندهی می شوند، خواهد بود.

علاوه بر این، با توجه به اینکه جامعه ی غیر آزاد کنونی نحوه ی اندیشیدن ما را به طرق مختلف شکل داده است، به احتمال زیاد، تصور شکل های تازه ای که با رهایی قوه ی نبوغ و خلاقیت بشریت از طریق گسستن غل و زنجیرهای اقتدارگرای کنونی اش ایجاد خواهند شد، برای ما غیرممکن است. بدینسان، هر تلاشی برای ترسیم تصویری پر تفصیل از آینده محکوم به شکست است. در نهایت، آنارشیست ها معتقدند که "جامعه ی جدید بایستی که با مشارکت تمام انسان ها، از پیرامون به مرکز، آزادانه و خودبخودی، توسط انگیزه های استوار بر اتحاد و همبستگی و همچنین زیر فشار نیازهای طبیعی جامعه، سازماندهی شود." [4]

با این وجود، آنارشیست ها همواره مایل به مشخص کردن و تشریح بعضی از اصول کلی که اشاره بر چارچوب کلی جامعه نوین برای رشد نهادهای اجتماعی-سیاسی-اقتصادی دارند، بوده اند. البته لازم به تاکید است که این اصول کلی به هیچ وجه زائیده ی تراوشات ذهنی روشنفکران برج عاج نشین نیستند. بلکه این اصول بر اساس ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ای بنا گشته اند که در دوران تلاش طبقات کارگر برای گسستن زنجیرهای خود در دوره های فعالیت های انقلابی نظیر کمون پاریس، انقلاب روسیه، انقلاب اسپانیا، انقلاب 1956 مجارستان، انقلاب 1968 فرانسه، و انقلاب 2001 آرژانتین علیه نئو-لیبرالیسم، به صورت خودبخودی به وجود آمده اند. با نگاهی مختصر به این مثال ها روشن می شود که درست در زمانی که انسان ها برای اداره ی سرنوشت خود، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی، تلاش می کنند، فدراسیون شوراهای کارگران خود-مدیر و همچنین شوراها و انجمن های محلی در چنین انقلابات مردمی ای مکررا پدیدار می شوند. اگرچه ممکن است نام و ساختار سازمانی این شوراها متفاوت باشند، اما از آنجاییکه این نهادها در طول تمام انقلابات مردمی پدیدار شده اند، می توان آن ها را به عنوان اشکال اساسی سوسیالیسم لیبرتارین محسوب کرد. نهایتا، این نهادها تنها آلترناتیو موجود برای آتوریته ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند -- اگر تصمیمات مربوط به زندگی مان را خودمان نگیریم، کس دیگری این کار را خواهد کرد.

بنابراین، در حال خواندن این مطلب و مطالب آینده که به طور مختصر به تشریح ساختارهای کلی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک جامعه ی سوسیالیست لیبرتارین خواهد پرداخت، لطفا در نظر داشته باشید که این مطالب تلاشی است برای شرح طرح کلی جامعه ی آینده از دیدگاه آنارشیست ها. به عبارت دیگر، این مطالب به هیچ وجه خواهان تعیین دقیق ساختار و نحوه ی عملکرد جامعه ی آزاد آینده نیست. چرا که چنین جامعه ی آزادی محصول فعالیت های تمام اعضای جامعه خواهد بود و نه فقط آنارشیست ها. همانطور که مالاتستا اشاره می کند:

"مسئله، مسئله ی آزادی برای همه است، آزادی برای تمام افراد، تا آنجاییکه که او به آزادی برابر دیگران احترام می گذارد."

"هیچکس نمی تواند با قاطعیت تمام قضاوت کند که چه کسی حق است و چه کسی ناحق، که به حقیقت نزدیک تر است، یا کدام روش بهترین راه رسیدن به بهترین ها برای همه است. آزادی در ترکیب با آزمایش و تجربه تنها راه کشف حقیقت و دانستن بهترین هاست؛ و هیچ آزادی ای در صورت تکذیب آزادی برای مرتکب شدن خطا وجود ندارد." [5]

و البته که زندگی واقعی عادت دیرینه ای برای واژگون کردن تئوری ها، ایده ها و ایدئولوژی هایی دارد که حتی گاها رئالیست ترین تئوری ها و ایدئولوژی ها به نظر می رسند. مارکسیسم، لنینیسم، پول گرایی (monetarism)، اقتصاد آزاد کاپیتالیستی (laissez-faire capitalism) و غیره، بارها و بارها ثابت کرده اند که اعمال ایدئولوژی بر زندگی واقعی عواقب ناخوشایندی دارد که توسط آن ایدئولوژی بیش بینی نشده اند (البته در هر چهار مورد ذکر شده در بالا، عواقب منفی آنان توسط دیگران بیش بینی شده بودند. به عنوان مثال، تاثیرات منفی و ناخوشایند مارکسیسم و لنینیسم توسط آنارشیست ها بیش بینی شده بودند). آنارشیست ها بر این امر واقف هستند و از اینرو، به خاطر ارزش تئوری، ایدئولوژی را رد کرده و از آن پرهیز می کنند. همچنین، به همین خاطر است که ما در مورد ایجاد یک برنامه ی کاری معین و مشخص برای جامعه ی آزاد آینده مردد هستیم. تاریخ مکررا این سخن پرودون را ثابت کرده است که "تمام جوامع رو به زوال می گذارند در آن لحظه که به دست ایدئولوژیست ها می افتند." [6]

همانطور که باکونین تاکید دارد، تنها حیات است که خلق می کند، و این زندگی است که بایستی به تئوری جان بخشد -- و اگر تئوری نتایج مضر و ناسازگار تولید می کند، بهتر است که به جای تکذیب واقعیات و یا توجیه عواقب زیان باری که بر مردم داشته است، در خود تئوری تجدید نظر شود. در نتیجه، مطالبی که در باب ساختار کلی یک جامعه ی حقیقتاً لیبرتارین در این وبلاگ منتشر خواهند شد، یک برنامه ی کاری معین و قطعی نیست، بلکه مجموعه ای از پیشنهادات است. پیشنهاداتی که، دوباره تاکید می کنیم، محصول تجربیات واقعی انقلابات طبقه ی کارگر و نهادهای مختلف لیبرتارین است. این پیشنهادات شاید درست باشند و شاید هم اشتباه. اما همانطور که مالاتستا می آورد:

"ما هرگز اغراق نمی کنیم که حقیقت مطلق نزد ماست، بلکه بر عکس، ما معتقدیم که حقیقت اجتماعی کمیتی قطعی، مناسب برای همه ی زمان ها، نیست، بلکه در عوض، زمانی که آزادی تامین شود، نوع بشر کشف کنان به جلو پیش خواهد رفت... . در نتیجه، راه حل ما همیشه در را برای راه حل های دیگر، و امیدواریم، راه حل های بهتر، باز می گذارد." [7]

به همین دلیل است که آنارشیست ها، همچون باکونین، معقتد هستند که "انقلاب نه تنها بایستی برای مردم، که بایستی توسط مردم صورت گیرد." [8] مشکلات و معضلات اجتماعی تنها زمانی به نفع طبقات کارگر حل خواهند شد که خود طبقات کارگر آن ها را حل کنند. همچنین، انقلاب اجتماعی تنها زمانی طبقات کارگر را آزاد خواهد کرد که خود طبقات کارگر، با استفاده از نهادها و نیروی خودشان، آن را به وجود آورند. در واقع، در مسیر تلاش برای ایجاد تغییرات اجتماعی، برای تصحیح معظلات اجتماعی از طریق اقداماتی همچون اعتصابات، اشغال و تصرف کارخانه ها و نهادهای اجتماعی، تظاهرات و دیگر اقدامات مستقیم است که انسان ها می توانند دیدگاه خود از آنچه ممکن، ضرروی و مطلوب است را تغییر دهند. لزوم سازماندهی مبارزات و فعالیت ها توسط خود طبقات کارگر، توسعه و پیشرفت شوراها، انجمن ها و دیگر ارگان های قدرت مردمی برای مدیریت فعالیت هایشان را تضمین می کند. این اقدامات می توانند به صورت بالقوه ابزار آلترناتیوی را برای سازماندهی جامعه به وجود آورند. همانطور که کروپاتکین اشاره می کند، "هر اعتصابی، اعضای شرکت کننده را برای اداره و مدیریت جمعی و شراکتی امور آماده و تربیت می کند." [9] در این پروسه، قابلیت مردم برای اداره ی امور زندگی خود، و در نتیجه اداره ی امور جامعه، به صورت افزونگری هویدا شده و موجودیت آتوریته های سلسله مراتبی، دولت و حکومت، اربابان و طبقه ی حاکم، بیشتر و بیشتر نامطلوب و غیرضروری می شود. بدینسان، در عین حال که طبقات کارگر نهادهای لازم برای مبارزه برای بهسازی و تغییر در درون کاپیتالیسم را به وجود می آورند، چارچوب جامعه ی آزاد توسط خود همین پروسه ی مبارزات طبقاتی به وجود خواهد آمد.

در نتیجه، چارچوب یک جامعه ی آنارشیست و اینکه این جامعه چگونه خود را توسعه داده و شکل می دهد مستقیماً وابسته به نیازها و خواسته های آنانی است که در چنین جامعه ای زندگی می کنند و یا خواهان ایجاد چنین جامعه ای هستند. به همین دلیل است که آنارشیست ها همواره بر لزوم وجود شوراهای گسترده مردمی در محل های کار و اجتماعات محلی و فدراسیون متشکل آن ها از پایین به بالا به منظور اداره ی امور همگانی، تاکید می کنند. آنارشی تنها می تواند توسط مشارکت فعال توده ی مردم محقق شود. همانطور که مالاتستا در اینباره می نویسد، یک جامعه ی آنارشیست بر پایه ی "تصمیمات گرفته شده در شوراهای مردمی" استوار خواهد بود و این تصمیمات "توسط گروهی از افرادی که داوطلب شده و یا نماینده ی حسب المقرر (نماینده ی امری) هستند، به انجام می رسند." [10] خود-مدیریتی پایه و اساس تغییر و پیشرفت یک جامعه ی آنارشیست خواهد بود و جامعه ی جدید توسط کسانی به وجود خواهد آمد که در آن زندگی می کنند. در نتیجه باکونین می نویسد:

"انقلاب هرجا که باشد بایستی توسط مردم خلق شود، و کنترل عالی بایستی که همیشه متعلق به مردمی باشد که در قالب فدراسیون شوراها و انجمن های کشاورزی و صنعتی... توسط نمایندگان انقلابی از پایین به بالا سازماندهی شده اند." [11]

البته نباید این را فراموش کنیم که گرچه ما شاید قادر به تخمین نحوه ی آغاز یک جامعه ی آنارشیستی باشیم، با این حساب نمی توانیم وانمود کنیم که قادر به پیش بینی نحوه ی پیشرفت و توسعه ی آن در دراز مدت خواهیم بود. یک انقلاب اجتماعی در واقع مرحله ی آغازین پروسه ی دگرگونی و تغییر جامعه است. متاسفانه، ما باید از آنجایی که هم اینک هستیم شروع کنیم و نه از نقطه ای که امیدواریم به آن برسیم! در نتیجه، مباحث ما ضرورتاً منعکس کننده ی جامعه ی کنونی خواهد بود، چرا که این همان جامعه ای است که ما خواهان تغییرش هستیم. در حالیکه این نظریه و چشم انداز ممکن است در دیدگاه عده ای از نظر کیفی به اندازه ی کافی از دنیای امروز جدا و دور نشده باشد ، با اینحال، وجود این دیدگاه ضروری و اساسی است. ما نیازمند ارائه و گفتگو در مورد اقدامات پیشنهادی در زمان کنونی هستیم و نه یک جامعه ی خیالی که امکان دارد سال ها و شاید حتی دهه ها بعد از یک انقلاب موفق به وجود آید.

