![]() |
![]() |
|
| كۆمهڵایهتی،رامیاری و مافهکانی مرۆڤ(اجتماعی، سیاسی و حقوق بشر) |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:16 توسط دلێر |
|
|
من یک آنارشیست هستم، نه به این خاطر که معتقد باشم آنارشیسم هدف نهایی است، بلکه به این دلیل که چیزی به نام هدف نهایی وجود ندارد. ~ Rudolf Rocker
همانطور که رادولف راکر (به انگلیسی: Rudolf Rocker) به درستی تاکید می کند، "آنارشیسم یگانه راه حل برای تمام مشکلات انسان نیست، و آنطور که اغلب آن را بر این اساس که تمام طرح ها و عقاید مطلق را رد می کند، اینگونه می خوانند، آنارشیسم، آرمان شهر یک ساختار اجتماعی بی عیب و نقص هم نیست. آنارشیسم به هیچ حقیقت مطلق یا اهداف نهایی قطعی برای پیشرفت انسان معتقد نیست، اما به کمال پذیری نامحدود چیدمان های اجتماعی و شرایط زندگی انسان ها، که همواره از عالی ترین شکل احساسات سرچشمه می گیرند، باور دارد، و به همین دلیل است که نمی توان یک ایستگاه نهایی و یا اهداف قطعی برای آن مقرر کرد." [1] در نتیجه، چیزی به عنوان یک برنامه ی کاری برای یک جامعه ی آزاد نمی تواند وجود داشته باشد. تنها کاری که ما می توانیم در اینجا انجام دهیم، نشان دادن جنبه های کلی جامعه ای است که ما به عنوان آنارشیست ها باور داریم که یک جامعه ی آزاد بایستی دارای آن ها باشد تا به یک جامعه ی حقیقتاً لیبرتارین تبدیل گردد. برای مثال، جامعه ای مستقر بر مدیریت سلسله مراتبی محل های کار (همچون کاپیتالیسم) نمی تواند لیبرتارین باشد و به زودی شاهد ایجاد حکومت های خصوصی و یا عمومی برای حفظ و حراست از قدرت کسانی خواهد بود که در بالای مراتب و مقام های سلسله مراتبی مستقر هستند. با اینحال، صرفنظر از این مباحث کلی، جزئیات چگونگی ساخت یک جامعه ی غیر سلسله مراتبی بایستی که برای بحث، آزمایش و تجربه باز باشد: "آنارشیسم، که همان آزادی است، با اکثر شرایط های گوناگون اقتصادی [و اجتماعی]، بر این اساس که این شرایط ها نتوانند، آنطور که زیر سلطه ی امتیاز انحصاری کاپیتالیستی روی می دهد، آزادی را نفی کنند، همساز است." [2] از اینرو، توضیحات ما نبایستی که به عنوان یک برنامه ی مفصل و پر جزئیات انگاشته شود، بلکه این توضیحات کلی تلفیقی است از مجموعه پیشنهاداتی که آنارشیست ها در طول تاریخ مبارزاتی شان به ترویج آن به عنوان جایگزینی برای کاپیتالیسم پرداخته اند و همچنین آنچه که در انقلاب های اجتماعی متعدد امتحان شده و مورد آزمایش قرار گرفته اند. آنارشیست ها همواره در بیان پر تفصیل تصویر مدنظر خود از آینده محتاط بوده اند، چرا که برخورد دگماتیک در مورد شکل دقیق جامعه ی جدید برخلاف اصول آنارشیستی است. این انسان های آزاد هستند که نهادهای آلترناتیو خود را در پاسخ به شرایط مخصوص محیط خویش و همچنین نیازها، خواست ها و امیدهای یگانه شان ایجاد خواهند کرد. در نتیجه، تلاش برای عرضه ی سیاست های از پیش تعیین شده ی جهانشمول حرکتی گستاخانه و دگماتیک خواهد بود. همانطور که کروپاتکین به این مهم اشاره کرد، زمانی که تصرف ثروت های اجتماعی توسط توده های مردم صورت گرفته است، "آنوقت، پس از دوره ای از آزمون و خطا، سیستم جدیدی از سازماندهی تولید و مبادله لزوما به وجود خواهد آمد... و آن سیستم بسیار بیشتر از هر تئوری، هرچند عالی، که توسط تفکرات و تخیلات اصلاح طلبان تدبیر شده است، با آرزوها و خواست های مردمی و همچنین نیاز به همزیستی و روابط متقابل متناسب و هم آهنگ خواهد بود." با اینحال، این مسئله باعث جلوگیری کروپاتکین از پیش بینی این مسئله که در مناطق تحت تاثیر آنارشیست ها "بنیان و شالوده ی نهاد جدید، فدراسیون آزاد گروه های تولید کننده و فدراسیون آزاد کمون ها و گروه ها در کمون های مستقل خواهد بود،" نشد. [3] این به این خاطر است که آنچه ما هم اکنون می پنداریم به عنوان یک تجربه ی عینی آینده را تحت تاثیر قرار خواهد داد، متعاقبا نحوه ی اندیشیدن ما را نیز تحت تاثیر خود قرار داده و تغییر خواهد داد. با در نظر داشتن انتقاد لیبرتارین از دولت و کاپیتالیسم، نوعی از نهادهای اجتماعی مشخص برای یک جامعه ی لیبرتارین ضروری هستند. به عنوان مثال، شناخت ما از این مسئله که کار مزدوری باعث ایجاد نسبت های اجتماعی اقتدارگرا و همچنین استثمار می شود، آشکار می سازد که در یک جامعه ی حقیقتاً آزاد، محل های کار تنها می توانند بر کار اشتراکی و تعاونی (یا به عبارت دیگر، خود-مدیریتی) استوار باشند. همچنین، نظر به اینکه دولت نهادی مرکز گراست که قدرت را به طرف بالا تفویض می کند، تصور این مسئله دشوار نیست که یک جامعه ی آزاد دارای نهادهای اشتراکی و همگانی که فدرال هستند و از پایین به بالا سازماندهی می شوند، خواهد بود. علاوه بر این، با توجه به اینکه جامعه ی غیر آزاد کنونی نحوه ی اندیشیدن ما را به طرق مختلف شکل داده است، به احتمال زیاد، تصور شکل های تازه ای که با رهایی قوه ی نبوغ و خلاقیت بشریت از طریق گسستن غل و زنجیرهای اقتدارگرای کنونی اش ایجاد خواهند شد، برای ما غیرممکن است. بدینسان، هر تلاشی برای ترسیم تصویری پر تفصیل از آینده محکوم به شکست است. در نهایت، آنارشیست ها معتقدند که "جامعه ی جدید بایستی که با مشارکت تمام انسان ها، از پیرامون به مرکز، آزادانه و خودبخودی، توسط انگیزه های استوار بر اتحاد و همبستگی و همچنین زیر فشار نیازهای طبیعی جامعه، سازماندهی شود." [4]
بنابراین، در حال خواندن این مطلب و مطالب آینده که به طور مختصر به تشریح ساختارهای کلی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک جامعه ی سوسیالیست لیبرتارین خواهد پرداخت، لطفا در نظر داشته باشید که این مطالب تلاشی است برای شرح طرح کلی جامعه ی آینده از دیدگاه آنارشیست ها. به عبارت دیگر، این مطالب به هیچ وجه خواهان تعیین دقیق ساختار و نحوه ی عملکرد جامعه ی آزاد آینده نیست. چرا که چنین جامعه ی آزادی محصول فعالیت های تمام اعضای جامعه خواهد بود و نه فقط آنارشیست ها. همانطور که مالاتستا اشاره می کند: "مسئله، مسئله ی آزادی برای همه است، آزادی برای تمام افراد، تا آنجاییکه که او به آزادی برابر دیگران احترام می گذارد." "هیچکس نمی تواند با قاطعیت تمام قضاوت کند که چه کسی حق است و چه کسی ناحق، که به حقیقت نزدیک تر است، یا کدام روش بهترین راه رسیدن به بهترین ها برای همه است. آزادی در ترکیب با آزمایش و تجربه تنها راه کشف حقیقت و دانستن بهترین هاست؛ و هیچ آزادی ای در صورت تکذیب آزادی برای مرتکب شدن خطا وجود ندارد." [5] و البته که زندگی واقعی عادت دیرینه ای برای واژگون کردن تئوری ها، ایده ها و ایدئولوژی هایی دارد که حتی گاها رئالیست ترین تئوری ها و ایدئولوژی ها به نظر می رسند. مارکسیسم، لنینیسم، پول گرایی (monetarism)، اقتصاد آزاد کاپیتالیستی (laissez-faire capitalism) و غیره، بارها و بارها ثابت کرده اند که اعمال ایدئولوژی بر زندگی واقعی عواقب ناخوشایندی دارد که توسط آن ایدئولوژی بیش بینی نشده اند (البته در هر چهار مورد ذکر شده در بالا، عواقب منفی آنان توسط دیگران بیش بینی