برای مثال، ما باز هم تاکید می کنیم که هدف نهایی آنارشیسم، خود-مدیریتی محل های کار و کارخانه های موجود در قالب همان ساختار صنعتی تولید شده توسط کاپیتالیسم نیست. با اینحال، انقلاب بدون شک شاهد تصرف و قرار دادن صنعت موجود زیر خود-مدیریتی کارگران خواهد بود. در نتیجه، ما مبحث خود را با در نظر داشتن ساختار مشابهی به دنیای امروز آغاز می کنیم. این مسئله به هیچ وجه به این معنی نیست که یک جامعه ی آنارشیست اینگونه باقی خواهد ماند، بلکه ما تنها مراحل آغازین را با استفاده از مثال هایی که همه با آن آشنا هستیم، ارائه می دهیم. خود-مدیریتی محل های کار و کارخانه های موجود صرفا مرحله ی آغازین تبدیل کارخانه به چیزی است که از نظر زیست محیطی امن بوده، از نظر اجتماعی ترکیب شده و باعث ایجاد قدرت های موازی برای افراد و جمعیت ها می شود.

برخی افراد واقعا فکر می کنند که پس از یک انقلاب اجتماعی، کارگران به استفاده از همان تکنولوژی، در همان محل های کار قدیمی، به همان طرق قبلی ادامه خواهند داد و چیزی تغییر نخواهد یافت (شاید به جز انتخاب مدیران خود). این افراد در واقع فقدان تخیل خود را به بقیه ی انسان ها انتقال می دهند. برای آنارشیست ها، "با اینحال مسلم است که زمانی که آن ها [کارگران] خود را ارباب خویشتن می یابند، سیستم قدیمی را برای وفق دادن با آسودگی و تسهیلات خود به طرق مخلف تغییر خواهند داد." [12] بنابراین، ما این شک و شبهه را به دل راه نمی دهیم و معتقدیم که کارگران به سرعت کار، محل های کار و جامعه ی خود را به چیزی مناسب و شایسته ی انسان ها تغییر داده، میراث کاپیتالیسم را رد کرده و جامعه ای را به وجود خواهند آورد که ما هم اکنون قادر به پیش بینی آن نیستیم. تصرف محل های کار اولین مرحله ی پروسه ی تغییر آن و بقیه ی جامعه است. این سخنان کارگران اعتصابی درست قبل از اعتصاب عمومی سیاتل در سال 1919 به روشنی به اظهار این دیدگاه می پردازد:

"کارگران نه تنها کارخانه ها را تعطیل خواهند کرد، بلکه کارگران آن ها را زیر مدیریت مناسب بازرگانی بازگشایی خواهند کرد، چرا که چنین فعالیت هایی برای حفظ سلامتی عمومی و صلح عمومی ضروری هستند. اگر اعتصاب ادامه یابد، امکان دارد که کارگران برای جلوگیری از رنج بردن جامعه، فعالیت های بیشتر و بیشتری را زیر مدیریت خود بازگشایی کنند.

"و به همین خاطر است که ما می گوییم که راهی را انتخاب کرده ایم که هیچکس نمی داند به کجا منتهی می شود." [13]

بر خلاف جامعه ی کنونی، زندگی انسان ها در جامعه ی پسا-انقلابی حول محور کارهای ثابت و محل های کار، متمرکز نخواهد شد. کار تولید مسلماً ادامه خواهد داشت اما نه به صورت بیگانه ی شده ی امروزی. همچنین، انسان ها تخیلات، مهارت ها، امیدها و آرزوهای خود را برای تغییر جامعه ی خود به مکانی بهتر برای زندگی به کار خواهند بست (که CNT آن را زیبا سازی کمون می نامد). نخستین مرحله، تصرف اجتماعات کنونی و قرار دادنشان زیر مدیریت اجتماعی است. از اینرو، باید یادآوری شود که مباحث ما تنها می توانند ارئه دهنده ی نشانه هایی از نحوه ی کارکرد یک جامعه ی آنارشیستی در ماه ها و چند سال بعد از وقوع یک انقلاب موفقیت آمیز باشند، جامعه ای که هنوز درگیر میراث کاپیتالیسم است. با اینحال، آنارشیست ها برای زدودن و نابودی این میراث، به دنبال تغییر تمام جنبه های جامعه هستند و خواهند بود. اعضای یک جامعه ی آنارشیست همزمان با توسعه و پیشرفت جامعه، آن را بر اساس استعدادها، امیدها، رویاها و تخیلات خود چنان تغییر خواهند داد که تصورش برای ما غیرممکن است.

در آخر، می توان گفت که ما انرژی و وقت بیشتری را صرف بحث و گفتگو در مورد "فرم" (به عبارت دیگر، نوع نهادها و سازمان ها و نحوه ی تصمیم گیری آن ها) می کنیم تا "محتوا"ی یک جامعه ی آنارشیست (به عبارت دیگر، ماهیت تصمیم های گرفته شده). علاوه بر این، مفهوم تفکیک بین "فرم" و "محتوا" شامل حال نهادها و سازمان هایی نیز می شود که در طی مبارزات طبقاتی به وجود می آیند و به احتمال زیاد تبدیل به چارچوب ساختاری یک جامعه ی آزاد می شوند. با اینحال، فرم به اندازه ی محتوا، شاید هم بیشتر، حائز اهمیت است. دلیل این امر این است که "فرم" و "محتوا" به یکدیگر وابسته هستند -- "فرم" لیبرتارین و مشارکتی یک سازمان اجازه می دهد تا "محتوا"ی یک تصمیم، جامعه و یا مبارزه تغییر کند. خود-مدیریتی تاثیر آموزنده ای بر شرکت کنندگان دارد، چرا که این شرکت کنندگان در تماس با عقاید و ایده های متفاوت بوده، در مورد این عقاید به تفکر پرداخته و در میان خود تصمیم می گیرند (و صد البته که عقاید و ایده های خود را تدبیر کرده و ارائه می دهند). بنابراین، ماهیت این تصمیمات می تواند تغییر کند و تغییر هم خواهد کرد. بدین ترتیب، فرم تاثیر قاطعی بر "محتوا" دارد و از اینرو است که ما بیشتر به بحث و گفتگو در مورد فرم یک جامعه ی آزاد می پردازیم. همانطور که موری بوکچین می نویسد:

"فرم و محتوای آزادی، همچون قانون و جامعه، به صورت متقابل تعیین می شوند. ... بعضی از فرم ها به ترویج آزادی می پردازند و بعضی دیگر به نابود کردن آن ... این فرم ها یا می توانند فرد را تغییر دهند و یا مانع پیشرفت وی شوند." [14]

و محتوای تصمیمات نیز توسط افراد شرکت کننده تعیین می شوند. در نتیجه، نهادها و سازمان های مستقر بر خود-مدیریتی، مشارکت و عدم تمرکز گرایی برای توسعه و پیشرفت محتوای تصمیمات گرفته شده الزامی هستند، چرا که این ویژگی ها خود باعث توسعه و پیشرفت افراد می شوند.


مراجع:

[1]. رادولف راکر، آنارکو-سندیکالیسم، صفحه ی 15

[2]. D. A. de Santillan، کتاب After the Revolution، صفحه ی 95

[3]. No Gods, No Masters، جلد اول، صفحه ی 232

[4]. اریکو مالاتستا و آگوستین هامون، No Gods, No Masters، جلد دوم، صفحه ی 20

[5]. Errico Malatesta: His Life and Ideas، گردآوری و ویرایش توسط Vernon Richards، صفحه ی 49

[6]. پیر ژورف پرودون، System of Economical Contradictions: or the Philosophy of Poverty، صفحه ی 115

[7]. Errico Malatesta: His Life and Ideas، گردآوری و ویرایش توسط Vernon Richards، صفحه ی 21

[8]. No Gods, No Masters، جلد اول، صفحه ی 141

[9]. نقل قول توسط Caroline Cahm، کتاب Kropotkin and the Rise of Revolutionary Anarchism، صفحه ی 233

[10]. Errico Malatesta: His Life and Ideas، گردآوری و ویرایش توسط Vernon Richards، صفحه ی 129

[11]. Michael Bakunin: Selected Writings، صفحه ی 172

[12]. Charlotte M. Wilson، کتاب Anarchist Essays، صفحه ی 23

[13]. نقل قول توسط Jeremy Brecher، کتاب !Strike، صفحه ی 110

[14]. موری بوکچین، Post-Scarcity Anarchism، صفحه ی89
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 17:56  توسط دلێر | 

 

دیشب تا آخرین ساعات شب مشغول نوشتن گزارش آخرین خبر ها از وضعیت پرونده ی احسان بودم.با همان نیمچه خبر مجعول "احسان اعدام نمی شود" گریه کردم. با این همه هنوز آن ته های دلم خوشحال بودم که هنوز آن قدر شاعرم که برای زندگی گریه می کنم.اما این سرزمین هر روز به من یاد می دهد برای مرگ گریه کنم. درست مثل بامدادی که خبر اعدام "بهنود" را دادند. در مورد بهنود اندک بهانه ای بود. مادری داغ دیده و دل شکسته بود که بگوییم بر اثر غلبه ی خشم و داغ فرزند صندلی از زیر پای بهنود کشیده. در مورد احسان کشیدن صندلی داغ کدام تان را تسکین بخشید؟

دیشب تا ساعت 5 با کسانی که در خانه ی احسان جمع شده بودند در تماس بودم. هی آخرین خبرها را چک می کردم اما دیگر حال جسمی ام به من کمک نمی کرد. من زیاد از فشار خون بالا و فشار خون پایین سر در نمی آورم با توجه به چیزهایی که از این و آن شنیده بودم احساس می کردم فشارم افتاده است. اول رفتم آبلیمو خوردم. بعد فکر کردم آب لیمو برای افت فشار خوب نیست حتما باید یک چیز شیرین بخورم. چای نبات درست کردم. اما با هیچ کدام خوب نشدم. ما خوب نمی شویم در این سرزمین. من به روی خودم نمی آورم و از این ادعاهای مکش مرگ من زیاد نمی کنم اما من می توانم قسم بخورم که هنوز بارها با دیدن هزاران بار صحنه ی کودکانی که در خیابان آویزان آدم می شوند و آدم را به روح جد و آبادش قسم می دهند که یا چیزی از آن ها بخری یا پولی به آن ها بدهی شب ها به تنهایی خانه ام بر می گردم و گریه می کنم. حالا چگونه می توانم از مرگ و اعدام یک نفر آرام بنشینم.

من اهل سرزمینی هستم که هنوز به مدرسه نرفته بودم که صحنه ی اعدام در ملا عام را تجربه کردم و کودکانه از اینکه فرد اعدامی به خودش شاشید و شلوارش آن بالا خیس شد شاید اندکی خندیدم.

من اهل سر زمینی هستم که به خشونت ورزی توسط رسانه های حکومتی محکوم شده ام و معروف. خوشبختانه اهالی غیر هم زبان ام در همین سرزمین که اکثریت قریب به اتفاق شان تنها منبع دانایی شان همین رسانه هاست معمولا از من سوال می کنند که آیا واقعا شما سر می برید؟ همه ی مدرک شان هم 4تا عکس است که می گویند کوردها به بیمارستان پاوه حمله کرده اند و در آن جا پاسداران را سر بریده اند. کسی هم یک بار از خودش نپرسید یعنی این بیمارستان 4نگه بان نداشت؟ یعنی آن قدر راحت بود ورود به بیمارستان نظامی و مابقی عزیزان رزمنده همین جوری صاف صاف در چشم کوردهای آدم خوار نگاه می کردند و آن ها عین مهمان آمدند و به آرامی و به این تمیزی سر بریده اند و بر سینه شان هم گذاشته اند؟ کسی فکر نکرد که ممکن است این عکس ها و کل این ماجرا کمی ساختگی باشد؟ مهم نبود زیرا در همه این را می دانستند که در این که در جنگ پارتیزانی تو باید از کم ترین ابزرا و کوتاه ترین راه و کمترین صرف هزینه بیشترین دستاور را برای خود و بیشترین ضربه را طرف مقابلت بزنی شکی نیست. همان گونه که بارها در فیلم های دفاع مقدس می دیدیم که سربازن و کماندو های ایرانی با نوارهای باریک فلزی و یا با سر نیزه سر بعثی ها را می بریدند.این امر برای خیلی ها عادی بود اما کشتن، اعدام و خشونت در این جامعه هرگز برایم طبیعی نشد و همیشه و هنوز زندگی را دوست تر داشته و دارم.

من اهل سر زمینی بودم و که هنوز مدرسه نرفته بود که کنار رودخانه ی سقز چند نفر از همین پیش مرگه های کورد را دیدم که با بیل سرشان را بریده بودند و بیل را در گلوی یکی از آن آن ها فرو کرده بودند همانند کشاورزی که بعد از اتمام کارش بیل را در زمین فرو می کند. دوستم منصور تیفوری داستان دارد به اسم "دوباره بر خاستن" در آن داستان که به سبک ریالیسم جادویی نوشته شده است بعد از همه ی اتفاقات عجیب و غریبی که در شهر روی می دهد نهایتا گوری قدیمی را باز می بایند وقتی گور را می گشایند جنازه ای می بینند که چشم های اش هنوز سالم است و باز و قتی به چشم های جنازه نگاه می کنی تصویر یک تیرباران را می بینند. هنوز هم فکر می کنم اگر سال ها از مرگ من بگذرد و گور من را بگشایند یقینا چشم های من آن صحنه ی جنازه های با بیل در گلو فرو رفته را نمایش خواهد داد.

من در سرزمینی زندگی می کنم که وقتی به عنوان دانشجوی جامعه شناسی در معتبرترین دانشگاه علوم انسانی(علامه طباطبایی) درس می خواندم یکی از معتبرترین دانشجویان آن دانشکده آرام من را به کناری کشید و پرسید اقای شیخی شما به عنوان فردی که دیدگاهی علمی دارید و متعصب نیستید و...از این تعارفات یک سوال داشتم. می گویم بفرمایید. می پرسد شما کوردها واقعا آدم سر می برید؟ این که یک دانشجوی جامعه شناسی در تهران و در سال 78 چنین سوالی از آدم بپرسد جای تعجب دارد. در جواب ش گفتم بله متاسفانه این یک رسم فرهنگی و قبیله ای بین ما کوردهاست. با تعجب بیشتر پرسید واقعا؟ گفتم خوب درست است کار نا پسندی است اما خوب چه کار می شود کرد رسمی است بین ما. باز هم پرسید خود شما هم آدم سر بریده اید؟ گفتم بلی اصولا بین ما کوردها یک جوان برای این که لقب "مرد" بگیرد باید 4نفر را سربریده باشد. پرسید شما چند نفر را سر بریده اید گفتم: من 3 نفر را و باید به زودی چهارمین نفر را نیز سر ببرم چون دیگر دارد سن و سالم می گذرد. آن دوست محترم بعد از مدت زمان طولانی فهمید که من سر به سرش گذاشته ام.

سال ها بود در این سرزمین هر حکمی و هر اتهامی که دل شان می خواست به فرزندان هم زبان من می زدند. سال ها بود که بسیاری از مثلا روشنفکران و نویسندگان و.. این مملکت دقیقا از زاویه دید همین حاکمیت به ما نگاه می کردند.می دانید اتفاقاتی که در حوادث بعد از انتخابات در تهران شاهد اش بودیم، اتفاقات تلخی بود. کشتن، تجاوز، شکنجه، اعتراف، دیدن صحنه های به خون کشیده شدن مردم اولین کسی که در روز 25 خرداد کشته شد در چند قدمی من بود برای هیمن توانستم عکسش را بگیرم. دیدن صحنه ی کتک خوردن و صورت خونی شده ی زنان، دختران، پسران جوان بیست و چند ساله، دیدن صحنه ی کتک خوردن و اوردنگی خوردن پیر مردی که قدرت دویدن نداشت و ماموران به بدترین شکل او را کتک می زدند که وقتی می گوییم برو خوب بدو دیگه و کار تا جایی بالا گرفت که تعداد دیگری از ماموران وی را از زیر دست آن چند ماموری که کتکش می زدند در آوردند. صحنه هایی از این دست زیاد دیدم و ته دلم به ویرانه ای تبدیل شد. اما یک نکته ی خوب این حوادث برای من داشت. 30 سال بود که فریاد بر می آوردیم که به خدا هرچه که حاکمیت در مورد متهمان ما می گوید درست نیست. پاسخی که می شنیدیم این بود که خوب حتما بالاخره یک چیزی هست حالا ممکن است که کمی اغراق شده باشد اما بی خود که نمی شود. این حوادث به مرکز نشینان عزیز(حالا خودم مدت هاست که مرکز نشینم).یاد داد که بله می شود حتا هیچ چیز وجود نداشته باشدو اتهامی را نیز متوجه کسی کرد. می شود دختری فرانسوی را به بعد از مدت ها بازداشت تنها به این متهم کرد که ایمیلی به دوست اش فرستاده و در آن عکسی از اتفاقاتی که در ایران روی می دهد ارسال کرده است. می توان ابطحی را در تلویزیون دید که عین متهمان حرفه ای درباره ی خودش گزارش اتهامی می دهد. می توان عطریان فر، حجاریان و.. را دید که در همین حاکمیت به اتهاماتشان اعتراف می کنند و ما می بینیم و بار نمی کنیم. این اتفاقات باعث شده که اکنون دوستان من گاه به همه ی آن چه در سال های گذشته شنیده اند در مورد دوزخ نشینان حاشیه، کمی تامل و شک کنند و گاهی دوباره به آسمان نگاه کنند و ببینند که ما نیز مردمانی هستیم عین خودشان. نه آدم کشیم و نه آدم خوار، نه این که بالذات تجزیه طلب باشیم و نه اینکه چیزی به نام "رگ کوردی" وجود داشته باشد که در آن رگ تنها «خون» خشونت جاری باشد.

من در سرزمینی زندگی می کنم که می گویند رنگین کمان اقوام و ملت هاست. اما هر بار که بر زبان می آورم که "کوردم" می گویند: اههههههاااا حالا نمی شود روی این کورد بودنت تاکید نکنی؟ نمی دانم وقتی از خود آن ها بپرسند که شما چه زبانی صحبت می کنی؟ چه جوابی می دهند؟ من در سرزمین صحبت می کنم که بارها پیش آمده که دوستان ام با تعجب می پرسند یعنی شما توی خانواده تان با زبان کوردی صحبت می کنید؟!! و من نمی دانم این جا تعجب حق کدام مان است؟ وقتی می پرسم مگر شما در خانواده تان با زبان انگلیسی حرف می زنید یا با زبان فرانسه؟ جواب می دهند خوب فارسی فرق می کند و من نمی دانم که فارسی چه فرقی می کند. تو داری با زبان خودت حرف می زنی و من با زبان خودم.

من در سرزمینی زندگی می کنم که وقتی دوستان نویسنده و روزنامه نگارم به خانه ام می آیند و دو ردیف از کتاب خانه ام را می بیینند که کتاب کوردی در آن قرار گرفته است با تعجب می گویند مگر به زبان کوردی هم کتاب چاپ می شود؟و گاه مرا به همین جرم متعصب می نامند. در حالی که مجموعه ی ردیف های کتاب خانه های من 15 ردیف است و از آن 15ردیف تنها 2 ردیف ش کوردی است و من نمی دانم باید شماتت شوم که چرا این قدر کم به زبان خودم کتاب می خوانم یا تشویق شوم؟ هنوز هم نمی دانم آیا من متعصب ام که به زبان خودم بنویسم و بخوانم و هم چنان هم میهن هم باشیم، یا شما متعصبی دوست من، که تعصب ات اجازه نمی دهد ببینی که کسی به زبانی غیر از زبان شما چیزی بنویسد و بخواند؟

این چنین تصویر هایی آن قدر دیدم در کودکی و جوانی ام که شاید به شوق ثبت چنین تصاویری دوربین خریدم و در کنار نوشتن، عکاسی هم می کنم. اما باز تا آن جا که توانسته ام سعی کرده ام "از عشق، از مادرم و دیگر شادی های زندگی که نداشته ام عکس بگیرم".