شده بودند. به عنوان مثال، تاثیرات منفی و ناخوشایند مارکسیسم و لنینیسم توسط آنارشیست ها بیش بینی شده بودند). آنارشیست ها بر این امر واقف هستند و از اینرو، به خاطر ارزش تئوری، ایدئولوژی را رد کرده و از آن پرهیز می کنند. همچنین، به همین خاطر است که ما در مورد ایجاد یک برنامه ی کاری معین و مشخص برای جامعه ی آزاد آینده مردد هستیم. تاریخ مکررا این سخن پرودون را ثابت کرده است که "تمام جوامع رو به زوال می گذارند در آن لحظه که به دست ایدئولوژیست ها می افتند." [6] همانطور که باکونین تاکید دارد، تنها حیات است که خلق می کند، و این زندگی است که بایستی به تئوری جان بخشد -- و اگر تئوری نتایج مضر و ناسازگار تولید می کند، بهتر است که به جای تکذیب واقعیات و یا توجیه عواقب زیان باری که بر مردم داشته است، در خود تئوری تجدید نظر شود. در نتیجه، مطالبی که در باب ساختار کلی یک جامعه ی حقیقتاً لیبرتارین در این وبلاگ منتشر خواهند شد، یک برنامه ی کاری معین و قطعی نیست، بلکه مجموعه ای از پیشنهادات است. پیشنهاداتی که، دوباره تاکید می کنیم، محصول تجربیات واقعی انقلابات طبقه ی کارگر و نهادهای مختلف لیبرتارین است. این پیشنهادات شاید درست باشند و شاید هم اشتباه. اما همانطور که مالاتستا می آورد: "ما هرگز اغراق نمی کنیم که حقیقت مطلق نزد ماست، بلکه بر عکس، ما معتقدیم که حقیقت اجتماعی کمیتی قطعی، مناسب برای همه ی زمان ها، نیست، بلکه در عوض، زمانی که آزادی تامین شود، نوع بشر کشف کنان به جلو پیش خواهد رفت... . در نتیجه، راه حل ما همیشه در را برای راه حل های دیگر، و امیدواریم، راه حل های بهتر، باز می گذارد." [7]
در نتیجه، چارچوب یک جامعه ی آنارشیست و اینکه این جامعه چگونه خود را توسعه داده و شکل می دهد مستقیماً وابسته به نیازها و خواسته های آنانی است که در چنین جامعه ای زندگی می کنند و یا خواهان ایجاد چنین جامعه ای هستند. به همین دلیل است که آنارشیست ها همواره بر لزوم وجود شوراهای گسترده مردمی در محل های کار و اجتماعات محلی و فدراسیون متشکل آن ها از پایین به بالا به منظور اداره ی امور همگانی، تاکید می کنند. آنارشی تنها می تواند توسط مشارکت فعال توده ی مردم محقق شود. همانطور که مالاتستا در اینباره می نویسد، یک جامعه ی آنارشیست بر پایه ی "تصمیمات گرفته شده در شوراهای مردمی" استوار خواهد بود و این تصمیمات "توسط گروهی از افرادی که داوطلب شده و یا نماینده ی حسب المقرر (نماینده ی امری) هستند، به انجام می رسند." [10] خود-مدیریتی پایه و اساس تغییر و پیشرفت یک جامعه ی آنارشیست خواهد بود و جامعه ی جدید توسط کسانی به وجود خواهد آمد که در آن زندگی می کنند. در نتیجه باکونین می نویسد: "انقلاب هرجا که باشد بایستی توسط مردم خلق شود، و کنترل عالی بایستی که همیشه متعلق به مردمی باشد که در قالب فدراسیون شوراها و انجمن های کشاورزی و صنعتی... توسط نمایندگان انقلابی از پایین به بالا سازماندهی شده اند." [11] البته نباید این را فراموش کنیم که گرچه ما شاید قادر به تخمین نحوه ی آغاز یک جامعه ی آنارشیستی باشیم، با این حساب نمی توانیم وانمود کنیم که قادر به پیش بینی نحوه ی پیشرفت و توسعه ی آن در دراز مدت خواهیم بود. یک انقلاب اجتماعی در واقع مرحله ی آغازین پروسه ی دگرگونی و تغییر جامعه است. متاسفانه، ما باید از آنجایی که هم اینک هستیم شروع کنیم و نه از نقطه ای که امیدواریم به آن برسیم! در نتیجه، مباحث ما ضرورتاً منعکس کننده ی جامعه ی کنونی خواهد بود، چرا که این همان جامعه ای است که ما خواهان تغییرش هستیم. در حالیکه این نظریه و چشم انداز ممکن است در دیدگاه عده ای از نظر کیفی به اندازه ی کافی از دنیای امروز جدا و دور نشده باشد ، با اینحال، وجود این دیدگاه ضروری و اساسی است. ما نیازمند ارائه و گفتگو در مورد اقدامات پیشنهادی در زمان کنونی هستیم و نه یک جامعه ی خیالی که امکان دارد سال ها و شاید حتی دهه ها بعد از یک انقلاب موفق به وجود آید. برای مثال، ما باز هم تاکید می کنیم که هدف نهایی آنارشیسم، خود-مدیریتی محل های کار و کارخانه های موجود در قالب همان ساختار صنعتی تولید شده توسط کاپیتالیسم نیست. با اینحال، انقلاب بدون شک شاهد تصرف و قرار دادن صنعت موجود زیر خود-مدیریتی کارگران خواهد بود. در نتیجه، ما مبحث خود را با در نظر داشتن ساختار مشابهی به دنیای امروز آغاز می کنیم. این مسئله به هیچ وجه به این معنی نیست که یک جامعه ی آنارشیست اینگونه باقی خواهد ماند، بلکه ما تنها مراحل آغازین را با استفاده از مثال هایی که همه با آن آشنا هستیم، ارائه می دهیم. خود-مدیریتی محل های کار و کارخانه های موجود صرفا مرحله ی آغازین تبدیل کارخانه به چیزی است که از نظر زیست محیطی امن بوده، از نظر اجتماعی ترکیب شده و باعث ایجاد قدرت های موازی برای افراد و جمعیت ها می شود.
"کارگران نه تنها کارخانه ها را تعطیل خواهند کرد، بلکه کارگران آن ها را زیر مدیریت مناسب بازرگانی بازگشایی خواهند کرد، چرا که چنین فعالیت هایی برای حفظ سلامتی عمومی و صلح عمومی ضروری هستند. اگر اعتصاب ادامه یابد، امکان دارد که کارگران برای جلوگیری از رنج بردن جامعه، فعالیت های بیشتر و بیشتری را زیر مدیریت خود بازگشایی کنند. "و به همین خاطر است که ما می گوییم که راهی را انتخاب کرده ایم که هیچکس نمی داند به کجا منتهی می شود." [13] بر خلاف جامعه ی کنونی، زندگی انسان ها در جامعه ی پسا-انقلابی حول محور کارهای ثابت و محل های کار، متمرکز نخواهد شد. کار تولید مسلماً ادامه خواهد داشت اما نه به صورت بیگانه ی شده ی امروزی. همچنین، انسان ها تخیلات، مهارت ها، امیدها و آرزوهای خود را برای تغییر جامعه ی خود به مکانی بهتر برای زندگی به کار خواهند بست (که CNT آن را زیبا سازی کمون می نامد). نخستین مرحله، تصرف اجتماعات کنونی و قرار دادنشان زیر مدیریت اجتماعی است. از اینرو، باید یادآوری شود که مباحث ما تنها می توانند ارئه دهنده ی نشانه هایی از نحوه ی کارکرد یک جامعه ی آنارشیستی در ماه ها و چند سال بعد از وقوع یک انقلاب موفقیت آمیز باشند، جامعه ای که هنوز درگیر میراث کاپیتالیسم است. با اینحال، آنارشیست ها برای زدودن و نابودی این میراث، به دنبال تغییر تمام جنبه های جامعه هستند و خواهند بود. اعضای یک جامعه ی آنارشیست همزمان با توسعه و پیشرفت جامعه، آن را بر اساس استعدادها، امیدها، رویاها و تخیلات خود چنان تغییر خواهند داد که تصورش برای ما غیرممکن است.
"فرم و محتوای آزادی، همچون قانون و جامعه، به صورت متقابل تعیین می شوند. ... بعضی از فرم ها به ترویج آزادی می پردازند و بعضی دیگر به نابود کردن آن ... این فرم ها یا می توانند فرد را تغییر دهند و یا مانع پیشرفت وی شوند." [14] و محتوای تصمیمات نیز توسط افراد شرکت کننده تعیین می شوند. در نتیجه، نهادها و سازمان های مستقر بر خود-مدیریتی، مشارکت و عدم تمرکز گرایی برای توسعه و پیشرفت محتوای تصمیمات گرفته شده الزامی هستند، چرا که این ویژگی ها خود باعث توسعه و پیشرفت افراد می شوند.