احسان این گونه زیسته و شاید تلخ تر از من. برای همین در انتهای نامه اش می نویسد "مرگ من موجب حذف مسئله ی کردستان نمی شود." زیرا او مرگ خود و اتهام خود و زندگی خود را حاصل مسئله ای به نام کردستان می داند.او خود در نامه اش نوشته که هزار راه دیگر را دوست داشت بپیماید و همه ی راه ره بر او بستند. به گفته ی شاملو:

بی سرزمین تر از باد

در سرزمین زیستم

که هیچ گیاهی در آن نمی روید.

ای تیز خرامان

لنگی پای من از ناهمواری راه شما بود.

حالا همه ی ما در کنار هم ایم. حالا همه هم اتهام شده ایم. ما خیلی تلاش کردیم که نزدیک تر باشیم اما یا ما خیلی راه را بلد نبودیم و یا شما خیلی اهل آمدن نبودید. اما ظاهرا حاکمیت زحمت هردو طرف مارا کم کرده است. امروز بهترین فرصت را داریم در کنار هم باشیم چون به زور هم اتهام مان کرده اند.حالا همه می دانیم که هر دوی ما قربانی نا آگاهی و نظام تبعیضیم.حالا هر دو طرف می دانیم که کوچک ترین فعالیت های ادبی فرهنگی و اجتماعی در کوردستان با همان دید سیاسی نگریسته می شود. نویسنده ی یک فرهنگ لغت کوردی ماه ها در زندان می ماند. سازمان حقوق بشر تاسیس کنی 10سال زندان می روی. در جنبش زنان فعالیت کنی 7سال زندان. دانشجوی سیاسی و یا حتا فعالیت صنفی دانشجویی انجام بدهی 15 سال زندان. روزنامه نگاران محکوم به اعدام داریم. فعال محیط زیست!

این شعر برشت قدیمی شده و همه آن را شنیده اند که ابتدا سراغ کمونیست ها آمدند و... اما یک نکته را دقت کرده اید حاکمیت معمولا رفتارهای اش را در استان های مرزی و حاشیه ای امتحان می کند. اگر یادتان باشد ابتدا اجکام بسیار سنگین در استان هایی مثل کردستان و خوزستان و بلوچستان صادر می شد. احکامی چون اقدام علیه امنیت ملی، محاربه و امثال این ها. ما سا کت ماندیم و پیش خودمان فکر کردیم که خوب حتما این عرب ها و کوردها تجزیه طلب اند و علیه امنیت ملی واقعا اقدام کرده اند. اما حتا به فرض درست بودن اتهام به این فکر نکردیم که روزی ممکن است همین اتهام ها دامن فعالان سیاسی مرکز را نیز بگیرد. و الان چند سالی است که همین اتهام ها در دادگاه های تهران و عیله فعالان سیاسی مرکز نشین نیز مطرح می شود. اتهام اقدام علیه امنیت ملی که دیگر در دادگاه های تهران اتهامی عادی شده اما به عنوان نمونه شبنم مددزاده از فعالان دانشجویی نیز با حکم محاربه رو به رو است و یکی از مجازات های محاربه اعدام است.

اکنون همان طور که احسان در آخرین نامه ی زندگی اش نوشته بود مرگ او قرار است اشارتی باشد به حیاتی دیگر باید به فکر این باشیم که در این سرزمین اعدامی های دیگری هم هستند. در همین کردستان اکنون حدود 14 نفر زیر حکم اعدام هستند. در همین احکام اعلام شده برای متهمان حوادث بعد از انتخابات چندین حکم اعدام به چشم می خورد. نباید ساکت بنشینیم و در روزهای آخر که خبر اجرایی شدن حکم را می شنویم شروع به فعالیت کنیم. از سوی دیگر موارد بسیای از احکام اعدام را در پرونده های غیر سیاسی نیز داریم. تاقبل از مورد اعدام احسان فتاحیان شاید دست فعالان حقوق بشر، برای اعتراض به احکام اعدام، زیاد باز نبود. زیرا معمولا به احکام دین مبین اسلام و قصاص و شاکی خصوصی استناد می شد. اما با همه ی توان نباید اجازه بدهیم که اعدام زندانیان سیاسی به یک روند تبدیل شود و مثل همه ی امور دیگر که به آن عادت می کنیم، به اعدام زندانیان سیاسی نیز عادت کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:32  توسط دلێر | 

 

مهدی اللهیاری، فعال دانشجویی به دو سال حبس تعزیری محکوم شد


کمیته گزارشگران حقوق بشر- مهدی اللهیاری، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف طی حکمی از سوی شعبه‌ی 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به 2 سال حبس تعزیری محکوم شد. حکم مزبور سه‌شنبه، 7 مهرماه 88به امیر رئیسیان، وکیل وی ابلاغ شده است.

 

بازداشت هفده نفر از اعضای دفتر تحکیم وحدت و اطلاعیه اتحادیه مزبوردر همین رابطه


صبح روز جمعه 10 مهر ماه 1388 تعدادی از اعضای شورای مرکزی و شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، در جمعی دوستانه، توسط نیروی انتظامی در پارک جمشیدیه بازداشت شدند. بر همین اساس دفتر تحکیم وحدت، ضمن اطلاعیه ای نگرانی و اعتراض خود نسبت به این اقدام را اعلام کرده است

 

مجید دری و ضیا نبوی، دو دانشجوی محروم از تحصیل به قرنطینه بند 7 زندان اوین منتقل شده‌اند


کمیته گزارشگران حقوق بشر- مجید دری و ضیا نبوی، دانشجویان ستاره‌دار و اعضای شورای دفاع از حق تحصیل طی روزهای گذشته به قرنطینه بند 7 زندان اوین منتقل شده‌اند. وضعیت بهداشتی قرنطینه بند 7 به شدت نامناسب توصیف شده است. 

 

 

وضعیت نامعلوم یکی از بازداشت شدگان تظاهرات 25 خرداد


کمیته گزارشگران حقوق بشر- وضعيت صالح دلدم كه يكي از بازداشت شدگان حوادث اخير در روز 25 خرداد ماه بوده و در زندان اوين نگهداري مي شود پس از گذشت 100 روز نامعلوم است. وي كه از اعضاي ستاد آقاي كروبي در شرق تهران بوده است در روز 25 خرداد توسط مأموران امنيتي دستگير و به زندان اوين منتقل شده است.

 

 

 

جلوه جواهری، فعال کمپین یک میلیون امضا، به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد


کمیته گزارشگران حقوق بشر- جلوه جواهری، فعال کمپین یک میلیون امضا، به اتهام «اجماع و تبانی با هدف اقدام علیه امنیت کشور» در شعبه 30 دادگاه انقلاب به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد. وی که در تاریخ 23 خرداد 87 مقابل گالری ابریشم با 8 تن ديگر از فعالان حقوق زنان دستگیر شده بود. 

 


 

تکذیب یک خبر؛ کاوه قاسمی کرمانشاهی بازداشت نشده است


خبر منتشر شده در برخی سایت ها مبنی بر بازداشت کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال حقوق بشر در کردستان صحیح نبوده و بدین وسیله تکذیب می شود. کمیته گزارشگران حقوق بشر ساعتی پیش طی تماسی با مادر وی از عدم بازداشت وی اطلاع حاصل نمود. مادر آقای کرمانشاهی تایید کرد که فرزندش در مسافرت بسر می برد.

 

 

 

ادامه نگهداری دو تن از بازداشت شدگان تجمع بهشت زهرا در بند 209


کمیته گزارشگران حقوق بشر-کبری زاغه دوست و همسرش اشکان اسکندری، که در جریان مراسم چهلم شهدای حوادث پس از انتخابات توسط ماموران وزارت اطلاعات در بهشت زهرا بازداشت شدند، با وجود گذشت دو ماه همچنان در بند 209 و در شرایط بلاتکلیفی به سر می برند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 23:54  توسط دلێر | 

به‌ یاد و خاطره‌ مارکسیست انقلابی چه‌گوآرا

یكی آواز داد: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

دوتن آواز دادند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

ده ها تن و صدها تن
خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

تمامی آن سرزمینیان گردآمده
اشك ریزان خروش برآوردند :
دلاور برخیز !

و مرد به پای برخاست
نخستین كـَس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.


گابریل گارسیا ماركز
ترجمه: احمد شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:8  توسط دلێر | 

 

له‌ سوئێدی‌یه‌وه‌ بۆ کوردی: رێبوار ره‌شید

 

ئایا جیاوازیه‌ هه‌ر بنچینه‌ییه‌كان له‌ نێوان دیموكراسیی سۆسیالیستیی و بورژواییدا كامانه‌ن؟ هۆكان ئارڤیدسۆن Håkan Arvidsson و لێنارت بێرنتسۆن Lennart Berntson له‌ كتێبی ده‌سته‌ڵات، سۆسیالیزم و دیموكراتیی Makten, Socialismen och Demokratin دا ده‌ڵێن كه‌ ئه‌م چوار لایه‌نه‌ی خواره‌وه‌ خه‌ته‌ گشتیه‌كانی شێوه‌ی حوكمڕانیی بورژوایی و لیبرالیی نیشانه‌ ده‌كه‌ن:[1]

أ‌)       حوكمه‌ت ده‌بێت متمانه‌ی پارله‌مانی هه‌بێت، واته‌ حوكمه‌ت ده‌بێت له‌و پارته‌ یان پارتیانه‌وه‌ دروست بكرێت كه‌ له‌ هه‌موو پرسه‌ بنچینه‌ییه‌كاندا زۆربایه‌تیه‌ك له‌ پارله‌ماندا ده‌باته‌وه/ ده‌به‌نه‌وه‌‌ (واته‌ پارله‌مێنتاریزم)؛

ب‌)   ئۆرگانه‌ فه‌رمانڕه‌واكان یان یاسادانه‌ره‌كان به‌ پێی پرۆسه‌یه‌كی هه‌ڵبژاردن پێك ده‌هێنرێن كه‌ له‌سه‌ر بناخه‌ی مافی ده‌نگدانی گشتیی و هاومافیی له‌ ده‌نگداندا ده‌كردرێت؛

ت‌)   هه‌ردووكیان، هه‌م پرۆسه‌ی هه‌ڵبژاردنه‌كه‌ و هه‌م پرۆسه‌ی بڕیاردانه‌كه‌ ده‌بێت له‌سه‌ر بناخه‌ی ته‌واوی ئازادیی و هه‌بوونی ماف بۆ ده‌ربڕینی ڕووانگه‌ پێك بێت، هه‌روه‌كوو هه‌بوونی هه‌ل و ماف كه‌ بۆیان هه‌بێت ڕێكخراوه‌ی سه‌ربه‌خۆ له‌ شێوه‌ی سه‌ندیكایی و سیاسییدا ساز بكه‌ن.

 

ویستی ده‌وڵه‌تی ده‌ستووریی konstitutionella staten ئه‌وه‌ بوو كه‌ له‌ شێوه‌ی یاساییدا ده‌ستڕۆیویی ده‌سته‌ڵاتی ده‌وڵه‌ت له‌ به‌رانبه‌ر كۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نیدا به‌رسنووردار بكات و دابه‌شبوونی ده‌سته‌ڵات له‌ نێوان شاخه‌ جیاوازه‌كانی ماشێنی ده‌وڵه‌تدا به‌ ڕێسا پارسه‌نگ بكات بۆ ئه‌وه‌ی ڕێگا له‌ چه‌قگرتنێكی زێده‌ڕۆی ده‌سته‌ڵات له‌ ئۆرگانه‌ جێبه‌جێكاره‌كاندا بگرێت، واته‌ حوكمه‌ت و بیروكراتیی. له‌و كاته‌دا كه‌ ئه‌مه‌ مه‌به‌ستی هه‌وڵ و ته‌قه‌ڵای چینی بورژوازیی بوو كه‌ بێت و ده‌وڵه‌تێكی ده‌ستووریی دابمه‌زرێنێت، ئه‌وا دیموكراسیی بورژوایی ئامانجێكی ته‌واو دیكه‌ی هه‌یه‌. به‌ پله‌ی یه‌كه‌م ده‌یه‌وێت كه‌ له‌ ڕووی سیاسیی و ڕه‌سمییه‌وه‌ هه‌موو هاووڵاتیان هاوئاست بكات؛ به‌ پله‌ی دووهه‌م ده‌یه‌وێت، تێگه‌یشتنی زۆربایه‌تی، له‌ ڕێگای زۆرینه‌یه‌كی پارله‌مانییه‌وه‌، له‌ ده‌سته‌ڵاتی حوكمه‌تدا ڕه‌نگ بداته‌وه‌؛ به‌ پله‌ی سێهه‌م ده‌یه‌وێت شێوه‌ی نه‌زمدار و به‌ ڕێساگه‌ل ڕاگیراو بۆ گۆڕینی ده‌سته‌ڵاتی ڕابه‌رایه‌تیكردنی ده‌وڵه‌ت په‌یدا بكات و چوارهه‌م ده‌یه‌وێت سیسته‌مێكی ڕێكخستن و پارتی بهێنێته‌ ئاراوه‌ كه‌ له‌ به‌رانبه‌ر ده‌سته‌ڵاتی جێبه‌جێكاردا (ته‌نفیزیدا)  ئازاد و سه‌ربه‌خۆ بێت.

 

چه‌ند لاپه‌ڕه‌یه‌ك دوای ئه‌وه‌ هه‌ردوو نووسه‌ره‌كه‌ ده‌ڵێن كه‌ "زۆرێك له‌ پرینسیپه‌كانی شێوه‌ی به‌ڕێوه‌بردنی دیموكراسیی بورژوایی هه‌روه‌ها ده‌شچنه‌وه‌ سه‌ر ده‌وڵه‌تی سۆسیالیستیی". به‌ باوه‌ڕی من جێی خۆیه‌تی مرۆڤ پرسیار بكات كه‌ ئه‌گه‌ر ته‌نها یه‌ك دانه‌ش له‌و پرینسیپانه‌ كه‌ ئه‌و دوو نووسه‌ره‌ ئاماژه‌یان پێ ده‌كه‌ن هه‌بێت كه‌ نه‌چنه‌وه‌ سه‌ر كۆمه‌ڵگای سۆسیالیستیی؟ هێنده‌ی من ده‌توانم بیبینم له‌و ڕووه‌وه‌ هیچ جیاوازیه‌ك له‌ نێوان دیموكراسیی بورژوایی و سۆسیالیستییدا نییه‌. هه‌ردووكیان بۆ ئه‌وه‌ی دیموكراسیی بن ده‌بێت له‌سه‌ر هه‌مان هه‌لومه‌رجی مافگه‌ل و ئازادیی و له‌سه‌ر حوكمی زۆربایه‌تی، له‌نگه‌رگرتوو له‌سه‌ر مافی ده‌نگدانی گشتیی و هاومافیی، دامه‌زرابن. ئه‌وه‌ی ئه‌و دوو نووسه‌ره‌ پێی ده‌ڵێن دیموكراسیی بورژوایی بریتی نییه‌ له‌ دیموكراسیی "بورژوایی"، به‌ڵكو هه‌ر بێ ئه‌ملاولا بریتیه‌ له‌ پرینسیپه‌ بناخه‌ییه‌كانی خودی دیموكراسیی.

ئه‌دی ئایا هیچ شتێك نییه‌ كه‌ تێگه‌یشتنێكی دیموكراسیی بورژوازیانه‌ و سۆسیالیستیانه‌ له‌ یه‌ك جیا بكاته‌وه‌؟ به‌ڵێ هه‌یه‌ و زۆریشن، و ئه‌و جیاوازیه‌ش ده‌شێت سه‌ره‌كیانه‌ بریتی بن له‌ دوو بواری پرینسیپیی، یه‌كێكیان ا) پرسی سه‌باره‌ت به‌ به‌شداربوونی دانیشتووانه‌ و دووهه‌میان، ب) به‌ربڵاویی بواری ته‌وانایی دیموكراسییه‌.

له‌ تیئۆریی كلاسیكیی دیموكراسییدا كه‌ له‌لایه‌ن بیرڤانی بورژوازیی وه‌كوو ڕۆسێو J Rousseau و میل J S Mill فۆرمێندراوه، بیری به‌شداریكردنی هه‌موو هاووڵاتیان له‌ بڕیاره‌كاندا ڕۆڵێكی ناوه‌ندیی هه‌یه‌. ته‌نیا له‌ ڕێگای به‌شداربوونی چالاكانه‌ی هه‌موو هاووڵاتیان له‌ پرۆسه‌ی بڕیاره‌كاندا پیاو ده‌توانێت دڵنییا بێت كه‌ وه‌ڵام به‌ هه‌موو ئاره‌زووه‌كان ده‌درێنه‌وه‌.‌ له‌ فۆرمی كلاسیكیی خۆیدا ئه‌وا فۆرمی حوكمداریی دیموكراسیی بورژوایی بریتیه‌ له‌ فه‌رمانڕه‌واییه‌ك له‌ گه‌ل. به‌ڵام له‌ ساڵانی دواییدا دیموكراسیی بورژوایی هه‌م له‌ تیئۆری و هه‌م له‌ وه‌ئه‌نجامگه‌یاندنی پراكتیكیشدا بووه‌ به‌/ كراوه‌ به‌ فه‌رمانڕه‌وایی بۆ گه‌ل. شومپێته‌ر J A Schumpeter له‌ به‌رهه‌مه‌ باش ناسراوه‌كه‌ی خۆیدا، له‌ كتێبی "سه‌رمایه‌داریی، سۆسیالیزم و دیموكراسیی" Capitalism, Socialism and Democracy ئه‌و مه‌سه‌له‌یه‌ ئاوا ده‌رده‌بڕێت: "میتۆدی دیموكراسیی بریتیه‌ له‌ پێكهاته‌یه‌كی‌ دامه‌زراوه‌یی و بۆ ئه‌وه‌یه‌ ئێمه‌ به‌ بڕیاری سیاسیی بگه‌ین، له‌وێدا تاكه‌كه‌س، له‌ ڕێگای خه‌باتێكی ڕه‌قابه‌تییه‌وه ‌له‌سه‌ر وه‌ده‌ستهێنانی ده‌نگی خه‌ڵك، ده‌سته‌ڵاتی ده‌درێتێ بۆ بڕیاردان".

ئه‌ڵبه‌ت ئێستا ئیتر وا نه‌ماوه‌ كه‌ به‌شداربوونی چالاكانه‌ی هاووڵاتییان خاڵی هه‌ره‌ گرینگ بێت. له‌ جیاتی ئه‌وه‌ ڕه‌قابه‌تی نوخبه‌گه‌لی سیاسیی هه‌یه‌ له‌گه‌ڵ یه‌كدا له‌سه‌ر وه‌ده‌ستهێنانی ده‌نگی خه‌ڵك كه‌ ئه‌وه‌ش خه‌سڵه‌تی فره‌ ڕوونی دیموكراسیی بورژواییه‌.

فۆرموله‌كانی شومپێته‌ر و ئه‌وانی دیكه‌ له‌ ڕاستییدا ته‌نها سه‌لماندنێكی تیئۆریانه‌ی ئه‌و واقیعه‌ن كه‌ ڕه‌نگ و ڕوو به‌ كۆمه‌ڵگای سه‌رمایه‌داریی ده‌ده‌ن. ئایینده‌بینیی جان ستیوارت میل كتومت له‌م كۆمه‌ڵگایه‌ی ئه‌مڕۆدا هیچ بناخه‌یه‌كی مه‌تریاڵیی نییه‌. به‌شداریی چالاكانه‌ی هه‌مووان ئه‌وه‌ ده‌سه‌پێنێت كه‌ سه‌رچاوه‌گه‌ل و كه‌ره‌سته‌ی سیاسیی، ئابووریی و كۆمه‌ڵایه‌تیی هه‌ر زۆر زیاتر به‌رابه‌ریانه‌ دابه‌ش بكرێن وه‌ك له‌وه‌ی كه‌ له‌ كۆمه‌ڵگایه‌كی سه‌رمایه‌دارییدا ده‌شێت.

به‌ڵام سۆسیالیسته‌كان هه‌ر له‌ سه‌رده‌می ماركسه‌وه‌ ئه‌وه‌یان به‌لاوه‌ گرینگ بووه‌ كه‌ به‌شداریی چالاكانه‌ی هه‌موو هاووڵاتییان له‌ پرۆسه‌گه‌لی بڕیاری سیاسییدا، وه‌كوو له‌ پارتدا، له‌ سه‌ندیكاكان و شورای كرێكاران و هتاد، بهێڵنه‌وه‌. به‌ پێی ماركس ڕزگاریی چینی كرێكار ده‌بێت ده‌ستكرد و به‌رهه‌می ده‌ستی خۆی بێت، و ئه‌مه‌ش هه‌بوونی بزووتنه‌وه‌یه‌كی دیموكراسیی جه‌ماوه‌ریی ده‌كات به‌ پێشمه‌رج. كۆمۆنیستی شورایی و سۆسیالیستی شورایی هه‌روه‌كوو ئه‌نارشیسته‌كان و سه‌ندیكالیسته‌كان زیاتریش جه‌خت له‌سه‌ر بایه‌خی مرۆڤی تاكه‌كه‌س ده‌كه‌ن له‌ پرۆسه‌ی بڕیاری سۆسیالیستیانه‌دا.