[1]. رادولف راکر، آنارکو-سندیکالیسم، صفحه ی 15 [2]. D. A. de Santillan، کتاب After the Revolution، صفحه ی 95 [3]. No Gods, No Masters، جلد اول، صفحه ی 232 [4]. اریکو مالاتستا و آگوستین هامون، No Gods, No Masters، جلد دوم، صفحه ی 20 [5]. Errico Malatesta: His Life and Ideas، گردآوری و ویرایش توسط Vernon Richards، صفحه ی 49 [6]. پیر ژورف پرودون، System of Economical Contradictions: or the Philosophy of Poverty، صفحه ی 115 [7]. Errico Malatesta: His Life and Ideas، گردآوری و ویرایش توسط Vernon Richards، صفحه ی 21 [8]. No Gods, No Masters، جلد اول، صفحه ی 141 [9]. نقل قول توسط Caroline Cahm، کتاب Kropotkin and the Rise of Revolutionary Anarchism، صفحه ی 233 [10]. Errico Malatesta: His Life and Ideas، گردآوری و ویرایش توسط Vernon Richards، صفحه ی 129 [11]. Michael Bakunin: Selected Writings، صفحه ی 172 [12]. Charlotte M. Wilson، کتاب Anarchist Essays، صفحه ی 23 [13]. نقل قول توسط Jeremy Brecher، کتاب !Strike، صفحه ی 110 [14]. موری بوکچین، Post-Scarcity Anarchism، صفحه ی89 |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 17:56 توسط دلێر |
|
دیشب تا آخرین ساعات شب مشغول نوشتن گزارش آخرین خبر ها از وضعیت پرونده ی احسان بودم.با همان نیمچه خبر مجعول "احسان اعدام نمی شود" گریه کردم. با این همه هنوز آن ته های دلم خوشحال بودم که هنوز آن قدر شاعرم که برای زندگی گریه می کنم.اما این سرزمین هر روز به من یاد می دهد برای مرگ گریه کنم. درست مثل بامدادی که خبر اعدام "بهنود" را دادند. در مورد بهنود اندک بهانه ای بود. مادری داغ دیده و دل شکسته بود که بگوییم بر اثر غلبه ی خشم و داغ فرزند صندلی از زیر پای بهنود کشیده. در مورد احسان کشیدن صندلی داغ کدام تان را تسکین بخشید؟ دیشب تا ساعت 5 با کسانی که در خانه ی احسان جمع شده بودند در تماس بودم. هی آخرین خبرها را چک می کردم اما دیگر حال جسمی ام به من کمک نمی کرد. من زیاد از فشار خون بالا و فشار خون پایین سر در نمی آورم با توجه به چیزهایی که از این و آن شنیده بودم احساس می کردم فشارم افتاده است. اول رفتم آبلیمو خوردم. بعد فکر کردم آب لیمو برای افت فشار خوب نیست حتما باید یک چیز شیرین بخورم. چای نبات درست کردم. اما با هیچ کدام خوب نشدم. ما خوب نمی شویم در این سرزمین. من به روی خودم نمی آورم و از این ادعاهای مکش مرگ من زیاد نمی کنم اما من می توانم قسم بخورم که هنوز بارها با دیدن هزاران بار صحنه ی کودکانی که در خیابان آویزان آدم می شوند و آدم را به روح جد و آبادش قسم می دهند که یا چیزی از آن ها بخری یا پولی به آن ها بدهی شب ها به تنهایی خانه ام بر می گردم و گریه می کنم. حالا چگونه می توانم از مرگ و اعدام یک نفر آرام بنشینم. من اهل سرزمینی هستم که هنوز به مدرسه نرفته بودم که صحنه ی اعدام در ملا عام را تجربه کردم و کودکانه از اینکه فرد اعدامی به خودش شاشید و شلوارش آن بالا خیس شد شاید اندکی خندیدم. من اهل سر زمینی هستم که به خشونت ورزی توسط رسانه های حکومتی محکوم شده ام و معروف. خوشبختانه اهالی غیر هم زبان ام در همین سرزمین که اکثریت قریب به اتفاق شان تنها منبع دانایی شان همین رسانه هاست معمولا از من سوال می کنند که آیا واقعا شما سر می برید؟ همه ی مدرک شان هم 4تا عکس است که می گویند کوردها به بیمارستان پاوه حمله کرده اند و در آن جا پاسداران را سر بریده اند. کسی هم یک بار از خودش نپرسید یعنی این بیمارستان 4نگه بان نداشت؟ یعنی آن قدر راحت بود ورود به بیمارستان نظامی و مابقی عزیزان رزمنده همین جوری صاف صاف در چشم کوردهای آدم خوار نگاه می کردند و آن ها عین مهمان آمدند و به آرامی و به این تمیزی سر بریده اند و بر سینه شان هم گذاشته اند؟ کسی فکر نکرد که ممکن است این عکس ها و کل این ماجرا کمی ساختگی باشد؟ مهم نبود زیرا در همه این را می دانستند که در این که در جنگ پارتیزانی تو باید از کم ترین ابزرا و کوتاه ترین راه و کمترین صرف هزینه بیشترین دستاور را برای خود و بیشترین ضربه را طرف مقابلت بزنی شکی نیست. همان گونه که بارها در فیلم های دفاع مقدس می دیدیم که سربازن و کماندو های ایرانی با نوارهای باریک فلزی و یا با سر نیزه سر بعثی ها را می بریدند.این امر برای خیلی ها عادی بود اما کشتن، اعدام و خشونت در این جامعه هرگز برایم طبیعی نشد و همیشه و هنوز زندگی را دوست تر داشته و دارم. من اهل سر زمینی بودم و که هنوز مدرسه نرفته بود که کنار رودخانه ی سقز چند نفر از همین پیش مرگه های کورد را دیدم که با بیل سرشان را بریده بودند و بیل را در گلوی یکی از آن آن ها فرو کرده بودند همانند کشاورزی که بعد از اتمام کارش بیل را در زمین فرو می کند. دوستم منصور تیفوری داستان دارد به اسم "دوباره بر خاستن" در آن داستان که به سبک ریالیسم جادویی نوشته شده است بعد از همه ی اتفاقات عجیب و غریبی که در شهر روی می دهد نهایتا گوری قدیمی را باز می بایند وقتی گور را می گشایند جنازه ای می بینند که چشم های اش هنوز سالم است و باز و قتی به چشم های جنازه نگاه می کنی تصویر یک تیرباران را می بینند. هنوز هم فکر می کنم اگر سال ها از مرگ من بگذرد و گور من را بگشایند یقینا چشم های من آن صحنه ی جنازه های با بیل در گلو فرو رفته را نمایش خواهد داد. من در سرزمینی زندگی می کنم که وقتی به عنوان دانشجوی جامعه شناسی در معتبرترین دانشگاه علوم انسانی(علامه طباطبایی) درس می خواندم یکی از معتبرترین دانشجویان آن دانشکده آرام من را به کناری کشید و پرسید اقای شیخی شما به عنوان فردی که دیدگاهی علمی دارید و متعصب نیستید و...از این تعارفات یک سوال داشتم. می گویم بفرمایید. می پرسد شما کوردها واقعا آدم سر می برید؟ این که یک دانشجوی جامعه شناسی در تهران و در سال 78 چنین سوالی از آدم بپرسد جای تعجب دارد. در جواب ش گفتم بله متاسفانه این یک رسم فرهنگی و قبیله ای بین ما کوردهاست. با تعجب بیشتر پرسید واقعا؟ گفتم خوب درست است کار نا پسندی است اما خوب چه کار می شود کرد رسمی است بین ما. باز هم پرسید خود شما هم آدم سر بریده اید؟ گفتم بلی اصولا بین ما کوردها یک جوان برای این که لقب "مرد" بگیرد باید 4نفر را سربریده باشد. پرسید شما چند نفر را سر بریده اید گفتم: من 3 نفر را و باید به زودی چهارمین نفر را نیز سر ببرم چون دیگر دارد سن و سالم می گذرد. آن دوست محترم بعد از مدت زمان طولانی فهمید که من سر به سرش گذاشته ام. سال ها بود در این سرزمین هر حکمی و هر اتهامی که دل شان می خواست به فرزندان هم زبان من می زدند. سال ها بود که بسیاری از مثلا روشنفکران و نویسندگان و.. این مملکت دقیقا از زاویه دید همین حاکمیت به ما نگاه می کردند.