كۆنكرێت ده‌توانین بڵێین ئه‌م ڕووانگانه‌ له‌ كاروباری فێركردندا به‌ مه‌به‌ستی به‌رزكردنه‌وه‌ی هۆشیاریی و خودئاگایی و ته‌وانای زانستیی كرێكاران ڕه‌نگیان داوه‌ته‌وه‌. لایه‌نی سۆسیالیستیی هه‌روه‌ها به‌ پله‌یه‌كی باڵاتر له‌ پارتگه‌لی بورژوازی باوه‌ڕی به‌ خۆپیشاندان، مانگرتن و شێوه‌ ده‌ربڕینی دیكه‌ی بزووتنه‌وه‌ی جه‌ماوه‌ریی سیاسییه‌. له‌ ناو هه‌ندێك له‌ شاخه‌ی بزووتنه‌وه‌ی سۆسیالیستییدا خۆبه‌ڕێوه‌بردنی كرێكاران به‌شێكی گرینگی له‌و پێكهاته‌یه‌ی دیموكراسیی سۆسیالیستییدا گرتووه‌ته‌وه‌. ئه‌م تێگه‌یشتنه‌ له‌م ماوه‌یه‌ی دواییدا پشتگیرییه‌كی زیاتری بردووه‌ته‌وه‌، ته‌نانه‌ت له‌ ناو پارتگه‌لی ئیرۆكۆمۆنیستیی و سۆسیالدیموكراتییشدا.

لێنینیزم له‌و ڕێگایه‌وه‌ كه‌ له‌ بریتی ئه‌وه‌ دێت و جه‌خت له‌سه‌ر كۆنترۆڵی/ چاوه‌دێری كرێكاران ده‌كات له‌م نموونه‌یه‌ لا ده‌دات، كه‌ له‌ پراكتیكدا كۆنترۆڵی ڕابه‌رایه‌تی پارتی و بیروكراسیی ده‌وڵه‌تییه‌ كه‌ تیایاندا سه‌ندیكا ناوچه‌ییه‌كان وه‌ك ده‌ستی درێژبووه‌وه‌ی ماشێنی ده‌سته‌ڵات به‌كارده‌هێنرێن. لێنینیسته‌كان هه‌روه‌ها خۆیان له‌ كۆمۆنیستی شورایی و سۆسیالیستی شورایی له‌و ڕووه‌شه‌وه‌ جیاده‌كه‌نه‌وه‌ كه‌ دێن و جه‌خت له‌سه‌ر بایه‌خی نوخبه‌ی سۆسیالیستیی ده‌كه‌ن پێش و پاش شۆڕشیش. جه‌ماوه‌ری كرێكار له‌ لای لێنینیزم كه‌م ده‌كرێته‌وه‌ بۆ شتێك (ئۆبجێكتێك) بۆ كاریگه‌ریی نوخبه‌كه‌ و مه‌شقی ده‌سته‌ڵات. هه‌ر دروست واش ده‌رچوو كه‌ ئه‌و جه‌ماوه‌ره‌ گه‌وره‌یه‌ی كرێكاران و جووتیاران له‌ یه‌كێتی سۆڤیه‌ت بوون ته‌نیا بوون به‌ مرۆڤی خاوه‌ن ده‌نگی ملكه‌چ، و سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ش بێ ئه‌وه‌ی خاوه‌نی هیچ جۆره‌ ئه‌ڵته‌رناتیڤێك بن كه‌ له‌ نێوانیاندا هه‌ڵبژێرن. نه‌خێر، ئه‌مه‌ دیموكراسیی نییه‌، و زۆر كه‌متریش سۆسیالیزمه‌.

لایه‌نه‌كه‌ی دیكه‌ كه‌ سۆسیالیزمی دیموكراتیی له‌ هی بورژژوازیی جیا ده‌كاته‌وه‌ بریتییه‌ له‌و به‌ربڵاویه‌ی كه‌ بواری ته‌وانای دیموكراسیی ده‌گرێته‌وه‌. دیموكراسیی بورژوایی ده‌یه‌وێت بواری ته‌وانای دیموكراسیی به‌رته‌سك بكاته‌وه‌ وا كه‌ ته‌نیا پرسگه‌لێك بگرێته‌وه‌ سه‌باره‌ت به‌ هێزی به‌رگریی، سیاسه‌تی ده‌ره‌وه‌ و سیاسه‌تی دارایی و یاسادانان و به‌ڕێوه‌بردنی خوێندگاكان و سیسته‌می ته‌ندروستیی و خزمه‌تگوزاریی و ئه‌و شتانه‌. ئه‌وانه‌ی كه‌ فره‌ كۆنسه‌رڤاتیڤن یان نیولیبرالن ناشیانه‌وێت هێنده‌ش بڕۆن و ئاره‌زوو ده‌كه‌ن كه‌رتی هاوبه‌شی گشتیی به‌رسنوور بكه‌ن بۆ پۆلیس و دادوه‌ریی و هه‌روه‌ها به‌رگریی و سیاسه‌تی ده‌ره‌وه‌. ئه‌وانه‌ ده‌یانه‌وێت دووباره‌ ده‌وڵه‌تی شه‌وپاسه‌وان دابمه‌زرێننه‌وه‌.

به‌ڵام سۆسیالیسته‌كان ده‌یانه‌وێت له‌ بنچینه‌دا بواری ته‌وانای دیموكراسیی فراوان بكه‌ن كه‌ به‌ پێی مه‌به‌ستی هه‌ره‌ ڕادیكاله‌كان جێی خۆیه‌تی هه‌موو شت بگرێته‌وه‌، خانووبه‌ره‌ی موڵكیی و ژیانی خێزانی لێ ده‌ربچێت و شایه‌دیش كاروباری پیشه‌كاری ئازاد و شیركه‌تی بچكۆله‌یش.  ته‌نانه‌ت له‌ ناو سۆسیالیسته‌كانیشدا بێگومان تێگه‌یشتنی ته‌واو جودا هه‌یه‌ له‌سه‌ر ئه‌وه‌ی كه‌ جێبه‌جێكردنی ده‌سته‌ڵاته‌ كۆمه‌ڵییه‌كه‌ تا چ ئه‌ندازه‌یه‌ك گه‌وره‌ بێت. بێ له‌وه‌ش به‌ زۆریی ڕووانگای جیاواز هه‌ن سه‌باره‌ت به‌وه‌ی شێوه‌ی حوكم دروست چلۆن بفۆرمێندرێت. پانتایی ڕووانگه‌یی له‌م بابه‌ته‌وه‌ له‌ لایه‌نه‌ سۆسیالیسته‌كه‌دا گه‌وره‌تره‌ وه‌ك ئه‌وه‌ی له‌ ناو بورژواییه‌كه‌دا هه‌یه‌.

 

٥/٥/٢٠٠٨

 

Det gamla uppdraget. Socialdemokratin och socialismen. Per Kågeson, Tidens förlag, Stockholm 1999.

لا٥٩ - ٦٢

 

هه‌ندێك ڕوونكردنه‌وه‌ی پێویست (ڕێبوار ڕه‌شید)

١. له‌ ئه‌ده‌بی سیاسیی و زانستیی خۆرئاواییدا بیروكراسی كۆی هه‌موو ئه‌و كار و شێوه‌كارانه‌ن كه‌ له‌ دامه‌زراوه‌كاندا ده‌كردرێن. له‌ كورده‌وارییدا وشه‌ی بیروكراسیی به‌داخه‌وه‌ ته‌نها به‌ مانای ئاڵۆزیی له‌ كارددا دێت، كه‌ ئه‌مه‌ لایه‌نێكی بچووكی خودی بیروكراسییه‌.

٢. ده‌وڵه‌تی شه‌وپاسه‌وان: مه‌به‌ست له‌و چه‌مكه‌ بورژوا لیبرالیه‌یه‌ كه‌ ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ ساڵانی ١٨٠٠ كان. خاوه‌نانی ئه‌و بیره‌ پێیان وایه‌ ئه‌ركی ده‌وڵه‌ت نییه‌ خۆ بخاته‌ ناو سنووری سفاری ژیانی هاووڵاتییه‌وه‌، زیاتر له‌وه‌ی پارێزگاریی له‌ ئاسایش و ماڵ و سامانیان بكات، واته‌ شه‌وپاسه‌وانیی.

٣. له‌ سوێدیدا وشه‌ی (ڤالبوسكاپ Valboskap) به‌ مانای ئه‌و جه‌ماوه‌ره‌ دێت كه‌ مافی ده‌نگدانیان هه‌یه‌، به‌ڵام ئه‌ڵقه‌له‌گوێ و ملكه‌چن و له‌ ده‌سته‌ڵاتدار ناپرسنه‌وه‌. وشه‌كه‌ له‌ زۆر دۆخی سیاسییدا، به‌ تایبه‌تی له‌ ئه‌ده‌بیاتی رادیكالان و جۆرگه‌لی كۆمۆنیستییدا، به‌ مانای "ڕه‌شه‌وڵاخی خاوه‌ن ده‌نگ یان ڕه‌وی خاوه‌ن ده‌نگ" دێت. من وام به‌ باش زانی بنووسم "مرۆڤی خاوه‌ن ده‌نگی ملكه‌چ".

 

پرسیارێك بۆ خوێنه‌ر:

نووسه‌ر، هه‌روه‌كوو زۆر سۆسیالدیموكراتی فره‌ دیموكرات، لێره‌دا بایه‌خێكی زۆر به‌ ده‌نگدانی تاكه‌كه‌س له‌ پرۆسه‌ی دیموكراسییدا ده‌دات، به‌ڵام هه‌ندێك خاڵی بنه‌مایی ڕوون ناكاته‌وه‌. بۆ نموونه‌ سنووری بایه‌خدان به‌ تاكه‌كه‌س، بۆچی سۆسیالیزم به‌ پله‌ی یه‌ك كۆمه‌ڵگائامێزه‌ نه‌ك تاكه‌كه‌س ئامێز، ئه‌و ورده‌كاریانه‌ی له‌ ده‌نگدانێكی تاكه‌كه‌سییدا گرینگن و پرسی دیكه‌ی ئاوا كه‌ سۆسیالدیموكراسیی‌ باشتر پێناسه‌ ده‌كات. ئایا خوێنه‌ر خۆی چۆن له‌و خاڵانه‌ ده‌ڕووانێت؟


 

[1]  نووسه‌ری ئه‌م باسه‌ به‌و دوو نووسه‌ره‌ی ڕاگه‌یاندووه‌ كه‌ ئه‌وه‌ سێ خاڵن، نه‌ك چوار، به‌ڵام ئه‌وان وه‌ڵامێكیان نه‌داوه‌ته‌وه‌. له‌وه‌ ده‌چێت خاڵی سێ دوو به‌ش بێت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:53  توسط دلێر | 

دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان


 


سکته محمد صدیق کبودوند در زندان


صبح امروز" محمد صدیق کبودوند" رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در اندرزگاه  8 زندان عمومی اوین  دچار عارضه سکته خفیف شده است.بلافاصله پس از این سکته،وی تعادلش را از دست داده و بر زمین افتاده است.چند ساعت بعد وی به بهداری زندان اوین منتقل شده و پزشک بهداری "سکته خفیف" وی را تایید کرده و گفته که خون در اثر لختگی به مغز نرسیده است.هم اکنون وضعیت وی مناسب نیست و نگرانی جدی نسبت به وضعیت سلامتی رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان وجود دارد.وی از یکسال پیش در بازداشت بسر می برد و در انفرادی و زندان عمومی به بیماریهای ریوی،کلیوی و پوستی دچار شده است اما با این وجود مسئولان قضایی کماکان از آزادی این فعال حقوق بشر سر باز می زنند.در همین حال قرار است فردا سه شنبه،31 اردیبهشت، جلسه رسیدگی به اتهامات آقای کبودوند دریکی از شعبات دادگاه انقلاب تهران برگزار شود.


دوشنبه 30 اردیبهشت 1387


سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:40  توسط دلێر | 
 

 
نه‌‌زه‌‌ند به‌‌گیخانی- فه‌‌ڕه‌‌نسا
تاوانه‌‌كانی نامووسپه‌‌رستی ره‌‌گیان له‌‌ ناو بێده‌‌نگی و ترس و نه‌ێنی و شاراوه‌‌یدا داكوتاوه‌‌. ئامانجی گه‌‌وره‌‌ی خه‌‌باتی ژنانی چالاك و كارمه‌‌ند له‌‌ رێكخراوه‌‌كانی ئافره‌‌تان له‌‌ سه‌‌ره‌‌تای هه‌‌ڵمه‌‌تی هۆشیاركردنه‌‌وه‌‌دا، بریتی بوو له‌‌ شكاندنی ئه‌‌و بێده‌‌نگیه‌‌ و هۆشیاركردنه‌‌وه‌‌ی رای گشتی له‌‌ سروشت و چۆنیه‌‌تی ئه‌‌نجامدانی ئه‌‌و تاوانانه‌‌ به‌‌ مه‌‌به‌‌ستی دابینكردنی دادوه‌‌ری و ئاراسته‌‌یه‌‌كی مرۆڤانه‌‌تر ‌بۆ كۆمه‌‌ڵگه‌‌ی كورد. به‌ڵام كاتێ بێده‌‌نگی ده‌‌شكێ و تاوانه‌‌كانی نامووسپه‌‌رستی له‌‌ رۆژنامه‌‌ و گۆڤاره‌‌كان قسه‌‌یان له‌‌سه‌‌ر ده‌‌كرێ، زۆرجار گوتاره‌‌كان بۆ پاكانه‌‌كردنی كوشتنه‌‌كه‌‌ و شه‌‌رعیه‌‌تدان‌ به‌‌ بكوژ داده‌‌ڕێژرێن، نه‌‌ك بۆ هۆشیاركردنه‌‌وه‌‌ و گوزاره‌‌كردن‌ له‌‌ پێشكه‌‌وتن و به‌‌ره‌‌نگاربوونه‌‌وه‌‌ی هێزی چه‌‌وسێنه‌‌ره‌‌وه‌‌. نموونه‌‌یه‌‌كی ئه‌‌و سیاسه‌‌ته‌‌، ریپۆرتێكی تایبه‌‌ته‌‌ به‌‌ كوشتنی ژنه‌‌ رۆژنامه‌‌نووس و شاعیر بێگه‌‌رد حوسێن كه‌‌ به‌‌ بێگه‌‌رد قه‌ڵاتیش ناسراوه‌‌ ‌و له‌‌ رۆژی یه‌‌‌كشه‌‌م، 20 ی نیسانی 2008 له‌‌ رۆژنامه‌‌ی‌ هاوڵاتی بڵاكراوه‌‌ته‌‌وه‌‌.