می دانید اتفاقاتی که در حوادث بعد از انتخابات در تهران شاهد اش بودیم، اتفاقات تلخی بود. کشتن، تجاوز، شکنجه، اعتراف، دیدن صحنه های به خون کشیده شدن مردم اولین کسی که در روز 25 خرداد کشته شد در چند قدمی من بود برای هیمن توانستم عکسش را بگیرم. دیدن صحنه ی کتک خوردن و صورت خونی شده ی زنان، دختران، پسران جوان بیست و چند ساله، دیدن صحنه ی کتک خوردن و اوردنگی خوردن پیر مردی که قدرت دویدن نداشت و ماموران به بدترین شکل او را کتک می زدند که وقتی می گوییم برو خوب بدو دیگه و کار تا جایی بالا گرفت که تعداد دیگری از ماموران وی را از زیر دست آن چند ماموری که کتکش می زدند در آوردند. صحنه هایی از این دست زیاد دیدم و ته دلم به ویرانه ای تبدیل شد. اما یک نکته ی خوب این حوادث برای من داشت. 30 سال بود که فریاد بر می آوردیم که به خدا هرچه که حاکمیت در مورد متهمان ما می گوید درست نیست. پاسخی که می شنیدیم این بود که خوب حتما بالاخره یک چیزی هست حالا ممکن است که کمی اغراق شده باشد اما بی خود که نمی شود. این حوادث به مرکز نشینان عزیز(حالا خودم مدت هاست که مرکز نشینم).یاد داد که بله می شود حتا هیچ چیز وجود نداشته باشدو اتهامی را نیز متوجه کسی کرد. می شود دختری فرانسوی را به بعد از مدت ها بازداشت تنها به این متهم کرد که ایمیلی به دوست اش فرستاده و در آن عکسی از اتفاقاتی که در ایران روی می دهد ارسال کرده است. می توان ابطحی را در تلویزیون دید که عین متهمان حرفه ای درباره ی خودش گزارش اتهامی می دهد. می توان عطریان فر، حجاریان و.. را دید که در همین حاکمیت به اتهاماتشان اعتراف می کنند و ما می بینیم و بار نمی کنیم. این اتفاقات باعث شده که اکنون دوستان من گاه به همه ی آن چه در سال های گذشته شنیده اند در مورد دوزخ نشینان حاشیه، کمی تامل و شک کنند و گاهی دوباره به آسمان نگاه کنند و ببینند که ما نیز مردمانی هستیم عین خودشان. نه آدم کشیم و نه آدم خوار، نه این که بالذات تجزیه طلب باشیم و نه اینکه چیزی به نام "رگ کوردی" وجود داشته باشد که در آن رگ تنها «خون» خشونت جاری باشد. من در سرزمینی زندگی می کنم که می گویند رنگین کمان اقوام و ملت هاست. اما هر بار که بر زبان می آورم که "کوردم" می گویند: اههههههاااا حالا نمی شود روی این کورد بودنت تاکید نکنی؟ نمی دانم وقتی از خود آن ها بپرسند که شما چه زبانی صحبت می کنی؟ چه جوابی می دهند؟ من در سرزمین صحبت می کنم که بارها پیش آمده که دوستان ام با تعجب می پرسند یعنی شما توی خانواده تان با زبان کوردی صحبت می کنید؟!! و من نمی دانم این جا تعجب حق کدام مان است؟ وقتی می پرسم مگر شما در خانواده تان با زبان انگلیسی حرف می زنید یا با زبان فرانسه؟ جواب می دهند خوب فارسی فرق می کند و من نمی دانم که فارسی چه فرقی می کند. تو داری با زبان خودت حرف می زنی و من با زبان خودم. من در سرزمینی زندگی می کنم که وقتی دوستان نویسنده و روزنامه نگارم به خانه ام می آیند و دو ردیف از کتاب خانه ام را می بیینند که کتاب کوردی در آن قرار گرفته است با تعجب می گویند مگر به زبان کوردی هم کتاب چاپ می شود؟و گاه مرا به همین جرم متعصب می نامند. در حالی که مجموعه ی ردیف های کتاب خانه های من 15 ردیف است و از آن 15ردیف تنها 2 ردیف ش کوردی است و من نمی دانم باید شماتت شوم که چرا این قدر کم به زبان خودم کتاب می خوانم یا تشویق شوم؟ هنوز هم نمی دانم آیا من متعصب ام که به زبان خودم بنویسم و بخوانم و هم چنان هم میهن هم باشیم، یا شما متعصبی دوست من، که تعصب ات اجازه نمی دهد ببینی که کسی به زبانی غیر از زبان شما چیزی بنویسد و بخواند؟ این چنین تصویر هایی آن قدر دیدم در کودکی و جوانی ام که شاید به شوق ثبت چنین تصاویری دوربین خریدم و در کنار نوشتن، عکاسی هم می کنم. اما باز تا آن جا که توانسته ام سعی کرده ام "از عشق، از مادرم و دیگر شادی های زندگی که نداشته ام عکس بگیرم". احسان این گونه زیسته و شاید تلخ تر از من. برای همین در انتهای نامه اش می نویسد "مرگ من موجب حذف مسئله ی کردستان نمی شود." زیرا او مرگ خود و اتهام خود و زندگی خود را حاصل مسئله ای به نام کردستان می داند.او خود در نامه اش نوشته که هزار راه دیگر را دوست داشت بپیماید و همه ی راه ره بر او بستند. به گفته ی شاملو: بی سرزمین تر از باد در سرزمین زیستم که هیچ گیاهی در آن نمی روید. ای تیز خرامان لنگی پای من از ناهمواری راه شما بود. حالا همه ی ما در کنار هم ایم. حالا همه هم اتهام شده ایم. ما خیلی تلاش کردیم که نزدیک تر باشیم اما یا ما خیلی راه را بلد نبودیم و یا شما خیلی اهل آمدن نبودید. اما ظاهرا حاکمیت زحمت هردو طرف مارا کم کرده است. امروز بهترین فرصت را داریم در کنار هم باشیم چون به زور هم اتهام مان کرده اند.حالا همه می دانیم که هر دوی ما قربانی نا آگاهی و نظام تبعیضیم.حالا هر دو طرف می دانیم که کوچک ترین فعالیت های ادبی فرهنگی و اجتماعی در کوردستان با همان دید سیاسی نگریسته می شود. نویسنده ی یک فرهنگ لغت کوردی ماه ها در زندان می ماند. سازمان حقوق بشر تاسیس کنی 10سال زندان می روی. در جنبش زنان فعالیت کنی 7سال زندان. دانشجوی سیاسی و یا حتا فعالیت صنفی دانشجویی انجام بدهی 15 سال زندان. روزنامه نگاران محکوم به اعدام داریم. فعال محیط زیست! این شعر برشت قدیمی شده و همه آن را شنیده اند که ابتدا سراغ کمونیست ها آمدند و... اما یک نکته را دقت کرده اید حاکمیت معمولا رفتارهای اش را در استان های مرزی و حاشیه ای امتحان می کند. اگر یادتان باشد ابتدا اجکام بسیار سنگین در استان هایی مثل کردستان و خوزستان و بلوچستان صادر می شد. احکامی چون اقدام علیه امنیت ملی، محاربه و امثال این ها. ما سا کت ماندیم و پیش خودمان فکر کردیم که خوب حتما این عرب ها و کوردها تجزیه طلب اند و علیه امنیت ملی واقعا اقدام کرده اند. اما حتا به فرض درست بودن اتهام به این فکر نکردیم که روزی ممکن است همین اتهام ها دامن فعالان سیاسی مرکز را نیز بگیرد. و الان چند سالی است که همین اتهام ها در دادگاه های تهران و عیله فعالان سیاسی مرکز نشین نیز مطرح می شود. اتهام اقدام علیه امنیت ملی که دیگر در دادگاه های تهران اتهامی عادی شده اما به عنوان نمونه شبنم مددزاده از فعالان دانشجویی نیز با حکم محاربه رو به رو است و یکی از مجازات های محاربه اعدام است. اکنون همان طور که احسان در آخرین نامه ی زندگی اش نوشته بود مرگ او قرار است اشارتی باشد به حیاتی دیگر باید به فکر این باشیم که در این سرزمین اعدامی های دیگری هم هستند. در همین کردستان اکنون حدود 14 نفر زیر حکم اعدام هستند. در همین احکام اعلام شده برای متهمان حوادث بعد از انتخابات چندین حکم اعدام به چشم می خورد. نباید ساکت بنشینیم و در روزهای آخر که خبر اجرایی شدن حکم را می شنویم شروع به فعالیت کنیم. از سوی دیگر موارد بسیای از احکام اعدام را در پرونده های غیر سیاسی نیز داریم. تاقبل از مورد اعدام احسان فتاحیان شاید دست فعالان حقوق بشر، برای اعتراض به احکام اعدام، زیاد باز نبود. زیرا معمولا به احکام دین مبین اسلام و قصاص و شاکی خصوصی استناد می شد. اما با همه ی توان نباید اجازه بدهیم که اعدام زندانیان سیاسی به یک روند تبدیل شود و مثل همه ی امور دیگر که به آن عادت می کنیم، به اعدام زندانیان سیاسی نیز عادت کنیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:32 توسط دلێر |
|
|
مهدی اللهیاری، فعال دانشجویی به دو سال حبس تعزیری محکوم شد کمیته گزارشگران حقوق بشر- مهدی اللهیاری، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف طی حکمی از سوی شعبهی 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به 2 سال حبس تعزیری محکوم شد. حکم مزبور سهشنبه، 7 مهرماه 88به امیر رئیسیان، وکیل وی ابلاغ شده است.
بازداشت هفده نفر از اعضای دفتر تحکیم وحدت و اطلاعیه اتحادیه مزبوردر همین رابطه صبح روز جمعه 10 مهر ماه 1388 تعدادی از اعضای شورای مرکزی و شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، در جمعی دوستانه، توسط نیروی انتظامی در پارک جمشیدیه بازداشت شدند. بر همین اساس دفتر تحکیم وحدت، ضمن اطلاعیه ای نگرانی و اعتراض خود نسبت به این اقدام را اعلام کرده است ![]() مجید دری و ضیا نبوی، دو دانشجوی محروم از تحصیل به قرنطینه بند 7 زندان اوین منتقل شدهاند کمیته گزارشگران حقوق بشر- مجید دری و ضیا نبوی، دانشجویان ستارهدار و اعضای شورای دفاع از حق تحصیل طی روزهای گذشته به قرنطینه بند 7 زندان اوین منتقل شدهاند. وضعیت بهداشتی قرنطینه بند 7 به شدت نامناسب توصیف شده است. ![]()
وضعیت نامعلوم یکی از بازداشت شدگان تظاهرات 25 خرداد کمیته گزارشگران حقوق بشر- وضعيت صالح دلدم كه يكي از بازداشت شدگان حوادث اخير در روز 25 خرداد ماه بوده و در زندان اوين نگهداري مي شود پس از گذشت 100 روز نامعلوم است. وي كه از اعضاي ستاد آقاي كروبي در شرق تهران بوده است در روز 25 خرداد توسط مأموران امنيتي دستگير و به زندان اوين منتقل شده است.
![]() جلوه جواهری، فعال کمپین یک میلیون امضا، به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد کمیته گزارشگران حقوق بشر- جلوه جواهری، فعال کمپین یک میلیون امضا، به اتهام «اجماع و تبانی با هدف اقدام علیه امنیت کشور» در شعبه 30 دادگاه انقلاب به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد. وی که در تاریخ 23 خرداد 87 مقابل گالری ابریشم با 8 تن ديگر از فعالان حقوق زنان دستگیر شده بود. ![]()
تکذیب یک خبر؛ کاوه قاسمی کرمانشاهی بازداشت نشده است خبر منتشر شده در برخی سایت ها مبنی بر بازداشت کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال حقوق بشر در کردستان صحیح نبوده و بدین وسیله تکذیب می شود. کمیته گزارشگران حقوق بشر ساعتی پیش طی تماسی با مادر وی از عدم بازداشت وی اطلاع حاصل نمود. مادر آقای کرمانشاهی تایید کرد که فرزندش در مسافرت بسر می برد.
![]()
ادامه نگهداری دو تن از بازداشت شدگان تجمع بهشت زهرا در بند 209 کمیته گزارشگران حقوق بشر-کبری زاغه دوست و همسرش اشکان اسکندری، که در جریان مراسم چهلم شهدای حوادث پس از انتخابات توسط ماموران وزارت اطلاعات در بهشت زهرا بازداشت شدند، با وجود گذشت دو ماه همچنان در بند 209 و در شرایط بلاتکلیفی به سر می برند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 23:54 توسط دلێر |
|
|
به یاد و خاطره مارکسیست انقلابی چهگوآرا یكی آواز داد: دلاور برخیز ! دوتن آواز دادند: دلاور برخیز ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:8 توسط دلێر |
|
|
له سوئێدییهوه بۆ کوردی: رێبوار رهشید ئایا جیاوازیه ههر بنچینهییهكان له نێوان دیموكراسیی سۆسیالیستیی و بورژواییدا كامانهن؟ هۆكان ئارڤیدسۆن Håkan Arvidsson و لێنارت بێرنتسۆن Lennart Berntson له كتێبی دهستهڵات، سۆسیالیزم و دیموكراتیی Makten, Socialismen och Demokratin دا دهڵێن كه ئهم چوار لایهنهی خوارهوه خهته گشتیهكانی شێوهی حوكمڕانیی بورژوایی و لیبرالیی نیشانه دهكهن:[1] أ) حوكمهت دهبێت متمانهی پارلهمانی ههبێت، واته حوكمهت دهبێت لهو پارته یان پارتیانهوه دروست بكرێت كه له ههموو پرسه بنچینهییهكاندا زۆربایهتیهك له پارلهماندا دهباتهوه/ دهبهنهوه (واته پارلهمێنتاریزم)؛ ب) ئۆرگانه فهرمانڕهواكان یان یاسادانهرهكان به پێی پرۆسهیهكی ههڵبژاردن پێك دههێنرێن كه لهسهر بناخهی مافی دهنگدانی گشتیی و هاومافیی له دهنگداندا دهكردرێت؛ ت) ههردووكیان، ههم پرۆسهی ههڵبژاردنهكه و ههم پرۆسهی بڕیاردانهكه دهبێت لهسهر بناخهی تهواوی ئازادیی و ههبوونی ماف بۆ دهربڕینی ڕووانگه پێك بێت، ههروهكوو ههبوونی ههل و ماف كه بۆیان ههبێت ڕێكخراوهی سهربهخۆ له شێوهی سهندیكایی و سیاسییدا ساز بكهن. ویستی دهوڵهتی دهستووریی konstitutionella staten ئهوه بوو كه له شێوهی یاساییدا دهستڕۆیویی دهستهڵاتی دهوڵهت له بهرانبهر كۆمهڵگای مهدهنیدا بهرسنووردار بكات و دابهشبوونی دهستهڵات له نێوان شاخه جیاوازهكانی ماشێنی دهوڵهتدا به ڕێسا پارسهنگ بكات بۆ ئهوهی ڕێگا له چهقگرتنێكی زێدهڕۆی دهستهڵات له ئۆرگانه جێبهجێكارهكاندا بگرێت، واته حوكمهت و بیروكراتیی. لهو كاتهدا كه ئهمه مهبهستی ههوڵ و تهقهڵای چینی بورژوازیی بوو كه بێت و دهوڵهتێكی دهستووریی دابمهزرێنێت، ئهوا دیموكراسیی بورژوایی ئامانجێكی تهواو دیكهی ههیه. به پلهی یهكهم دهیهوێت كه له ڕووی سیاسیی و ڕهسمییهوه ههموو هاووڵاتیان هاوئاست بكات؛ به پلهی دووههم دهیهوێت، تێگهیشتنی زۆربایهتی، له ڕێگای زۆرینهیهكی پارلهمانییهوه، له دهستهڵاتی حوكمهتدا ڕهنگ بداتهوه؛ به پلهی سێههم دهیهوێت شێوهی نهزمدار و به ڕێساگهل ڕاگیراو بۆ گۆڕینی دهستهڵاتی ڕابهرایهتیكردنی دهوڵهت پهیدا بكات و چوارههم دهیهوێت سیستهمێكی ڕێكخستن و پارتی بهێنێته ئاراوه كه له بهرانبهر دهستهڵاتی جێبهجێكاردا (تهنفیزیدا) ئازاد و سهربهخۆ بێت. چهند لاپهڕهیهك دوای ئهوه ههردوو نووسهرهكه دهڵێن كه "زۆرێك له پرینسیپهكانی شێوهی بهڕێوهبردنی دیموكراسیی بورژوایی ههروهها دهشچنهوه سهر دهوڵهتی سۆسیالیستیی". به باوهڕی من جێی خۆیهتی مرۆڤ پرسیار بكات كه ئهگهر تهنها یهك دانهش لهو پرینسیپانه كه ئهو دوو نووسهره ئاماژهیان پێ دهكهن ههبێت كه نهچنهوه سهر كۆمهڵگای سۆسیالیستیی؟ هێندهی من دهتوانم بیبینم لهو ڕووهوه هیچ جیاوازیهك له نێوان دیموكراسیی بورژوایی و سۆسیالیستییدا نییه. ههردووكیان بۆ ئهوهی دیموكراسیی بن دهبێت لهسهر ههمان ههلومهرجی مافگهل و ئازادیی و لهسهر حوكمی زۆربایهتی، لهنگهرگرتوو لهسهر مافی دهنگدانی گشتیی و هاومافیی، دامهزرابن. ئهوهی ئهو دوو نووسهره پێی دهڵێن دیموكراسیی بورژوایی بریتی نییه له دیموكراسیی "بورژوایی"، بهڵكو ههر بێ ئهملاولا بریتیه له پرینسیپه بناخهییهكانی خودی دیموكراسیی. ئهدی ئایا هیچ شتێك نییه كه تێگهیشتنێكی دیموكراسیی بورژوازیانه و سۆسیالیستیانه له یهك جیا بكاتهوه؟ بهڵێ ههیه و زۆریشن، و ئهو جیاوازیهش دهشێت سهرهكیانه بریتی بن له دوو بواری پرینسیپیی، یهكێكیان ا) پرسی سهبارهت به بهشداربوونی دانیشتووانه و دووههمیان، ب) بهربڵاویی بواری تهوانایی دیموكراسییه. له تیئۆریی كلاسیكیی دیموكراسییدا كه لهلایهن بیرڤانی بورژوازیی وهكوو ڕۆسێو J Rousseau و میل J S Mill فۆرمێندراوه، بیری بهشداریكردنی ههموو هاووڵاتیان له بڕیارهكاندا ڕۆڵێكی ناوهندیی ههیه. تهنیا له ڕێگای بهشداربوونی چالاكانهی ههموو هاووڵاتیان له پرۆسهی بڕیارهكاندا پیاو دهتوانێت دڵنییا بێت كه وهڵام به ههموو ئارهزووهكان دهدرێنهوه. له فۆرمی كلاسیكیی خۆیدا ئهوا فۆرمی حوكمداریی دیموكراسیی بورژوایی بریتیه له فهرمانڕهواییهك له گهل. بهڵام له ساڵانی دواییدا دیموكراسیی بورژوایی ههم له تیئۆری و ههم له وهئهنجامگهیاندنی پراكتیكیشدا بووه به/ كراوه به فهرمانڕهوایی بۆ گهل. شومپێتهر J A Schumpeter له بهرههمه باش ناسراوهكهی خۆیدا، له كتێبی "سهرمایهداریی، سۆسیالیزم و دیموكراسیی" Capitalism, Socialism and Democracy ئهو مهسهلهیه ئاوا دهردهبڕێت: "میتۆدی دیموكراسیی بریتیه له پێكهاتهیهكی دامهزراوهیی و بۆ ئهوهیه ئێمه به بڕیاری سیاسیی بگهین، لهوێدا تاكهكهس، له ڕێگای خهباتێكی ڕهقابهتییهوه لهسهر وهدهستهێنانی دهنگی خهڵك، دهستهڵاتی دهدرێتێ بۆ بڕیاردان". ئهڵبهت ئێستا ئیتر وا نهماوه كه بهشداربوونی چالاكانهی هاووڵاتییان خاڵی ههره گرینگ بێت. له جیاتی ئهوه ڕهقابهتی نوخبهگهلی سیاسیی ههیه لهگهڵ یهكدا لهسهر وهدهستهێنانی دهنگی خهڵك كه ئهوهش خهسڵهتی فره ڕوونی دیموكراسیی بورژواییه. فۆرمولهكانی شومپێتهر و ئهوانی دیكه له ڕاستییدا تهنها سهلماندنێكی تیئۆریانهی ئهو واقیعهن كه ڕهنگ و ڕوو به كۆمهڵگای سهرمایهداریی دهدهن. ئاییندهبینیی جان ستیوارت میل كتومت لهم كۆمهڵگایهی ئهمڕۆدا هیچ بناخهیهكی مهتریاڵیی نییه. بهشداریی چالاكانهی ههمووان ئهوه دهسهپێنێت كه سهرچاوهگهل و كهرهستهی سیاسیی، ئابووریی و كۆمهڵایهتیی ههر زۆر زیاتر بهرابهریانه دابهش بكرێن وهك لهوهی كه له كۆمهڵگایهكی سهرمایهدارییدا دهشێت. بهڵام سۆسیالیستهكان ههر له سهردهمی ماركسهوه ئهوهیان بهلاوه گرینگ بووه كه بهشداریی چالاكانهی ههموو هاووڵاتییان له پرۆسهگهلی بڕیاری سیاسییدا، وهكوو له پارتدا، له سهندیكاكان و شورای كرێكاران و هتاد، بهێڵنهوه. به پێی ماركس ڕزگاریی چینی كرێكار دهبێت دهستكرد و بهرههمی دهستی خۆی بێت، و ئهمهش ههبوونی بزووتنهوهیهكی دیموكراسیی جهماوهریی دهكات به پێشمهرج. كۆمۆنیستی شورایی و سۆسیالیستی شورایی ههروهكوو ئهنارشیستهكان و سهندیكالیستهكان زیاتریش جهخت لهسهر بایهخی مرۆڤی تاكهكهس دهكهن له پرۆسهی بڕیاری سۆسیالیستیانهدا. كۆنكرێت دهتوانین بڵێین ئهم ڕووانگانه له كاروباری فێركردندا به مهبهستی بهرزكردنهوهی هۆشیاریی و خودئاگایی و تهوانای زانستیی كرێكاران ڕهنگیان داوهتهوه. لایهنی سۆسیالیستیی ههروهها به پلهیهكی باڵاتر له پارتگهلی بورژوازی باوهڕی به خۆپیشاندان، مانگرتن و شێوه دهربڕینی دیكهی بزووتنهوهی جهماوهریی سیاسییه. له ناو ههندێك له شاخهی بزووتنهوهی سۆسیالیستییدا خۆبهڕێوهبردنی كرێكاران بهشێكی گرینگی لهو پێكهاتهیهی دیموكراسیی سۆسیالیستییدا گرتووهتهوه. ئهم تێگهیشتنه لهم ماوهیهی دواییدا پشتگیرییهكی زیاتری بردووهتهوه، تهنانهت له ناو پارتگهلی ئیرۆكۆمۆنیستیی و سۆسیالدیموكراتییشدا. لێنینیزم لهو ڕێگایهوه كه له بریتی ئهوه دێت و جهخت لهسهر كۆنترۆڵی/ چاوهدێری كرێكاران دهكات لهم نموونهیه لا دهدات، كه له پراكتیكدا كۆنترۆڵی ڕابهرایهتی پارتی و بیروكراسیی دهوڵهتییه كه تیایاندا سهندیكا ناوچهییهكان وهك دهستی درێژبووهوهی ماشێنی دهستهڵات بهكاردههێنرێن. لێنینیستهكان ههروهها خۆیان له كۆمۆنیستی شورایی و سۆسیالیستی شورایی لهو ڕووهشهوه جیادهكهنهوه كه دێن و جهخت لهسهر بایهخی نوخبهی سۆسیالیستیی دهكهن پێش و پاش شۆڕشیش. جهماوهری كرێكار له لای لێنینیزم كهم دهكرێتهوه بۆ شتێك (ئۆبجێكتێك) بۆ كاریگهریی نوخبهكه و مهشقی دهستهڵات. ههر دروست واش دهرچوو كه ئهو جهماوهره گهورهیهی كرێكاران و جووتیاران له یهكێتی سۆڤیهت بوون تهنیا بوون به مرۆڤی خاوهن دهنگی ملكهچ، و سهرهڕای ئهوهش بێ ئهوهی خاوهنی هیچ جۆره ئهڵتهرناتیڤێك بن كه له نێوانیاندا ههڵبژێرن. نهخێر، ئهمه دیموكراسیی نییه، و زۆر كهمتریش سۆسیالیزمه. لایهنهكهی دیكه كه سۆسیالیزمی دیموكراتیی له هی بورژژوازیی جیا دهكاتهوه بریتییه لهو بهربڵاویهی كه بواری تهوانای دیموكراسیی دهگرێتهوه. دیموكراسیی بورژوایی دهیهوێت بواری تهوانای دیموكراسیی بهرتهسك بكاتهوه وا كه تهنیا پرسگهلێك بگرێتهوه سهبارهت به هێزی بهرگریی، سیاسهتی دهرهوه و سیاسهتی دارایی و یاسادانان و بهڕێوهبردنی خوێندگاكان و سیستهمی تهندروستیی و خزمهتگوزاریی و ئهو شتانه. ئهوانهی كه فره كۆنسهرڤاتیڤن یان نیولیبرالن ناشیانهوێت هێندهش بڕۆن و ئارهزوو دهكهن كهرتی هاوبهشی گشتیی بهرسنوور بكهن بۆ پۆلیس و دادوهریی و ههروهها بهرگریی و سیاسهتی دهرهوه. ئهوانه دهیانهوێت دووباره دهوڵهتی شهوپاسهوان دابمهزرێننهوه. بهڵام سۆسیالیستهكان دهیانهوێت له بنچینهدا بواری تهوانای دیموكراسیی فراوان بكهن كه به پێی مهبهستی ههره ڕادیكالهكان جێی خۆیهتی ههموو شت بگرێتهوه، خانووبهرهی موڵكیی و ژیانی خێزانی لێ دهربچێت و شایهدیش كاروباری پیشهكاری ئازاد و شیركهتی بچكۆلهیش. تهنانهت له ناو سۆسیالیستهكانیشدا بێگومان