هاوڵاتی له‌‌ ژێر ناونیشانی "هاوڵاتی ورد‌ه‌‌كاریی چۆنیه‌‌تی كوشتنی رۆژنامه‌‌نووس بێگه‌‌رد حسێن له‌‌سه‌‌ر زاری هاوسه‌‌ره‌‌كه‌‌یه‌‌وه‌‌ بڵاوده‌‌كاته‌‌وه‌‌" پانتاییه‌‌كی خوڵقاندووه‌‌ بۆ بكوژی بێگه‌‌رد كه‌‌ هاوسه‌‌ره‌‌كه‌‌یه‌‌تی تا به‌‌وپه‌‌ڕی جوامێری و بێ خۆخستنه‌‌ ژێر پرسیار و سه‌‌رزه‌‌نشتی خود رووداوه‌‌كه‌‌ به‌ پێی بینینی تاكڕه‌‌وانه‌‌ی خۆی بگێڕێته‌‌وه‌‌. ئه‌‌گه‌‌ر ریپۆرته‌‌كه‌‌ی هاوڵاتی‌ له‌‌ رووی رۆژنامه‌‌‌وانییه‌‌وه‌‌ ناته‌‌واو بێت، ئه‌‌وه‌‌ له‌‌ رووی یاسایی و ئه‌‌خلاقیشه‌‌وه‌‌ هه‌‌ڵه‌‌ئامێزه‌‌. ته‌‌غتیه‌‌كردنی تاوان به‌‌ گشتی و تاوانه‌‌كانی نامووسپه‌‌رستی به‌‌ تایبه‌‌تی پێویستیان به‌‌ پسپۆڕی و تێگه‌‌ییشتنی تایبه‌‌ت هه‌‌یه‌‌ كه‌ به‌‌ داخه‌‌وه‌‌ له‌‌ مه‌‌یانی رۆژنامه‌‌نووسانی كورد زۆر كه‌‌مه‌‌. لێره‌‌دا گوتاری میدیا له‌‌ جیاتی هۆشیاركردنه‌‌وه‌‌ی جه‌‌ماوه‌‌ر و هه‌وڵدان بۆ داڕشتنی تێگه‌‌ییشتنێكی نوێ و دادوه‌‌رانه‌‌ له‌‌مه‌‌ڕ تاوانه‌‌كانی نامووسپه‌‌رستی، ده‌‌بنه‌‌ پلارفۆرم بۆ به‌‌رجه‌‌سته‌‌كردنی‌ عه‌‌قلیه‌‌تی پاتریاركی و ره‌‌وایی دان به‌‌ تاوانبار و پاكانه‌‌كردن بۆ كرده‌‌ی كوشتنه‌‌كه‌‌. له‌‌مه‌‌‌وه‌‌، میدیا خۆی وه‌‌كو فه‌‌رمانڕه‌‌وا و دادوه‌‌ر ده‌‌بینێ و به‌‌ بێ لێكۆڵینه‌‌وه‌‌ی ورد و مه‌‌یدانی و پێش دادگا حوكم به‌‌سه‌‌ر رووداوه‌‌كان ده‌‌دات. ئه‌‌مه‌‌ش له‌‌ لایه‌‌ك واتای بێئه‌‌زموونی و كه‌‌موكوڕیی میدیای كوردی ده‌‌گه‌‌یه‌‌نێ كه‌‌ دووره‌‌ له‌‌ پرنسیپه‌‌كانی راگه‌‌یاندن. له‌‌ لایه‌‌كی دیكه‌‌شه‌‌‌وه‌‌ ئه‌‌وه‌‌ ده‌‌رده‌‌خات كه‌‌ده‌‌زگاكانی راگه‌‌یاندنی كوردی خاوه‌‌نی سیاسه‌‌تی ته‌‌حریری دیاریكراوی خۆیان نین كه‌ پێویسته‌‌ له‌‌سه‌‌ر بنچینه‌‌ی مافی مرۆڤ و رێزگرتن له‌‌ یاسا دابڕژرێن. له‌‌ ئه‌‌نجامی بێئه‌‌زموونی و نه‌‌بوونی سیاسه‌‌تی ته‌‌حریر‌ و به‌‌ربه‌‌ره‌‌كانێی ئاست نزمی نێوان ده‌‌زگا و كه‌‌سایه‌‌تی پشت رۆژنامه‌‌كان، هه‌‌روه‌‌ها له‌‌ غیابی یاسایه‌‌كی رۆژنامه‌‌وانیی پابه‌‌ند به‌‌ پرنسیپه‌‌كانی مافی مرۆڤ و ئازادی راده‌‌ربڕین له‌‌ كوردستان، هه‌‌ڵه‌‌ی گه‌‌وره‌‌ له‌‌ بواری راگه‌‌یاندن رووده‌‌دات. ئه‌‌و ریپۆرته‌‌ی هاوڵاتی‌ له‌‌ سه‌‌ر كوشتنی نامووسپه‌‌رستانه‌‌ی بێگه‌‌رد حوسێن له‌ ‌لایه‌‌ن هاوسه‌‌ره‌‌كه‌‌یه‌‌وه‌‌ یه‌‌كێكه‌‌ له‌‌و هه‌‌ڵه‌‌ گه‌‌ورانه‌‌.
دیاره‌‌ تاوانه‌‌كانی نامووسپه‌‌رستی له‌‌ عه‌‌قلیه‌‌تی گشتیی ترادیسیۆنالیی كوردیدا ره‌‌وایه‌‌تیان پێدراوه‌‌ به‌‌ جۆرێك كه‌بكوژی ژن به‌‌تاوانبار دانانرێت، به‌‌ڵكو به‌‌ بیانووی داكۆكیكردن له‌‌ شه‌‌ڕه‌‌فی پیاو و خێزان و گروپ، بكوژانی ژن به‌‌ بیانووی شه‌‌ڕه‌‌فه‌‌وه‌‌ بۆ ئاستی غه‌‌درلێكراو و شوێنی به‌‌زه‌‌یی و ته‌‌نانه‌‌ت پاڵه‌‌وانیش به‌‌رزده‌‌كرێنه‌‌وه‌. تاوانبار له‌‌م روانگه‌‌ گشتییه‌‌ی كۆمه‌‌ڵگه‌‌دا ژنه‌‌‌كه‌‌یه‌‌ كه‌‌ گوایه‌‌ به‌‌ چۆنیه‌‌تی ره‌‌فتار و كرده‌‌وه‌‌كانی، بكوژ ناچار ده‌‌كا هه‌‌ڵسێ به‌‌ تاوانه‌‌كه‌‌. "محه‌‌ممه‌‌د مسته‌‌فا" ی هاوسه‌‌ری بێگه‌‌رد له‌‌ ریپۆرته‌‌كه‌‌ی هاوڵاتی‌ دا ده‌‌یه‌‌وێ به‌‌ رای گشتی بڵێ كه‌‌ ئه‌‌و تاوانبار نیه‌‌، چونكه‌‌ هه‌‌ڵساوه‌‌ به‌‌ پاككردنه‌‌وه‌‌ی شه‌‌ڕه‌‌فی خۆی و خێزانه‌‌كه‌‌ی. به‌‌ بێ دانانی هیچ ئیعتیبارێك بۆ خودی بێگه‌‌رد و مافه‌‌كانی له‌‌ جیابوونه‌‌وه‌‌ و دروستكردنی په‌‌یوه‌‌ندی له‌‌گه‌‌ڵ كه‌‌سێكی دیكه‌‌، ئه‌‌و به‌‌خوێنه‌‌ر ده‌‌ڵێ بێگه‌‌رد بێنامووس بوو، چونكه‌‌ په‌‌یوه‌‌ندی له‌‌گه‌‌ڵ كه‌‌سێكی دیكه‌‌دا هه‌‌بوو و بۆیه‌‌ شایانی كوشتن بوو. هاوڵاتی‌ ش بۆته‌‌ نێوه‌‌ند له‌ ‌نێوان بكوژ و خوێنه‌‌ر: هاوڵاتی‌ به‌‌ بێ هیچ هه‌‌وڵێك بۆ به‌‌ڕێژه‌‌ییكردنی گوتاری ناوبراو، یا به‌‌ بێ دواندنی كه‌‌سێكی نزیكی بێگه‌‌رد یا داكۆكیكارێكی مافه‌‌كانی ژن كه‌‌ رووانینێكی جیا له‌‌ لای خوێنه‌‌ر دروست بكات، ئه‌‌و باوه‌‌ڕه‌‌ی كه‌‌ بكوژ به‌‌ ره‌‌وای ده‌‌زانێ بۆ رای گشتی ده‌‌گوازێته‌‌وه‌‌‌‌. لێره‌‌دا هاوڵاتی‌ باوه‌‌ڕه‌‌ پاتریاركییه‌‌كان به‌‌ره‌ه‌‌م دێنێته‌‌وه‌‌ و بره‌‌و به‌‌ ئایدیۆلۆژیای شه‌‌ڕه‌‌ف و نامووس و تۆڵه‌ ده‌‌دات؛ ئه‌‌م ریپۆرته‌‌ له‌‌ ئازادی ژن ده‌‌دات و ده‌‌نگی قوربانیه‌‌كان، هی خێزانی بێگه‌‌رد، سه‌‌ركوت ده‌‌كات. له‌‌م بۆچوونه‌‌وه‌‌، ‌دوای بڵاوبوونه‌‌وه‌‌ی ریپۆرته‌‌كه‌‌، ده‌‌بێ خێزانی بێگه‌‌رد هه‌‌ست به‌‌ شه‌‌رمه‌‌زاریی و ئابڕووچوون بكه‌‌ن و ده‌‌ستخۆشی له‌‌ بكوژ بكه‌‌ن كه‌‌ به‌‌ خوێنی كچه‌‌كه‌‌یان شه‌‌ڕه‌‌فی پاككردوونه‌‌ته‌‌وه‌‌. به‌‌كورتی ئامانجی پێشێڵكارانی مافی ژن و بكوژانی ئافره‌‌ت به‌‌ بیانووی نامووسپه‌‌رستیه‌‌وه‌‌ له‌‌دوای ریپۆرتی له‌‌مجۆره‌‌ تا رادده‌‌یه‌‌ك دێته‌‌دی؛ چونكه‌‌ ریپۆرتی له‌‌مجۆره‌‌ ده‌‌سه‌ڵات ده‌‌به‌‌خشێ به‌‌ تاوانباران و سه‌‌رجه‌‌م هێزه‌‌ چه‌‌وسێنه‌‌ره‌‌وه‌‌كانی كۆمه‌‌ڵگه‌‌. جه‌‌ماوه‌‌ری سه‌‌ر به‌‌ عه‌‌قلیه‌‌تی پاتریاركی و پابه‌‌ند به‌‌ ئایدیۆلۆژیای شه‌‌ڕه‌‌ف و تۆڵه‌‌ لێره‌‌دا له‌ ‌به‌‌رامبه‌‌ر داكۆكیكارانی مافی مرۆڤ و چه‌‌وساوه‌‌كان خۆی به‌‌هێزتر ده‌‌بینێت. ئه‌‌مانه‌‌ هه‌‌مووی له‌‌ جیاتی رۆشنكردنه‌‌وه‌‌ی بیری خه‌‌ڵك و هاندانی كۆمه‌‌ڵگه‌‌ بۆ هه‌‌نگاونان به‌‌ره‌‌و ئاراسته‌‌یه‌‌كی مرۆڤانه‌‌تر‌، چه‌‌قبه‌‌ستوومان ده‌‌كه‌‌ن.
بێده‌‌نگی به‌‌ واتا ترادیسیۆنالیه‌‌كه‌‌ی واتای سانسۆر و ترس ده‌‌گه‌‌یه‌‌نێ و هاتنه‌‌گۆش واتای پێگه‌‌ییشتن و گه‌‌شه‌‌سه‌‌ندن. به‌ڵام له‌‌به‌‌رامبه‌‌ر مه‌‌سه‌‌له‌‌ حه‌‌ساس و ئاڵۆزه‌‌كانی وه‌‌كو كوشتنی نامووسپه‌‌رستی، پێویسته‌‌ رۆشنبیری كورد پێش هاتنه‌‌گۆ بپرسێ: كه‌‌ی و له‌‌ كوێدا و چۆن پێویسته‌‌ بێینه‌‌ گۆ؟ كه‌‌ی و له‌‌ كوێدا وتن ده‌‌بێته‌‌ چه‌‌كێك دژی هێزه‌‌ چه‌‌وسێنه‌‌ره‌‌وه‌‌كان، ده‌‌بێته‌‌ مایه‌‌ی گه‌‌شه‌‌سه‌‌ندن و زیادكردنی توانای مرۆڤ بۆ تێگه‌‌ییشتن و دابینكردنی ئاراسته‌‌یه‌‌كی مرۆڤانه‌‌‌تر بۆ كۆمه‌‌ڵگه‌‌؟ ئه‌‌ی كه‌‌ی و له‌‌ كوێدا ده‌‌بێته‌‌ هۆكارێك بۆ به‌‌هێزكردنی سیاسه‌‌تی چه‌‌وسانه‌‌ و توندوتیژی و كوشتن؟ هه‌‌موو بێده‌‌نگییه‌‌ك واتای سانسۆر و توندوتیژی ناگه‌‌یه‌‌نێ و هێزی داپڵۆسێنه‌‌ری له‌‌پشته‌‌وه‌‌ نیه‌‌، به‌‌هه‌‌مان شێوه‌‌ش ه‌ه‌‌موو وتنێكیش نابێته‌‌ گوزاره‌‌كردن له‌‌ پێشكه‌‌وتن، نابێته‌‌ داكۆكیكردن له‌‌ ماف و رۆشنكردنه‌‌وه‌‌ی بیری مرۆڤ و زیادكردنی تێگه‌‌ییشتنی بۆ دیارده‌‌كانی ده‌‌وروبه‌‌ر.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:19  توسط دلێر | 
بارودۆخی ٢ چالاکوانی بزوتنه‌وه‌ی ژنان له‌ به‌ندیخانه‌ی شاری سنه‌
2008 05 11 - 11:01

"هانا عه‌بدی" چالاکوانی بزوتنه‌وه‌ی ژنان كه‌ له‌ به‌ندیخانه‌ی شاری سنه ده‌ست به‌سه‌ره‌، له‌ ماوه‌ی رۆژانی رابردو دا، دادگایی كراوه‌ و به‌ هه‌ڵسوران و پیلان دارشتن بۆ به‌رێوه‌ بردنی تاوان، تۆمه‌تبار کراوه‌.
له‌و كۆبونه‌وه‌ی دادگا دا، "هانا عه‌بدی" به‌رگری له‌ خۆی كردوه‌ به‌ڵام تا ئیستا حوکمی بۆ ده‌رنه‌جووه‌.
"روناك سه‌فازاده‌"ش كه‌ هاورێ له‌گه‌ل "هانا عه‌بدی" زیاتر له‌ ٧ مانگه‌ ده‌ست به‌ سه‌ره‌ هه‌روا له‌ به‌ندیخانه‌ی شاری سنه‌ دا راگێراوه‌.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:19  توسط دلێر | 
 
2008 05 11 - 11:10

سه‌قز
سنه‌
مه‌ریوان
دادگای كۆماری ئیسلامی له‌ شاری "مه‌هاباد "چیا عه‌بدولاخانی" خه‌ڵکی شاری سه‌قزبه‌ تۆمه‌تی هاوكاری له‌گه‌ڵ یه‌كێك له‌ پارته‌کانی نه‌یاری ئێران، به‌ سالێك به‌ند مه‌حكوم كرد.
له‌ لایه‌کی دیکه‌وه‌ "چیا عه‌بدولاخانی"، كه ئێستا له‌ به‌ندیخانه‌ی شاری "مه‌هاباد" ده‌ست له‌ لایه‌ن دادگای گشتی سه‌رده‌شته‌وه‌ به‌ تۆمه‌تی په‌رینه‌وه‌ی نایاسایی له‌ سنور، ٤ مانگی به‌ندی بۆ براوه‌ته‌وه‌.
‌له‌ لایه‌کی دیکه‌وه‌ دوێنێ هه‌ینی هێزه‌کانی ئینتزامی له‌ سنه‌ به‌ شێوه‌یه‌کی چاوه‌روان نه‌کراو رژانه‌ ناو زانکۆی ‌ئازادی ئه‌و شاره‌‌. ئه‌م هێزانه‌ به‌شێکی زۆر له‌ بیناکانی ئه‌و زانکۆیانه‌یان خستبوه‌ ژێر کۆنترۆڵ وچاوه‌دێری خۆیانه‌وه‌،هۆکاری ئه‌و کرده‌وه‌یه‌ی هێزه‌کانی ئێران نادیار بۆوه‌.
هه‌روه‌ها که‌سێک به‌ناوی ئاره‌ش که‌ریمی‌خه‌ڵکی مه‌ریوان که‌ بۆ کرێکاری چوبوه‌ قه‌سری شیرین به‌ هۆی رووداوی شوێنی کار گیانی له‌ ده‌ست داوه‌، ئاره‌ش 20 ساڵ ته‌مه‌نی بوه‌.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:16  توسط دلێر |