تێگهیشتنی تهواو جودا ههیه لهسهر ئهوهی كه جێبهجێكردنی دهستهڵاته كۆمهڵییهكه تا چ ئهندازهیهك گهوره بێت. بێ لهوهش به زۆریی ڕووانگای جیاواز ههن سهبارهت بهوهی شێوهی حوكم دروست چلۆن بفۆرمێندرێت. پانتایی ڕووانگهیی لهم بابهتهوه له لایهنه سۆسیالیستهكهدا گهورهتره وهك ئهوهی له ناو بورژواییهكهدا ههیه. ٥/٥/٢٠٠٨ Det gamla uppdraget. Socialdemokratin och socialismen. Per Kågeson, Tidens förlag, Stockholm 1999. لا٥٩ - ٦٢ ههندێك ڕوونكردنهوهی پێویست (ڕێبوار ڕهشید) ١. له ئهدهبی سیاسیی و زانستیی خۆرئاواییدا بیروكراسی كۆی ههموو ئهو كار و شێوهكارانهن كه له دامهزراوهكاندا دهكردرێن. له كوردهوارییدا وشهی بیروكراسیی بهداخهوه تهنها به مانای ئاڵۆزیی له كارددا دێت، كه ئهمه لایهنێكی بچووكی خودی بیروكراسییه. ٢. دهوڵهتی شهوپاسهوان: مهبهست لهو چهمكه بورژوا لیبرالیهیه كه دهگهڕێتهوه بۆ ساڵانی ١٨٠٠ كان. خاوهنانی ئهو بیره پێیان وایه ئهركی دهوڵهت نییه خۆ بخاته ناو سنووری سفاری ژیانی هاووڵاتییهوه، زیاتر لهوهی پارێزگاریی له ئاسایش و ماڵ و سامانیان بكات، واته شهوپاسهوانیی. ٣. له سوێدیدا وشهی (ڤالبوسكاپ Valboskap) به مانای ئهو جهماوهره دێت كه مافی دهنگدانیان ههیه، بهڵام ئهڵقهلهگوێ و ملكهچن و له دهستهڵاتدار ناپرسنهوه. وشهكه له زۆر دۆخی سیاسییدا، به تایبهتی له ئهدهبیاتی رادیكالان و جۆرگهلی كۆمۆنیستییدا، به مانای "ڕهشهوڵاخی خاوهن دهنگ یان ڕهوی خاوهن دهنگ" دێت. من وام به باش زانی بنووسم "مرۆڤی خاوهن دهنگی ملكهچ". پرسیارێك بۆ خوێنهر: نووسهر، ههروهكوو زۆر سۆسیالدیموكراتی فره دیموكرات، لێرهدا بایهخێكی زۆر به دهنگدانی تاكهكهس له پرۆسهی دیموكراسییدا دهدات، بهڵام ههندێك خاڵی بنهمایی ڕوون ناكاتهوه. بۆ نموونه سنووری بایهخدان به تاكهكهس، بۆچی سۆسیالیزم به پلهی یهك كۆمهڵگائامێزه نهك تاكهكهس ئامێز، ئهو وردهكاریانهی له دهنگدانێكی تاكهكهسییدا گرینگن و پرسی دیكهی ئاوا كه سۆسیالدیموكراسیی باشتر پێناسه دهكات. ئایا خوێنهر خۆی چۆن لهو خاڵانه دهڕووانێت؟
[1] نووسهری ئهم باسه بهو دوو نووسهرهی ڕاگهیاندووه كه ئهوه سێ خاڵن، نهك چوار، بهڵام ئهوان وهڵامێكیان نهداوهتهوه. لهوه دهچێت خاڵی سێ دوو بهش بێت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط دلێر |
|
|
دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
سکته محمد صدیق کبودوند در زندان صبح امروز" محمد صدیق کبودوند" رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در اندرزگاه 8 زندان عمومی اوین دچار عارضه سکته خفیف شده است.بلافاصله پس از این سکته،وی تعادلش را از دست داده و بر زمین افتاده است.چند ساعت بعد وی به بهداری زندان اوین منتقل شده و پزشک بهداری "سکته خفیف" وی را تایید کرده و گفته که خون در اثر لختگی به مغز نرسیده است.هم اکنون وضعیت وی مناسب نیست و نگرانی جدی نسبت به وضعیت سلامتی رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان وجود دارد.وی از یکسال پیش در بازداشت بسر می برد و در انفرادی و زندان عمومی به بیماریهای ریوی،کلیوی و پوستی دچار شده است اما با این وجود مسئولان قضایی کماکان از آزادی این فعال حقوق بشر سر باز می زنند.در همین حال قرار است فردا سه شنبه،31 اردیبهشت، جلسه رسیدگی به اتهامات آقای کبودوند دریکی از شعبات دادگاه انقلاب تهران برگزار شود. دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:40 توسط دلێر |
|
|
نهزهند بهگیخانی- فهڕهنسا تاوانهكانی نامووسپهرستی رهگیان له ناو بێدهنگی و ترس و نهێنی و شاراوهیدا داكوتاوه. ئامانجی گهورهی خهباتی ژنانی چالاك و كارمهند له رێكخراوهكانی ئافرهتان له سهرهتای ههڵمهتی هۆشیاركردنهوهدا، بریتی بوو له شكاندنی ئهو بێدهنگیه و هۆشیاركردنهوهی رای گشتی له سروشت و چۆنیهتی ئهنجامدانی ئهو تاوانانه به مهبهستی دابینكردنی دادوهری و ئاراستهیهكی مرۆڤانهتر بۆ كۆمهڵگهی كورد. بهڵام كاتێ بێدهنگی دهشكێ و تاوانهكانی نامووسپهرستی له رۆژنامه و گۆڤارهكان قسهیان لهسهر دهكرێ، زۆرجار گوتارهكان بۆ پاكانهكردنی كوشتنهكه و شهرعیهتدان به بكوژ دادهڕێژرێن، نهك بۆ هۆشیاركردنهوه و گوزارهكردن له پێشكهوتن و بهرهنگاربوونهوهی هێزی چهوسێنهرهوه. نموونهیهكی ئهو سیاسهته، ریپۆرتێكی تایبهته به كوشتنی ژنه رۆژنامهنووس و شاعیر بێگهرد حوسێن كه به بێگهرد قهڵاتیش ناسراوه و له رۆژی یهكشهم، 20 ی نیسانی 2008 له رۆژنامهی هاوڵاتی بڵاكراوهتهوه. هاوڵاتی له ژێر ناونیشانی "هاوڵاتی وردهكاریی چۆنیهتی كوشتنی رۆژنامهنووس بێگهرد حسێن لهسهر زاری هاوسهرهكهیهوه بڵاودهكاتهوه" پانتاییهكی خوڵقاندووه بۆ بكوژی بێگهرد كه هاوسهرهكهیهتی تا بهوپهڕی جوامێری و بێ خۆخستنه ژێر پرسیار و سهرزهنشتی خود رووداوهكه به پێی بینینی تاكڕهوانهی خۆی بگێڕێتهوه. ئهگهر ریپۆرتهكهی هاوڵاتی له رووی رۆژنامهوانییهوه ناتهواو بێت، ئهوه له رووی یاسایی و ئهخلاقیشهوه ههڵهئامێزه. تهغتیهكردنی تاوان به گشتی و تاوانهكانی نامووسپهرستی به تایبهتی پێویستیان به پسپۆڕی و تێگهییشتنی تایبهت ههیه كه به داخهوه له مهیانی رۆژنامهنووسانی كورد زۆر كهمه. لێرهدا گوتاری میدیا له جیاتی هۆشیاركردنهوهی جهماوهر و ههوڵدان بۆ داڕشتنی تێگهییشتنێكی نوێ و دادوهرانه لهمهڕ تاوانهكانی نامووسپهرستی، دهبنه پلارفۆرم بۆ بهرجهستهكردنی عهقلیهتی پاتریاركی و رهوایی دان به تاوانبار و پاكانهكردن بۆ كردهی كوشتنهكه. لهمهوه، میدیا خۆی وهكو فهرمانڕهوا و دادوهر دهبینێ و به بێ لێكۆڵینهوهی ورد و مهیدانی و پێش دادگا حوكم بهسهر رووداوهكان دهدات. ئهمهش له لایهك واتای بێئهزموونی و كهموكوڕیی میدیای كوردی دهگهیهنێ كه دووره له پرنسیپهكانی راگهیاندن. له لایهكی دیكهشهوه ئهوه دهردهخات كهدهزگاكانی راگهیاندنی كوردی خاوهنی سیاسهتی تهحریری دیاریكراوی خۆیان نین كه پێویسته لهسهر بنچینهی مافی مرۆڤ و رێزگرتن له یاسا دابڕژرێن. له ئهنجامی بێئهزموونی و نهبوونی سیاسهتی تهحریر و بهربهرهكانێی ئاست نزمی نێوان دهزگا و كهسایهتی پشت رۆژنامهكان، ههروهها له غیابی یاسایهكی رۆژنامهوانیی پابهند به پرنسیپهكانی مافی مرۆڤ و ئازادی رادهربڕین له كوردستان، ههڵهی گهوره له بواری راگهیاندن روودهدات. ئهو ریپۆرتهی هاوڵاتی له سهر كوشتنی نامووسپهرستانهی بێگهرد حوسێن له لایهن هاوسهرهكهیهوه یهكێكه لهو ههڵه گهورانه. دیاره تاوانهكانی نامووسپهرستی له عهقلیهتی گشتیی ترادیسیۆنالیی كوردیدا رهوایهتیان پێدراوه به جۆرێك كهبكوژی ژن بهتاوانبار دانانرێت، بهڵكو به بیانووی داكۆكیكردن له شهڕهفی پیاو و خێزان و گروپ، بكوژانی ژن به بیانووی شهڕهفهوه بۆ ئاستی غهدرلێكراو و شوێنی بهزهیی و تهنانهت پاڵهوانیش بهرزدهكرێنهوه. تاوانبار لهم روانگه گشتییهی كۆمهڵگهدا ژنهكهیه كه گوایه به چۆنیهتی رهفتار و كردهوهكانی، بكوژ ناچار دهكا ههڵسێ به تاوانهكه. "محهممهد مستهفا" ی هاوسهری بێگهرد له ریپۆرتهكهی هاوڵاتی دا دهیهوێ به رای گشتی بڵێ كه ئهو تاوانبار نیه، چونكه ههڵساوه به پاككردنهوهی شهڕهفی خۆی و خێزانهكهی. به بێ دانانی هیچ ئیعتیبارێك بۆ خودی بێگهرد و مافهكانی له جیابوونهوه و دروستكردنی پهیوهندی لهگهڵ كهسێكی دیكه، ئهو بهخوێنهر دهڵێ بێگهرد بێنامووس بوو، چونكه پهیوهندی لهگهڵ كهسێكی دیكهدا ههبوو و بۆیه شایانی كوشتن بوو. هاوڵاتی ش بۆته نێوهند له نێوان بكوژ و خوێنهر: هاوڵاتی به بێ هیچ ههوڵێك بۆ بهڕێژهییكردنی گوتاری ناوبراو، یا به بێ دواندنی كهسێكی نزیكی بێگهرد یا داكۆكیكارێكی مافهكانی ژن كه رووانینێكی جیا له لای خوێنهر دروست بكات، ئهو باوهڕهی كه بكوژ به رهوای دهزانێ بۆ رای گشتی دهگوازێتهوه. لێرهدا هاوڵاتی باوهڕه پاتریاركییهكان بهرههم دێنێتهوه و برهو به ئایدیۆلۆژیای شهڕهف و نامووس و تۆڵه دهدات؛ ئهم ریپۆرته له ئازادی ژن دهدات و دهنگی قوربانیهكان، هی خێزانی بێگهرد، سهركوت دهكات. لهم بۆچوونهوه، دوای بڵاوبوونهوهی ریپۆرتهكه، دهبێ خێزانی بێگهرد ههست به شهرمهزاریی و ئابڕووچوون بكهن و دهستخۆشی له بكوژ بكهن كه به خوێنی كچهكهیان شهڕهفی پاككردوونهتهوه. بهكورتی ئامانجی پێشێڵكارانی مافی ژن و بكوژانی ئافرهت به بیانووی نامووسپهرستیهوه لهدوای ریپۆرتی لهمجۆره تا راددهیهك دێتهدی؛ چونكه ریپۆرتی لهمجۆره دهسهڵات دهبهخشێ به تاوانباران و سهرجهم هێزه چهوسێنهرهوهكانی كۆمهڵگه. جهماوهری سهر به عهقلیهتی پاتریاركی و پابهند به ئایدیۆلۆژیای شهڕهف و تۆڵه لێرهدا له بهرامبهر داكۆكیكارانی مافی مرۆڤ و چهوساوهكان خۆی بههێزتر دهبینێت. ئهمانه ههمووی له جیاتی رۆشنكردنهوهی بیری خهڵك و هاندانی كۆمهڵگه بۆ ههنگاونان بهرهو ئاراستهیهكی مرۆڤانهتر، چهقبهستوومان دهكهن. بێدهنگی به واتا ترادیسیۆنالیهكهی واتای سانسۆر و ترس دهگهیهنێ و هاتنهگۆش واتای پێگهییشتن و گهشهسهندن. بهڵام لهبهرامبهر مهسهله حهساس و ئاڵۆزهكانی وهكو كوشتنی نامووسپهرستی، پێویسته رۆشنبیری كورد پێش هاتنهگۆ بپرسێ: كهی و له كوێدا و چۆن پێویسته بێینه گۆ؟ كهی و له كوێدا وتن دهبێته چهكێك دژی هێزه چهوسێنهرهوهكان، دهبێته مایهی گهشهسهندن و زیادكردنی توانای مرۆڤ بۆ تێگهییشتن و دابینكردنی ئاراستهیهكی مرۆڤانهتر بۆ كۆمهڵگه؟ ئهی كهی و له كوێدا دهبێته هۆكارێك بۆ بههێزكردنی سیاسهتی چهوسانه و توندوتیژی و كوشتن؟ ههموو بێدهنگییهك واتای سانسۆر و توندوتیژی ناگهیهنێ و هێزی داپڵۆسێنهری لهپشتهوه نیه، بهههمان شێوهش ههموو وتنێكیش نابێته گوزارهكردن له پێشكهوتن، نابێته داكۆكیكردن له ماف و رۆشنكردنهوهی بیری مرۆڤ و زیادكردنی تێگهییشتنی بۆ دیاردهكانی دهوروبهر. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:19 توسط دلێر |
|
|
بارودۆخی ٢ چالاکوانی بزوتنهوهی ژنان له بهندیخانهی شاری سنه
2008 05 11 - 11:01 "هانا عهبدی" چالاکوانی بزوتنهوهی ژنان كه له بهندیخانهی شاری سنه دهست بهسهره، له ماوهی رۆژانی رابردو دا، دادگایی كراوه و به ههڵسوران و پیلان دارشتن بۆ بهرێوه بردنی تاوان، تۆمهتبار کراوه.
لهو كۆبونهوهی دادگا دا، "هانا عهبدی" بهرگری له خۆی كردوه بهڵام تا ئیستا حوکمی بۆ دهرنهجووه. "روناك سهفازاده"ش كه هاورێ لهگهل "هانا عهبدی" زیاتر له ٧ مانگه دهست به سهره ههروا له بهندیخانهی شاری سنه دا راگێراوه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:19 توسط دلێر |
|
|
2008 05 11 - 11:10 سهقز سنه مهریوان دادگای كۆماری ئیسلامی له شاری "مههاباد "چیا عهبدولاخانی" خهڵکی شاری سهقزبه تۆمهتی هاوكاری لهگهڵ یهكێك له پارتهکانی نهیاری ئێران، به سالێك بهند مهحكوم كرد. له لایهکی دیکهوه "چیا عهبدولاخانی"، كه ئێستا له بهندیخانهی شاری "مههاباد" دهست له لایهن دادگای گشتی سهردهشتهوه به تۆمهتی پهرینهوهی نایاسایی له سنور، ٤ مانگی بهندی بۆ براوهتهوه. له لایهکی دیکهوه دوێنێ ههینی هێزهکانی ئینتزامی له سنه به شێوهیهکی چاوهروان نهکراو رژانه ناو زانکۆی ئازادی ئهو شاره. ئهم هێزانه بهشێکی زۆر له بیناکانی ئهو زانکۆیانهیان خستبوه ژێر کۆنترۆڵ وچاوهدێری خۆیانهوه،هۆکاری ئهو کردهوهیهی هێزهکانی ئێران نادیار بۆوه. ههروهها کهسێک بهناوی ئارهش کهریمیخهڵکی مهریوان که بۆ کرێکاری چوبوه قهسری شیرین به هۆی رووداوی شوێنی کار گیانی له دهست داوه، ئارهش 20 ساڵ تهمهنی بوه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:16 توسط دلێر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1389 آبان 1388 مهر 1388 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 شهریور 1385 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
روشنگر افق برابری |
|
RSS
|